احمد میرعابدینی

 صداي قلب به ياري سكوت ميان ‌
ضربه هاست كه شنيده مي شود.‌

‌ شكل ظاهري مطالب مطبوعاتي، از نظر بخش بندي و توزيع فضاهاي تفكر و تنفس، و در عين حال همراه با حفظ انسجام انديشهِ نويسنده و ايجاد امكان برقراري ارتباط مناسب با خواننده، سهم زيادي در جلب، جذب، ترغيب و تشويق به نوشتن و مطالعه دارد.‌ ‌بسياري از مطالب مُهم و خواندني، به ويژه در مطبوعات كيفي، به سبب فشردگي و شكل ظاهري، چنان سنگين به نظر مي رسند كه خواننده با همان نگاه اوّل نگران مي شود.‌مطالب اغلب بخش بندي نشده اند.‌ ‌تعداد پاراگراف ها، در بسياري موارد بسيار محدودند.‌ ‌گاهي، يك مطلب بلند به درون يكي دو پاراگراف يك پارچه ريخته مي شود، در حالي كه موضوع هاي متعددي در آن موج مي زنند.‌
‌اين رويه، شكلي از كم توجهي به بخش بندي مطالب، به ويژه به پاراگراف نويسي است.‌ ‌خواننده، در برخورد با اين نوشته هاي تك پاراگرافي، احساس مي كند خواندن متن كاري دشوار است.‌ ‌اين احساس سنگيني ممكن است عذر ديگري بر بهانه هاي او براي گريز از مطالعه و دور شدن از شكل گيري عادت به مطالعه اضافه كند. مخاطب نمي داند با اين حجم مهار نشده و بي سازمان كلمات چه بايد كرد.‌ ‌او فكر مي كند كه در اين وضعيت، و به فر ض و در صورت ورود به متن و قرار گرفتن در فضاي فشرد‌هِ نوشته، تنفس براي او دشوار خواهد بود و رهايي از اين آوار و فروريختگي در هم واژه ها دشوارتر.‌
‌ در اين حالت، ممكن است زحمت نويسنده،دست كم آن گونه كه امكان دارد، به نتيجهِ مورد نظر نرسد و به احتمال، اشتياق خواننده به موضوع هم كاهش يابد.‌ ‌ممكن است خواننده از خواندن مطالب‌”‌سنگين‌” ‌، گريزان شود، چرا كه سبب مي شوند به اعتماد به نفس او آسيب برسد.‌ ‌ضمن آن كه در واقع تحميل اين وضعيت مستبدانه، جاي تأمل و تفكري براي خواننده و حتي خود نويسنده در فرصت هاي بعد از تدوين مطلب نيز باقي نگذارد.‌
‌ ‌شايد در اين وضعيت، توجه به اصول مختلف نگارش، و در اين مورد خاص توجه به نويسندگي براي روزنامه و پاراگراف به عنوان واحد ساختماني مطالب،در شكل هاي مختلف خبر، گزارش، مصاحبه و مقاله، ياري دهنده باشد.‌
‌ در اين مقاله، نويسنده مي كوشد، با مطرح كردن توصيه اي در زمينهِ پارگراف نويسي به عنوان يكي از تكنيك هاي كاهش اختلال ظاهري در ارتباط كلامي، گامي در زمينهِ بهبود ارتباط نويسنده و خواننده در مطبوعات بردارد.‌ ‌لازم به يادآوري است كه نويسنده، خود به عنوان خواننده، در مطالعهِ متون نوشتاري دچار اين مشكل بوده وبه عنوان مخاطب شكل‌هاي مختلف، اين نوع اختلال را در ساير رسانه هاي جمعي نيز تجربه كرده است.‌
 

نقش پاراگراف

پاراگراف نويسي، نه تنها از جهت كاهش يا رفع اختلال در ايجاد ارتباط با مخاطبان اهميت دارد، بلكه از نظر زيبايي شناسي و متن ارائه شده نيز داراي ارزش است.‌ ‌اين جنبه از توجه به پاراگراف نويسي گرچه به شكل غير مستقيم به رفع اختلال كمك مي كند، اما عامل مهمي در ايجاد جذب مخاطب است كه به شكل مستقل قابل توجه و بررسي است.‌خبر، گزارش، مصاحبه يا مقاله اي كه با جمله ها و پاراگراف هاي كوتاه نوشته شوند، صفحه بندي روزنامه را زيبا مي سازند و مانع از خستگي سريع خواننده مي شوند،ضمن آن كه اصلاح بعدازحروف چيني رانيز آسان تروسريع‌تر مي سازد.‌
همچنين، اين شكل از كوتاه سازي جمله ها و پاراگراف هاي خبري به درك مفاهيم نيز كمك مي كند.‌ ‌تحقيقات نشان مي دهند كه درك مفاهيم هر جمله و پاراگراف با تعداد واژه هاي آن رابطهِ معكوس دارند.‌ ‌هر چه تعداد واژه هاي يك جمله كم تر باشد، درك مفهوم آن آسان تر است.‌ ‌خبرنگار بايد از نوشتن جمله هاي طولاني ومركب خودداري كند،زيرا چنين نوشته اي نه تنها به آساني قابل فهم نيست، بلكه خواننده را خسته و او را از خواندن خبر دلسرد مي كند.‌
البته، كوتاه نويسي كه به نوشتهِ تلگرافي نزديك شود، و تقطيع نابجاي پاراگراف ها،به سبب ايجاد گسست در متن نيز خود نوعي اختلال است و مانع درك مطلب و ايجاد ارتباط مي شود.‌ ‌به همين نسبت،پاراگراف هاي نارسا و ناكافي و نامفهوم خود مشكل سازاند و خوش آيند خواننده نيستند و گاه ممكن است مطلبي را نتوان با جمله يا پاراگرافي كوتاه بيان كرد.‌به طور كلي، منظورماايجاد وحفظ تعادل پاراگراف ها با بخش هاي مختلف ساختار فكر نويسنده، و تناسب حجم آن ها با يكديگر است.‌


‌كاربرد هاي پاراگراف بندي

پاراگراف سلول اصلي و سازندهِ نوشته هاي زنده، پويا و ساختارمند ا ست.‌ ‌پاراگراف ها، با ايجاد پيوند در نوشته ها نقش سلولي در بافت ها، اندام ها، دستگاه ها و ارگانيسم زنده و پوياي نوشته ها را فراهم مي سازند.‌ ‌پاراگراف ها، نقش عمده اي در بخش بندي صوري نوشته دارند و ارتباط زندهِ شكل و محتوا را در متون ايفا مي كنند.‌آن ها،با بخش بندي متن، درواقع به گونه اي نماينده صوري بخش هاي مختلف انديشهِ نويسنده اند وارتباط نويسنده وخواننده را از اين طريق برقرار مي كنند‌؛ آن ها خواننده را از راه شكل به درون دنياي نويسنده و بخش هاي مختلف سازندهِ آن مي كشانند.‌به علاوه، اين قالب دهي به انديشهِ نويسنده نيز در جريان تدوين مطلب انسجام و افكار او را بيش از پيش سازمان مي دهد.‌درواقع،مطبوعات كيفي، بخشي از اعتبار خود را از نحوهِ ارائه و نوع بسته بندي مطالب مي دارند؛ سهم بزرگي از اين فرايند محصول پاراگراف نويسي درست، دقيق و سنجيده است كه به خواننده امكان مي دهد با كليت و تمامي بخش هاي سازندهِ متن، با سرعت عمل و سهولت بيش تر و در هر زمان كه مي خواهد و به هر شكلي كه تمايل دارد از طريق همين شكل ظاهري و طبقه بندي شده كه در دسترس خود دارد، ارتباط برقرار كند.‌به علاوه، اين شكل ظاهري نوشته مي تواند ترغيب كنندهِ نوشتن و خواندن باشد.‌
‌ پاراگراف نويسي، به شكل هاي گوناگون در تمامي رسانه ها، از كتاب تا اينترنت، كاربري دارد.‌ ‌پاراگراف در نوشته هاي مطبوعاتي (‌مقاله، خبر، گزارش،مصاحبه و سرمقاله و امثال آن ‌در مطبوعات ) ‌را مي توان به صحنه و سكانس‌ ‌در فيلم يا بخشي از برنامهِ تلويزيوني يا راديويي و يا ”‌پرده ” ‌در نمايش و تئاتر تشبيه كرد.‌ ‌همان طور كه در هر صحنه قسمتي از كل فيلم ارائه مي شود و يا هر فصل كتاب به بيان قسمتي از موضوع توجه دارد، هر تصوير نيز مانند هر بند، مختص تجسم قطعهِ كوچك تري از كل موضوع است و تنها يك شخص، مكان، يا جزيي از تمامي فيلم را نشان مي دهد، كه هر قدر آن را به شكل كامل تري نشان دهد، گويا تر است.‌
‌ اين برداشت را مي توان در مورد ساير هنرها، از جمله عكس، و در مورد ساير رسانه‌هاي جمعي، مانند راديو و تلويزيون، تئآتر، و موسيقي نيز به كاربرد و با توجه به تفاوت هاي آن ها، بر اهميت بخش بندي در تمامي هنرها و رسانه ها تأكيد كرد.‌ ‌براي تسهيل و تصريح ارتباط پديد آوردندهِ اثر و مخاطب، مطالب بلند، چون كتاب، مقاله، فيلم و رسانه هاي جديد چون اينترنت و شبكه سازي هاي اينترنتي، نيز به فصل ها و بندها تقسيم مي‌شوند.‌ ‌هر بنديا بخش مقاله، يا هر فصل كتاب، مانند ”‌پرده‌” ‌در نمايش يا ”‌صحنه ” ‌در فيلم ‌بايد داراي وحدت و هماهنگي هر چه كامل تر باشند.‌ ‌براي رسيدن به اين هدف، واژه ها، عبارت ها و جمله ها بايد در بيان هدف و موضوع، كه خود قسمتي از بحث اصلي است، به كارروند و در تمامي موارد به روش هاي گوناگون نويسندگي و خلق اثر توجه كنند.‌
‌پارگراف ها در صفحات وب نيز مورد استفاده قرار مي گيرند.‌ ‌آن ها يكي از اساسي ترين ساختارها در صفحات وب به شمار مي‌روند. هر صفحه وب بخشهاي متعددي دارد كه هركدام از يك يا چند پاراگراف تشكيل شده است.

‌ ‌
‌پاراگراف نويسي مطبوعاتي ‌

توجه به بخش بندي در نوشته ها، تقريباً همواره به طور ضمني يا آشكار وجود داشته است.‌ ‌اين توجه، اغلب به تبعيت از نظم طبيعت و روند وقوع حوادث و رويدادها و دقت در روند پيامد امور و فاصله گذاري هاي كار و فراغت، و نيز با تأثير جابه جايي هاي منافع و مصالح نقل كنندگان مراعات شده است.‌ ‌در قديمي ترين نامه ها، كه در تاريخ بيهقي آمده، اين مهم به نحوي مورد توجه بوده است.‌پاراگراف نويسي در نوشته ها، در ميان تمامي ملل سابقه اي طولاني دارد، با اين حال، اين طرح به شكل يك تكنيك و در جهت مهار كردن انديشه در قالب هنري شايد هم زمان با ايجاد حلقه ها و مراكز آموزشي وبه ويژه دانشگاهي مربوط باشد.‌در اين دوره، وبه شكلي فزاينده، بخش بندي نوشته ها و آثار هنري و سرگرمي، بيش تر وارد مباحث علمي و فرهنگي شد و بحث هاي مربوط به آن به تدريج گسترش يافت.‌
‌ بررسي آموزش روش پاراگراف نويسي در متون ادبي، آموزشي، دستور زبان و آيين‌هاي نگارش وويرايش، نويسندگي و داستان نويسي، و گزارش نويسي علمي و فني در بارهِ پاراگراف نويسي سابقه اي نسبتاً زياد دارد وبا بحث هاي متعدد همراه است.‌ ‌اما پاراگراف نويسي براي رسانه ها و مطبوعات كم تر مورد توجه قرار گرفته است.‌ ‌اين مهارت نويسندگي در متون آموزشي به گونه اي ضمني مطرح مي شود كه گويي نيازي به آموزش، تمرين و كاربرد اصول آن در شكل مطبوعاتي نيست.‌ ‌در لابه لاي اين متون، از پاراگراف به شكل واژه اي ياد مي شود كه گويي چيستي، ساختار و كاربرد آن روشن است.‌ ‌براي مثال گفته مي شود كه چگونه متون بايد به پاراگراف ها تقسيم شوند يا ليد پاراگراف اول خبر است.‌ ‌و بعد هم انواع ليد مطرح مي شود.‌ ‌اما هنوز جاي تشريح ”‌پاراگراف ” ‌خالي است.‌

‌ ‌ ‌
‌پاراگراف چيست؟

1.‌ ‌تعريف پاراگراف

پاراگراف يك يا چند جمله است كه بر يك عنوان فرعي يا انديشهِ منحصر به فرد متمركز مي شود.‌پاراگراف، به عنوان علامتي بصري يا ديداري، به خواننده كمك مي كند تا بخش هاي دروني نوشته را به عنوان كليتي بزرگ تر ببيند.‌ ‌بدون پاراگراف يا بند، خواندن متن، نوشته، مقاله و امثال آن دشوارتر است.‌
‌ پاراگراف معادل كلمهِ فرانسوي پاراگراف ‌و هم سنگ واژهِ انگليسي پَرَگرف ‌)Paragraph(، و به معناي بند، فقره، ماده، بند بند كردن، فاصله گذاري و انشا كردن است.‌دكتر معين ”‌بند‌” ‌را معادل پاراگراف قرار داده و آن را به معاني مختلف، از جمله معادل قسمتي از يك كتاب يا مجموعه، هر يك از فصول و فقرات نامه ها، قوانين، لايحه، قطعه، جزو، فقره و امثال آن قرار داده است.‌ ‌اين مقدمهِ كوتاه نشان مي دهد كه اين واژه و مفاهيم مربوط به آن، به ويژه به عنوان تكنيك ونحوه نگاه كردن به كاربرد آن در نويسندگي، بيش تر وارداتي است و متوني كه از منابع خارجي بيش تر بهره گرفته اند و به ”‌نوشتن مقاله هاي پژوهشي،علمي وادبي مطابق با معيارهايي بين المللي ودانشگاهي‌”‌توجه داشته اند، به اين موضوع اهميت بيش تري نشان داده اند.‌ ‌همچنين، معادل پاراگراف از بند به معناي متن، طناب، رشته، گيره، بست، قيد، غل و زنجير، بخش، عبارت، سد ونيز مَفصَل، بخش، قسمت، و مانع نيز استفاده شده است.
‌ فرهنگ معين،درآغاز دههِ چهل،بند را به جاي پاراگراف به كاربرد،درحالي كه برخي فرهنگ ها ‌سخني در اين باب مطرح نكردند و برخي متون مربوط به آيين هاي نگارش و ويرايش و دستور زبان فارسي،‌”‌بند‌” ‌را با مفاهيم ديگري به كار گرفتند.‌ ‌براي مثال، نويسنده اي ”‌بند‌”را معادل ويرگول و به عنوان ”‌كوچك ترين بريدگي در ساختمان جمله ”‌، و نوعي علامت توقف، و نشانه اي سجاوندي، و به تبع آن ”‌نقطه بند‌” ‌را به جاي نقطه ويرگول‌ ‌به كاربرد، و ديگري از ”‌دو بند‌” ‌به جاي علامت كروشه ] [ استفاده كرد.‌ ‌ضمن آن كه در شيوه نامه ها، حتي در بارهِ ساخت مقاله، از بند و پاراگراف كم تر سخني به ميان مي آيد.‌


2. ‌پاراگراف و مقاله ‌

مقاله به پاراگراف به مفهوم تقسيم بندي معنادار تقسيم مي شود.‌ ‌اگر مقاله قطعه اي پيوسته باشد، خواننده با دشواري مي تواند بحث نويسنده را دنبال كند.‌ ‌پس مقاله نيازمند پاراگراف بندي و پاراگراف بندي معنادار است.‌ ‌اگر واژه واحد ظاهري و صوري جمله باشد، شايد بتوان گفت پاراگراف يا بند.
‌واحد مقاله است، كه همچون سلولي زنده متن را مي سازد، و كوچك ترين واحد ساختماني گفتار، مقاله يا مقال است كه موضوعي معين در آن مطرح مي شود و در پيوند باساير بندها و انديشه هاي ارتباطي ميان نويسنده و خواننده، پرورش مي يابد و به شكل فزاينده اي اوج مي گيرد.‌ ‌از اين رو، بندهاي مقاله را مي توان به زنجيرهِ كلامي يا با تشبيه جاندار تر، به موجودي زنده، پويا و بالنده تشبيه كرد.‌
‌ مقاله نويسي از نظر بيش تر مربيان و استادان روزنامه نگاري رابطه اي است خلاصه شده و تقليل يافته ميان تعيين موضوع، گردآوري و فهرست كردن اطلاعات و تبديل انديشه به نوشتار.‌ ‌البته، جايي از ساختار مقاله نويسي،از انواع پاراگراف، به شكل كلي سخن به ميان ميآيد‌ ‌واز بخش هاي مختلفي چون شروع ( ‌وصفي‌) ‌، نظر و مقايسه، بهره گيري از منبع براي قدرت بخشيدن به نظر ( ‌استدلال )‌،و از اطلاعات براي استدلال در مقاله، ياد مي شود، ولي چگونگي توزيع اين بخش ها، و جايگاه، شكل، ساختار و كاركرد پاراگراف، بحثي مطرح نمي شود.‌
‌ در ساده نگارانه ترين حالت، اگر مقاله را معادل يك پاراگراف يا بندو مقاله نويسي را هم سنگ پاراگراف نويسي بگيريم، اين آموزه ها مفيدند.‌ ‌با اين حال، در انواع مقاله ( ‌ساده خبري، تخيلي، داستاني، وصفي، تحقيقي، آماري، علمي و مستند‌)نيز بخش بندي مطالب چيستي پاراگراف و ساختارها و كاركردهاي آن نيازمند توضيح بيش تري است.‌
‌ پاراگراف شبيه به يك مقالهِ‌ كوچك است، اما با مقاله فرق دارد.‌ ‌پاراگراف محكم و خوب مانند يك نوشته يا مقالهِ خوب كوچك است.‌ ‌در يك پاراگراف، يك انديشه، به كمك چند جملهِ به هم پيوسته و مربوط به هم بيان مي شود.‌ ‌اگر پاراگراف نباشد، نوشته به شكل فشرده و يك دست و خسته كننده در مي آيد.‌ ‌پاراگراف به خواننده كمك مي كند كه با خواندن مطلب ( ‌خبر، گزارش، مصاحبه و يا مقاله‌)دچار خستگي نشود و تا حد امكان علاقه اش براي دنبال كردن موضوع حفظ گردد.‌
‌ نكتهِ ديگر اين است كه، در طول نوشته، بايد با نشانه هايي شبيه به علايم راهنمايي ورانندگي، يعني با نشانه گذاري هدايت گر، خواننده را در مسير معين حركت داد.‌ ‌پاراگراف نويسي يكي از اين علايم مهم است.‌ ‌پاراگراف ها به خواننده مي گويند كه در كجا يك نكته تمام و فكر موضع ديگري مطرح مي شود.‌
‌ به علاوه، اندازه، اشكال و انواع پاراگراف ها در يك متن نيز اين واحد را از مقاله متمايز مي كنند.‌ ‌براي مثال، بندهاي مقدماتي و بدنه اي، و ساختارهاي متفاوت آن ها، مانند ساختارهاي سرفصل ها با مقدمهِ بيش تركه به عنوان ها مي پردازند وياسرفصل ها كه از مهم ترين به كم اهميت ترين ها تقسيم مي شوند، و فضاهاي سفيد به عنوان نقاط استراحت در ميان پاراگراف ها،از نقاط تمايز بند و مقاله اند.‌
‌ ‌ همچنين، برجسته سازي در ميان پاراگراف ها، از جمله به ياري ميان تيترها، متن را به دو يا چند بخش تقسيم مي كند، تا خواننده بهتر بتواند انديشهِ نويسنده را دنبال نمايد.‌ ‌اين تكنيك هاي بند نويسي ياري مي دهند تا هدف مورد نظر نويسنده به شايسته ترين حد ممكن، در شكل كلي مقاله، در برابر خواننده، ظاهر شود و با انتقال انديشه در فرمي جامع، امكان ارتباط در كامل ترين صورت ممكن ايجاد گردد.‌


3. ‌اندازهِ پاراگراف

اندازهِ پاراگراف را نمي توان با دقت مشخص كرد.‌ ‌اين اندازه به عنوان و موضوع پاراگراف و معمولاً به جملهِ سرفصل و ميزان جزئيات آن بستگي دارد.‌ ‌پاراگراف بايد يك انديشه يا يك نكته را به طور روشن بيان كند.‌ ‌با اين حال، پاراگراف نبايد آن قدر بلند باشد كه انديشهِ اصلي آن گُم شود و يا خواننده را دچار ابهام و سردرگمي سازد.‌ ‌نوشته ها و متن هاي با چارچوب يك ستوني ممكن است از نظر بصري، نسبت به پاراگراف هاي متن هاي با چارچوب دو ستوني يا سه ستوني داراي بندهاي بلندتري باشند.‌ ‌پاراگراف ممكن است از يك جمله تشكيل شود، كه در اين حالت جنبهِ تأكيدي زيادي دارد، زيرا در برابر پاراگراف بلندتر اطراف خود مورد مقايسه قرار مي گيرد.‌
‌ اندازه هاي متفاوت پاراگراف ها به جذب علاقهِ خواننده كمك مي كنند.‌ ‌اندازهِ پاراگراف به محتواي آن بستگي دارد.‌ ‌با اين حال، در اين زمينه هم انعطاف زيادي وجود دارد.‌ ‌يك پاراگراف تك جمله اي ممكن است براي ساده كردن حالت يك وضعيت يا نقطه به كار رود.‌ ‌و به همين نسبت، پاراگراف هاي توصيفي و تشريحي ‌بلندتراند و مثال ها و جزئيات ضروري بيش تري را فراهم مي سازند.‌
‌ در نوشته هاي تجارتي، حرفه اي و فني، بيش تر پاراگراف ها بين 2 ‌تا 5‌جمله دارند و به ندرت از 150 ‌كلمه بيش تر مي شوند.‌ ‌اندازهِ يك پاراگراف كم فاصله ميان كلمات و سطرها به تنهايي نبايد از يك سوم صفحه بيش تر شود و حجم يك پاراگراف پر فاصله ميان كلمات و سطرها از نصف صفحهِ ( ‌كاغذ آ 4) ‌بيش تر نيست.‌


4. ‌شكل هاي پاراگراف

پاراگراف، با ارائهِ تعريف كامل موضوع معين، همچون شاخه اي با برگ،گل و ميوه بر شاخه هاي درخت مقاله، دسترسي به انديشه ها و بحث هاي اصلي و فرعي متن را آسان تر مي سازد.‌ ‌ايجاد اين امكان بصري در چارچوب واحد و در عين حال متكثر در بخش هاي مختلفِ متن، باعث قرارگرفتن خواننده در برار تمامي انديشهِ نويسنده و جزئيات آن، ايجاد شفافيت در اطلاع رساني و درنتيجه جلب اعتماد مخاطب مي شود.‌
پاراگراف ها داراي كاركردهاي متفاوتي هستند كه توجه به آن ها براي بهره گيري حداكثر كاربردشان ضروري است.‌ما بايد بتوانيم، درحالي كه بندها را مرور مي كنيم، شكل ها، انواع، و كاركردهاي آن ها را نيز مشخص نماييم.‌ ‌همچنين، بايد روشن سازيم كه اين بندها با چه هدف يا هدف هايي تدوين شده اند، با چه شيوه ها و تكنيك هايي به آن هدف يا اهداف خدمت مي كنند، به چه شكلي بايد درآيند تا بتوانند وظيفهِ خود را بهتر انجام دهند و چه گونه مي توان آن ها را تغييير داد.‌ ‌بنابراين، شناخت اين تنوع ضروري است.‌
‌ پاراگراف را مي توان به شكل هاي مختلفي نوشت.‌ ‌مي توان با آوردن جمله هاي تقويت كننده در ابتداي بند،خواننده را به سوي موضوع،يعني جمله و انديشهِ اصلي راهنمايي كرد،و يا ابتدا با جمله هاي تقويت كننده خواننده را به طرف موضوع يا جمله و انديشهِ اصلي برد و سپس موضوع يا جمله و انديشهِ اصلي را بيان و با جمله هاي تقويت كننده بار ديگر آن را تأييد كرد.‌ ‌ممكن است موضوع، يك جمله باشد كه در اين صورت جمله يا انديشهِ اصلي نيز به حساب مي آيد.‌
‌ بندها، بر اساس ترتيب قرار گرفتن جمله ها، شكل هاي گوناگوني دارند.‌ ‌مهم ترين شكل ترتيبي عبارت اند از نظم هاي زماني يا نحوهِ وقوع حادثه مانند شرح مراحل آزمايش، واقعهِ تاريخي، كارهاي روزانه،وكاربردهاي آن در داستان،نمايش و فيلم، ترتيب هاي مكاني ( ‌با شروع توصيف از سمت هاي جغرافيايي شمال به جنوب، شرق به غرب، بالا به پايين، پايين به بالا، چپ به راست يا بر عكس و امثال آن ) ؛‌ ترتيب هاي تجزيه اي يا تحليلي ‌، استقرايي ( ‌از جزء به كل‌)‌؛ قياسي ( ‌از كل به جزء )؛‌علت و معلولي؛‌توصيفي؛‌شباهت و تفاوت، و مرتب كردن به اشكال گوناگون ساده و مركب ترسيمي و فضايي و خطي، كروي، بيضوي و شبكه اي ؛ و همچنين ضرب آهنگ هاي آرام و پرشتاب و بر اساس سرعت تغييرات و تصاعدهاي سادهِ حسابي، هندسي، لگاريتمي و امثال آن‌ها.‌
‌ برخي كلمات و عبارات جزئيات بند را، به سادگي، منظم مي كنند و هر كدام به جنبه يا ابعاد معيني از موضوع اشاره و تأكيد دارند و آن ها را پر رنگ يا برجسته مي سازند، و در عوض اهميت و موقعيت عناصر و بخش هاي ديگر را كم تر مي سازند.‌ ‌واژه هاي ترتيبي چون اولاً، ثانياً و غيره، يا اول، دوم، سوم و امثال آن، يا شكل هاي ديگري كه با واژه ياعدد يا ساير نمادهاي صوتي و يا تصويري ( ‌در رسانه هاي ديداري و شنيداري )مطرح مي شوند، نشانه هايي راهنمايي كننده اند كه با علامت گذاري مسير، مخاطب را گام به گام به سمت هدف مورد نظر هدايت مي كنند تا آسان تر و سريع تر با نويسنده، و ساير سازندگان اثرارتباط برقرار نمايند، با يكديگر هم انديشي كنند و دغدغه هاي يكديگر را دريابند.‌
‌ با اين حال، بايد به يادداشت كه پاراگراف ممكن است داراي شكل و ترتيب زماني، مكاني و يا اهميتي نيز باشد.‌


5. ‌انواع پاراگراف

كاركرد اصلي پاراگراف جلب توجه و علاقهِ خواننده است.‌ ‌با اين حال، مي توان موقعيت و كاركردهاي ديگري را نيز براي آن بر شمرد.‌به اين ترتيب،مي توان بر اساس كاركردهاي پاراگراف ها چهار نوع را از يك ديگرمتمايز كرد.‌ ‌پاراگراف مقدماتي، تشريحي، اتصالي يا انتقاليو نتيجه گيري كننده يا جمع بندي كننده ‌بايد توجه داشت كه تمامي نوشته ها هر چهارنوع پاراگراف را ندارند.‌
‌ در يك گفتار يا مقاله، يا هر شكل ديگر رسانه اي مشابه مي توان بندهاي شروع، مياني، واسط و رابط، و نتيجه گيري را ازيكديگر تميز داد.‌نويسنده، در بند يا بندهاي مقدماتي آن چه را گوينده يا نويسنده خواهد گفت،در بنديا بندهاي مياني آن چه را كه بايد بگويد، و در پاراگراف يا پاراگراف هاي نتيجه، آن چه راكه گفته است، مي گويد.‌ ‌به عبارت ديگر، بند مقدماتي در حكم معارفه، طرح مسئله، ايجاد علاقه در خواننده و زمينه چيني براي آشنايي وارتباط باخواننده است؛بند مياني شرح موضوع است وپاراگراف نتيجه درحكم جمع بندي، ارائهِ راه حل، بيان مشكلات و موانع موضوع و پاسخ به مقدمه است.‌ ‌مجموع متن وسيلهِ انتقال اصل مقصود و پيام است.‌ ‌وجود پاراگراف نشانهِ انديشه، مضمون و موضوعي واحد و كامل وبه نوعي توضيح، تفسير، تأييد و مدلل مي شود.‌
‌ نظم و آراستگي محسوس بند ها و ترتيب قرار گرفتن آن ها نشانهِ اعتبار آن هاست و براساس اعتبارهاي معيني برقرار مي شوند و قابليت جذب مطالب را افزايش مي دهند و باعث مي شوند پيام روشن تر و آسان تر در ذهن خواننده جا گيرد.‌
‌ هر پاراگرافي بيش از يك جملهِ موضوعي يا در باره مبحث اصلي ندارد.‌ ‌پاراگراف ها، معمولاً تك موضوعي اند.‌ ‌اين جملهِ اصلي بايد به روشني به فرضيه مربوط باشد و همه چيز در پاراگراف بايد آن جملهِ اصلي را تقويت و تشريح كند.‌ ‌اما هيچ قاعده اي وجود ندارد كه بگويد جملهِ موضوع و مبحث اصلي بايد اولين جملهِ پاراگراف باشد.‌ ‌اين بندها پاراگراف هايي هستند كه نكتهِ‌اصلي را بسط و گسترش مي دهند، ويژگي ها و توصيف هايي را معرفي مي كنند،كه نظريهِ نوشته را تقويت مي نمايند، اين بندها وزن اصلي نظريه يا بيانيهِ مقصود را حمل مي كنند.‌ ‌آن ها بايد محكم، مستحكم و خوش ساخت باشند.‌

الف.‌ ‌پاراگراف هاي مقدماتي يا معرفي كننده.‌ ‌اين پاراگراف براي جلب توجه و تمركز كردن به انديشهِ اصلي و آن چيزي نوشته مي شود كه خواننده بعداً آن ها را خواهد خواند.‌ ‌يك پاراگراف مقدماتي ممكن است شكل يك شرح كلي، تعميم يافته، بيان مقصود، توصيف يك فرايند، با يك ‌
تعريف مسئله را به خود بگيرد.‌ ‌نوشته هاي كوتاه كم تر به پاراگراف مقدماتي نياز دارند.‌ ‌وظيفهِ اصلي هر پاراگراف مقدماتي اثبات جنبه اي از فرضيه يا ارائهِ اطلاعات زمينه اي يا تشريحي است كه بستري را براي پاراگراف بعدي فراهم مي سازد تا بخش ديگري از آن فرضيه را تأييد كند.‌
‌ مطلب هر اندازه باشد، پنجاه يا صد هزار كلمه،مهم ترين قطعهِ آن بند نخست يا پاراگراف شروع كننده است.‌ ‌در همين مجموعه عبارت ها و جمله ي آغازين است كه خوانندگان با صرف چند ثانيه وقت تصميم مي گيرند كه مطلب ارزش آن را دارد كه آن را به آخر برسانند يا خير.‌ ‌ممكن است مطلب عالي باشد، اما اگر پاراگراف مقدماتي نتواند تخيل خواننده را جذب كند، احتمال دارد علاقه اش را از دست بدهدوبه دنبال سرگرمي ديگر برود.‌خوش بختانه،نويسندگان مي توانند،بابهره گيري ازتكنيك هايي ساده، پاراگراف هاي مقدماتي نيرومندي خلق كنند كه توجه خواننده را جلب كنند.‌
شروع كردن يك صحنه و رويداد غير عادي و قرار دادن خواننده در وسط چيزي كه دارد روي مي دهد، سريع ترين راهي است كه توجه او را جلب مي كند.‌ ‌اين شروع خواننده را وا مي دارد تا از خود بپرسد، چرا چنين حادثه اي روي داده است ؟ چه كسي مسبب آن است ؛و حادثه چگونه ادامه يافته است ؟ ‌
رويدادهاي جنجالي ممكن است فيزيكي، فكري، مباحثه اي، يا صحنه اي عاشقانه باشند.‌ ‌هر چيز كه دارد روي مي دهد كاركرد دارد.‌ ‌مردم مي خواهند در ميان صحنهِ رويدادي باشند كه ادامه دارد.‌ ‌آن ها مي خواهند در ميان چالش زندگي كنند، نه چيزي كه مربوط به گذشته است.‌
‌ با جمله اي شروع كنيد كه خواننده را به پرسش وا مي دارد.‌ ‌مردم از پرسش هاي بي پاسخ وحشت دارند و نويسندگان قرن ها از اين حقيقت بهره گرفته اند تا توجه مخاطبان را جلب كنند.‌ ‌اين پرسش نبايد الزاماً ضمني باشد، فقط پرسشسي لازم است تا حس كنجكاوي خواننده را تحريك كند و او را بر انگيزد.‌ ‌به مضمون هاي جمله هاي شروع كننده اي فكر كنيد كه سؤال انگيزاند.‌ ‌به برخي از پرسش هايي بينديشيد كه خواننده را به پرسيدن وا مي دارند.‌ ‌جمله هايي بسازيد كه خوانندگان را به درون دنياي نويسنده مي كشانند.‌
لازم به يادآوري است كه مقاله تنها بند اول نيست و بندهاي بعدي نيز اهميت دارند.‌ ‌پاراگراف هاي بعدي نيز نبايد خسته كننده باشند و اين روال توجه به پاراگراف نويسي بايد ادامه يابد.‌ ‌ارائهِ اطلاعات مفيد و مناسب و توجه به ساختار و سازمان پاراگراف بايد تا پايان ادامه يابد تا خواننده نويسنده را همراهي كند.‌

ب.‌ ‌پاراگراف ها يا بندهاي مبسوط يا بسط دهندهِ موضوع و يا تشريحي.‌ ‌اين بندها جزئياتي را مشخص مي كنند كه انديشهِ اصلي را در بر مي گيرند.‌معمولاً در هر نوشته اي دست كم يك بند تشريحي براي هر گروه عمده از انديشهِ اصلي وجود دارد كه در اين پاراگراف ارائه مي شود.‌ ‌بندهاي تشريحي و توصيفي يا بسط دهندهِ موضوع كه بيش ترين حجم نوشته را تشكيل مي دهند، به تناسب آرايش الگوي كلي نوشته و تنظيم مي شوند.‌
‌ بندهاي مقدماتي ممكن است مشكلاتي عمومي داشته باشند كه مهم ترين و عمومي ترين آن ها عبارت انداز‌:‌رهيافت كلي،طولاني شدن غير ضروري نوشته، حضور كلمات بي‌معنا و جمله هاي تكراري.‌ ‌اگر با مرور مجدد پاراگراف مقدماتي به يكي از اين مشكلات برخورد كرديم، بهتر است آن را بازنويسي كنيم و به سرعت به خود موضوع بپردازيم.‌ ‌عبارت هاي غير ضروري را بايد حذف كردو هر واژه را بايد به حساب آورد و منظورنمود.‌
‌ نيازي نيست كه پاراگراف، به ويژه، يك پاراگراف مقدماتي بلند باشد.‌ ‌هدف از نوشتن بايد رسانش معنا و جلب علاقهِ خواننده باشد و نه اطناب.‌ ‌بايد مستقيم نوشت و مسائل را به شكل مشخص بررسي كرد.‌ ‌نبايد بخشي از نوشته را به عبارات زائد اختصاص داد.‌ ‌مثلاً، اين عبارت كه ”‌من مي خواهم در بارهِ فلان موضوع بنويسم‌!”‌، در حالي كه عملاً در باره آن موضوع مطلب مي نويسيد، ممكن زائد باشد.‌
‌ هر جمله در بند تشريحي بايد با انديشهِ محوري و مركزي مربوط باشد.‌ ‌آن انديشه را مي‌توان با جمله هاي سرفصل يا تنها با انديشه اي كه نويسنده در ذهن دارد، بيان كرد.‌ ‌به عبارت ديگر، هر جمله در پاراگراف بايد به اين انديشهِ محوري مربوط شود.‌ ‌معمولاً نخستين جمله انديشهِ محوري يا مركزي را بيان مي كند.‌ ‌و هر جملهِ بعدي نيز به اين انديشه مربوط است.‌ ‌براي مثال، به منظور كنترل اين بندها، مي توان چنين پاسخ هايي رامطرح كرد:‌ ‌چرا نويسنده اين موضوع را بيان نكرد؟ چرا نويسنده در باره آن موضوع نتيجه گيري نكرد؟بندهاي تشريحي نوشتهِ خود را بخوانيد و در عين حال دقّت كنيد جمله هايي را كه به هم تعلق يا ربطي ندارند،بيابيد.‌ ‌نكتهِ محوري هر بند را در ذهن خود نگه داريد.‌ ‌مطمئن شويد كه همهِ جمله ها به آن نكته مربوط باشند.‌

‌ پ.‌ ‌پاراگراف هاي انتقال دهنده، اتصالي، ياپيونددهنده.‌ ‌اين بندها نيز مانند بندهاي مقدماتي، تشريحي ونتيجه گيري بيش ترمناسب نوشته هاي بلند يا نسبتاً پيچيده هستند.‌اگرهر يك از انديشه هاي شما در نوشته تان در پاراگراف منفرد و معيني بسط يابد، به احتمال نيازي به بندهاي انتقالي يااتصالي نداريد.‌ ‌اين به معناي آن نيست كه شما ازبندهاي انتقالي بي نياز خواهيد بود و يابهره از آن ها نخواهيد گرفت، بلكه در نوشته هاي كوتاه، واژه ها و جمله هاي انتقالي معمولاً كافي هستند.‌
‌پاراگراف هاي انتقالي يا پيوند دهنده و يا پيوندي در واقع مي كوشند بخش هاي مختلف نوشته يا بندهاي مقدماتي را با پاراگراف هاي تشريحي و نتيجه گيري كننده مربوط سازند.‌ ‌گاهي به ويژه در نوشته هاي كوتاه، يك يا چند جمله، عبارت، واژه، و حتي ضمير و حرف ربط و يا تكرار، به اشاره، جايگزين اين نوع پاراگراف ها مي شوندواتصال هاي موردنيازدر ميان بندها ونوشته را برقرار مي كنند.‌
‌ اگر شما از بندهاي انتقالي يا پيوندي استفاده كنيد، مطمئن شويد كه هر پاراگراف انديشهِ قبلي را به ايدهِ بعدي اتصال و پيوند مي دهد.‌ ‌اين كار به كلمات زيادي نياز ندارد.‌ ‌يك بند انتقالي خوب اغلب با يكي دو جملهِ خوب درست مي شود.‌ ‌پاراگراف انتقالي هم زمان به گذشته و حال وهم به آينده نظر دارد.‌
‌ پاراگراف ها يا بندهاي انتقالي براي تسهيل و ملايم كردن انتقال از يك بخش نوشته به بخش ديگر به كار مي روند.‌ ‌عملكرد بندهاي انتقالي پيوند دادن بخش هاي اصلي نوشته به يكديگر است.‌ ‌البته، نيازي نيست كه قبل از هر بند تشريحي پاراگراف انتقالي نوشته شود.‌ ‌بندهاي انتقالي زياد وارد متن نمي شوند، و معمولاً كوتاه اند و تنها به عنوان علائمي براي خواننده به كار مي روند.‌
‌ اين بند، در واقع جزئيات زيادي ندارد و فرض بر اين است كه خواننده پاراگراف هاي قبلي را به خواندن بندهاي بعدي دعوت مي كند.‌ ‌اين بند تنها در خدمت خود و به شكل محدود عمل مي كند و خواننده را از موضوعي به موضوع ديگر راهنمايي مي كند.‌ ‌هنگام مرورمتن، بايد به اين كار كرد پاراگراف پيوند دهنده يا انتقال دهنده موضوع توجه داشت.‌

ت.‌ ‌پاراگراف هاي نتيجه گيري كننده.‌ ‌اين بندها براي پايان دادن به نوشته ها به كار مي‌روند.‌ ‌يك بند نتيجه گيري كننده براهميت انديشهِ اصلي نوشته تأكيد مي كند.‌ ‌يك بند نتيجه گيري كننده ممكن است خلاصه اي كوتاه يا پرسشي زباني رامطرح سازد.‌ ‌بند نتيجه گيري كننده، مانند پاراگراف مقدماتي به ندرت در يك نوشتهِ كوتاه جايي دارد يا مورد نياز فراوان است.
‌ ‌ آخرين بند نوشته هميشه پاراگراف نتيجه گيري كننده نيست.‌ ‌اين نوعي بند ويژه است كه براي جمع بندي كردن يك نوشتهِ بلند يا بخشي از يك متن پيچيده به كار مي رود.‌بند نتيجه گيري كننده بايد بر اهميت انديشهِ اصلي نوشته تأكيد كند.‌ ‌اما اين پاراگراف بايد بيش‌تر از يك بازگويي و تكرار باشد.‌ ‌اين بند بايد به نحوي انديشهِ متن را به شيوه اي جديد و جذاب بيان كند.‌ ‌مثلاً با يك تمثيل يا مَثَل، پرسشي بياني، يا شايد يك نقل قول.‌در اين نوع پاراگراف نويسنده ممكن است نتيجه گيري كرده باشد كه در هر جامعه اي خوب وبد وجود دارد، اما دست كم در نظر برخي افراد، اين بهترين راه زندگي است.‌اين نتيجه تكرار خشك و بي‌روح نكته اي است كه نويسنده در مقاله اش آورده است.‌در عوض، نويسنده مي تواند حرفي جذاب و تازه، با نقل‌قولي از يك عضو جامعه مطرح سازد وانديشه هاي نوشته را به شكلي شخصي جمع بندي كند.‌
نمي توان انتظار داشت كه پاراگراف هاي نتيجه گيري الگوي مشابهي را به كار بَرند.‌ ‌بايد نمونه اي را برگزيد كه با موضوع و مقصود نوشته بيش ترين تناسب را داشته باشد.‌ ‌همچنين، بايد به خاطر داشت كه جملهِ پاراگراف نتيجه گيري كننده و نهايي بايد حرفي تازه برنوشته بيفزايد.


‌چگونه پارگراف بنويسيم

پاراگراف نويسي يكي از اصول نويسندگي است.‌ ‌در يك پاراگراف، موضوع مورد نظر گام به گام مطرح مي شود.‌موضوع دريك جملهِ اصلي ارائه مي شود،سپس با جمله هاي تقويت كننده بسط مي يابد و در جملهِ نهايي، انديشهِ اصلي نتيجه گيري مي شود.‌ ‌جملهِ اصلي تقويت كننده و انديشهِ اصلي ممكن است در اول، وسط يا آخر پاراگراف بيايد.‌ ‌به اين ترتيب،‌پاراگراف شامل جمله يا جمله هايي ‌
در باره موضوع، تقويت كننده موضوع و انديشهِ اصلي است.‌ ‌جملهِ اصلي به ياري جمله هاي تقويت كننده شكل مستند و معتبري مي يابد و در پايان انديشهِ اصلي نتيجه گيري مي شود.‌

1. ‌پاراگراف وجمله ‌

در فرايند بندنگاري،تناسب ورابطهِ‌ جمله و پاراگراف،اهميت بسيار دارد.‌نويسنده جمله‌هايي مي سازد كه منظور او را بيان مي كنند.‌همچنين،هرجمله از تركيب چند يا چندين كلمه ساخته مي شود و گوياي منظور يا مفهومي معين است كه گوينده يا نويسنده براي بيان اين منظور وانتقال آن به شنونده يا خواننده آن را به كار مي برد.‌ ‌جمله ها بايد تا حد امكان از نظر دستوري كامل، كوتاه، ساده و گويا و رساننده معنا، و در شكل پاراگرافي يك دست وبا ساير اجزاء متناسب باشند تا بتوانند در مجموع معناي واحد مورد نظرگوينده يانويسنده را برساند.‌تناسب واژه ها با يكديگر درجمله ها ودرفرايند ساختن پاراگراف ها، به عنوان يك مجموعه، نمايندهِ انديشهِ نويسنده است و اين بخش ها قسمت هاي مختلف انديشهِ نويسنده را نمايندگي مي كنند.‌ ‌از اين رو، جمله هاي هر بند بايدبه عنوان واحد منسجم فكري داراي وحدت موضوع، ارتباط كامل با هم، و با يكديگر هم آهنگ باشند.‌ ‌در هر بند يك موضوع مطرح مي شود وساير جمله هاي بند در توضيح و تكميل آن تدوين مي شوند.‌
‌ دلايل و شواهد مربوط به موضوع بايد به شكل منطقي انتخاب شوندو يك دست و با يكديگر هم آهنگ باشند.‌ ‌بعد از كامل شدن بيان موضوع، بايد بند را تمام كرد و به سر سطر رفت و كمي رو به داخل، پاراگراف بعدي را گشود.‌ ‌بدون علت نبايد بند را گسيخته و رها ساخت و پاراگراف ديگري را باز كرد.‌
‌ در گزينش جمله براي تدوين بند، بايد ديد كدام جمله يا جمله ها مضمون و موضوع را بهتر مي رسانند.‌ ‌ساده ترين راه براي توجه به تناسب و رابطهِ جمله و پاراگراف اين است كه از هر موضوع يك پاراگراف بسازيم، و با توجه به همين هدف نيز واژه هاي مناسب براي ساختن جمله هاي بندهارا انتخاب كنيم.‌ ‌به علاوه، تعداد واژه هاي كلمات جمله ها براي درك آن ها اهميت دارند.‌حداكثر 20 ‌واژه براي هر جمله كافي به نظر مي رسد.‌ ‌با اين حال، صراحت و رسايي معناي جمله ها نيز در كنار كوتاهي جمله ها اهميت دارند.‌
‌ ‌ انديشه يا مدعاي جملهِ اصلي موضوع پاراگراف را مشخص مي كند.‌ ‌ساير جمله هاي هر بند، اين موضوع را، با ذكر دلايل و شواهد شرح و تفسير مي دهند.‌ ‌جملهِ اصلي معمولاً ابتدا مي آيد، اما ممكن است به تناسب نيازهاي مختلف، از جمله با توجه نوع موضوع، ‌با ايجاد نوعي پرسش، و همچنين با تكيه بر جذابيت و زيبايي و سبك نوشته، جملهِ اصلي را در وسط يا آخر بند نيز قرار داد.‌
‌ يك آزمون مهم براي كسب اطمينان از وحدت و انسجام بند اين است كه در پايان نوشتن هر بند به دو پرسش پاسخ دهيم.‌ ‌اول آن كه، موضوع اصلي بند چيست؟ و دوم آن كه، آيا تمامي جمله ها با موضوع ارتباط دارنديا خير؟‌در جريان پاسخ به اين دو پرسش، مي توان بيش تر به انسجام و هماهنگي پاراگراف انديشيدو عبارت ها و جمله هاي ناموزون را حذف كرد.‌ ‌جمله هاي هر بند بايد به ترتيبي منطقي به دنبال يكديگر قرار گيرند و با جمله هاي قبل و بعد خود مربوط و هماهنگ باشند.‌
‌ پاراگراف را معمولاً با انديشه يا مدعايي كنترل كننده آغاز مي كنند كه همراه با توصيف، شرح و بسط مي يابد و با سندي معتبر تقويت مي شود.‌ ‌عبارت ها و جمله هايي كه از اين انديشه و مدعا دور مي شوند (‌به تناسب فاصلهِ شان)‌، در عمل، در گروه جزئيات نامربوط قرار مي گيرند.‌ ‌هر قدر اين تمركز جمله ها در تحكيم انديشهِ محوري بيش تر باشد، پاراگراف محكم تر است.‌
‌ همهِ پاراگراف هابا يك جملهِ موضوعي و اصلي شروع مي شوند.‌ ‌يك جملهِ اصلي يا موضوعي جمله اي است كه انديشه يا مدعاي اصلي اش بقيهِ پاراگراف را در اختيار مي گيرد يا كنترل مي كند.‌ ‌بدنهِ هر پاراگراف با ارائهِ دليل، جملهِ انديشه يا مدعاي اصلي را تشريح يا حمايت مي كند و يا بسط و گسترش مي دهد.‌جملهِ اصلي معمولاً نخستين جملهِ پاراگراف است و ممكن است بعد از جملهِ انتقالي، در ميانه يا انتهاي پاراگراف بيايد.‌
‌ حاشيه ها يا بسط هاي موضوعي و يا ارجاع دهنده به موضوع هاي قبلي، پاراگراف ها، جمله ها، عبارات و يا واژه هاي "رابط"‌ ‌و ‌"بازتابي"‌(‌براي مثال با اين همه، به علاوه، به هر حال، به اين ترتيب ) ‌به شكلي منطقي به يكديگر وصل مي شوند.‌ ‌گاهي، ساخت مشابه جمله ها در پاراگراف هم پيوستگي آن ها را نشان مي دهد.‌ ‌مهم اين است كه ربط منطقي، مضموني و موضوعي انسجام مطلب را حفظ كند و مانع ايجاد وقفه يا گسست در مسير هدايت خواننده به سوي هدف گردد.‌
خلاصه اين كه، در نخستين جملهِ پاراگراف، معمولاً موضوع و يا مبحث اصلي مطرح مي شود و جمله هاي ديگر پاراگراف بايد كاملاً وابسته و مرتبط به جملهِ نخست باشند.‌ ‌بسياري از نويسندگان، معمولاً جملهِ سرفصل را در آغاز يا اوايل پاراگراف مطرح مي سازند تا خواننده از همان آغاز با موضوع آشنا شود.‌ ‌ولي گاه جملهِ سرفصل يا جملهِ اصلي در وسط يا پايان بند مي آيد.‌ ‌جمله هاي ديگر اين ‌جمله را تأييد و تقويت مي كنند.‌ ‌تقويت و تأييد جملهِ اصلي ممكن است با آمار و ارقام، مثال، حادثه و رويداد، استدلال، مقايسه ( ‌مشابهت ها و تفاوت ها ) ‌، و يا تعريف موضوع و مسئله انجام گيرد.‌ ‌انتخاب نوع جمله هاي تقويت كننده به نظر نويسنده بستگي دارد.‌
‌ جمله هاي درون پاراگراف بايد درك آن را آسان سازند.‌ ‌اين جمله ها بايد چنان به يكديگر مربوط باشند كه بتواننداحساس پيوستگي معيني را ايجاد كنند.‌براي رسيدن به پيوند و پيوستگي ميان جمله هاي درون پاراگراف مي توان به اين رهنمودها توجه كرد:‌

1.‌پاراگراف را باجملهِ اصلي شروع كنيد.‌
2.‌طرح سازماني روشني را براي پاراگراف به كار ببريد.‌
3.‌براي پيوند دادن جمله ها به موضوع اصلي پاراگراف از ضمير ها استفاده كنيد.‌
4.‌براي حركت از جمله اي به جملهِ ديگر، از كلمات انتقالي مانند، با اين حال، به اين ترتيب، به علاوه، سپس، در نتيجه و امثال آن ها بهره بگيريد.‌
5.‌كلمات اصلي را براي نشان دادن پيوند روشن ميان جمله به كار ببريد.‌
6.‌جمله هاي پاراگراف تشريحي، تا حد امكان توصيفي و جذاب باشند.‌
7.‌واژه هاي مبهم و ناآشنا براي خواننده را توضيح دهيد و تعريف كنيد.‌

‌ جملهِ پاياني يا انتهايي بايد اين كارها را انجام دهد‌:‌

‌انديشهِ اصلي پاراگراف را با استفاده از واژه هايي متفاوت با زگوكند.‌
‌احساس نويسنده را در بارهِ انديشه و عنوان اصلي يادآوري كند.‌
‌در پايان پاراگراف ظاهر شود.‌


2. ‌بسط پاراگراف

آيا مي توان پاراگراف را به هر شكلي نوشت و بسط داد ؟ مثلاً، آيا مي توان جمله هاي قبلي را به نحوي تكرار كرد، يا پاراگراف را در يك قطعهِ بلند به هم چسبيده و بي فاصله نوشت و يا بدون هدف ميان كلمات فاصله گذاشت؟ پاسخ اين پرسش ها در اين جا معلوم است.‌هر واژه بايد در سطر مربوط به خود قرار گيرد و پاراگراف بايد كاملاً بهنجار به نظر آيد.‌ ‌در واقع مهم نيست ميان كلمات چه قدر فضاي خالي وجود دارد، يا عباراتي تكرار مي شوند.‌ ‌مهم اين است كه اين واژه ها براي رساندن پيام به مخاطب چگونه عمل مي كنند و چگونه به ياري جمله و بندها او را با خود همراه مي سازند.‌
پاراگراف را به شكل هاي گوناگوني مي توان بسط داد.‌ ‌نويسنده، در حالي كه جمله هاي اصلي و مربوط به موضوع را مي نويسد، شيوه هاي بسط تفكر خويش را نيز جست و جو مي‌كند.‌ ‌يك ‌نويسنده با نقل رشته اي از رويدادها مطالب خود را مطرح مي سازد، ديگري با توصيف و تشريح وضعيت مادي و فيزيكي انديشه اش را گسترش مي دهد و نويسندهِ ديگر ممكن است به تجزيه تحليل موضوع بپردازد.‌ ‌اين الگوهاي بسط پاراگراف را مي توان به تفضيل شرح داد.‌ ‌در پاراگراف نويسي ممكن است بيش تر از يك الگو براي توسعهِ يك ياچند پاراگراف مربوطه به مطلب به كار روند.‌

برخي از شيوه هاي مهم پاراگراف نويسي و گسترش و بسط بندها به اين شرح اند:‌

‌ پاراگراف نويسي با ذكر مثال؛ نقلي و داستاني؛ فرايندي؛ توصيفي؛ مقايسه اي ( ‌قياس بر اساس شباهت وتفاوت و انواع گوناگون ديگر )؛‌ تمثيلي؛ علت و معلولي؛ طبقه بندي و بخش‌بندي؛ تعريفي؛ تجزيه و تحليلي؛ و آماري يا شمارش گري.‌
‌ در پاراگراف نويسي جملهِ اصلي و هسته اي و يا سرفصل هر پاراگراف، از جهت سازمان دهي بند، اهميت دارد، چرا كه به نحوي به موضوع اصلي مربوط مي شود،‌ اين جمله‌ها انديشهِ اصلي را مطرح مي كنند تا بعداً بسط يابند.‌ ‌با اين حال، اين جمله‌ها تنها ابزار سازمان دهي به پاراگراف نيستند و همهِ بندها هم به جمله هاي سرفصل و عنواني نياز ندارند.‌ ‌براي مثال، پاراگراف هايي كه جزئيات و مراحل يك رويداد يا آزمايش را شرح مي دهند، در جريان توصيف و نقل ماجرا به جمله هاي سرفصل نيازي ندارند.‌
‌ در بسط پاراگراف اين نكته اهميت دارد كه عنوان يا سرفصل هر بند بايد به طور منطقي از عنوان و جملهِ اصلي آخرين پاراگراف تبعيت كندوبه عنوان وموضوع پاراگراف بعدي بينجامد.‌همهِ پاراگراف ها، با هر كاركردي، يك انديشه را بسط مي دهند.‌ ‌آن ها بر اطلاعات خواننده مي افزايند،توصيف مي كنند، مثال مي زنند و تصوير سازي مي كنند تا موضوع يا انديشهِ محوري نوشته كاملاً بسط يابد.‌


3. ‌كاربرد اطلاعات در پاراگراف ‌

چگونه مي توان اطلاعات مفيد و مؤثر را در ميان پاراگراف ها به جريان انداخت ؟‌برقرار كردن جريان مناسبي از اطلاعات در ميان بندها نيازمند انتقال نرم و ملايم موضوع در ميان پاراگراف هاست.‌ ‌اين حركت انتقالي را مي توان با توجه به نكته هاي زير انجام داد:‌
*‌ ايجاد پيش‌نمايي ‌از محتوا.‌ ‌در پاراگراف شروع يا آغاز و مقدماتي فهرستي از عنوان‌هايي را فهرست كنيد كه در پاراگراف هاي بعدي مورد بحث قرار مي گيرند.‌ ‌اين كار پيشرفت موضوعي را به طورطبيعي براي پاراگراف هاي بعدي را تشكيل مي دهد.‌
*‌ كلمات كليدي را براي پيوند دادن جملهِ پاياني يك پاراگراف با جملهِ آغاز پاراگراف بعدي به كار بگيريد.‌ ‌
براي نشان دادن انتقال از يك مبحث به سرفصل بعدي، از نظام هاي عنوان گذاري و شماره گذاري بهره بگيريد.‌


‌خلاصه

پاراگراف يا بند جمله يا مجموعهِ جمله هايي است كه فكر واحدي را بيان كند.‌ ‌هر نوشته، با علائم يانشانه هاي گوناگون چون فاصله هاي خالي و شماره گذاري وامثال آن، به بند يا بندها ( ‌بخش ها‌)يي تقسيم مي شود.‌ ‌هر يك از اين بندها ( ‌بخش ها‌) ‌جمله يا مجموعهِ جمله هايي است كه بين آن ها ارتباط و همبستگي لفظي و معنايي بيشتري وجود دارد و روي هم مطلب يا مفهوم كامل و مستقلي را مي رساند؛‌به هر يك از آن بخش هاي گفتار بند يا پاراگراف گويند.‌ ‌به ياد داشته باشيم كه:

*‌ در هر بند يك انديشه را بايد قرار داد.‌
*‌ تمام بندها زير عنوان اصلي قرار مي گيرند.‌ ‌عنوان اصلي در وسط صفحه و معمولاً در بالاي نوشته، با حروفي درشت تر از متن نوشته مي شود.‌
*‌ عنوان هاي فرعي، به تناسب اهميت، در وسط يا كنار صفحه قرار مي گيرند.‌
*‌ پاراگراف هاي بلند را مي توان با تفكيك موضوع ها، به شكل پاراگراف هاي كوچك تر، يا اجزاي مهم آن را با شماره، حرف يا خط تيره در سطرهاي زير هم از يكديگر تفكيك كرد.‌
*‌ اجزاي هر پاراگراف به عنوان نماينده هاي انديشه ها يا محتواي بندها، ضمن تمايز با يكديگر، بايد با هم پيوند داشته باشند.‌
*‌ هرچه تعداد بندهاي يك نوشته بيشتر باشد،تنوع آن بيشتر،امكان خستگي خواننده كم‌تر و بهره گيري او از نوشته زيادتر مي شود.‌
*‌ اگر اجزاي‌ فرعي هر پاراگراف زير هم قرار گيرند، خواننده بهتر مي تواند مسير فكر نويسنده را دنبال كند و پيام او را روشن تر و سريع تر بگيرد.‌


‌كاركردهاي پاراگراف

هر پاراگراف سه كار كرد عمده دارد:‌

‌الف ‌.‌ ‌جلب توجه خواننده به موضوع و فكر اصلي نوشته؛ ‌
ب.‌پرورش و ارائهِ بهتر بخش هاي مختلف فكر نويسنده در نوشته و در عين حال در پيوند با يكديگر به ياري پاراگراف ها و در عين حال جلوگيري از اعلام فكر نويسنده و قطع توجه او؛ ‌و‌
پ.‌ ‌اعلام نتيجه ‌

همچنين، پاراگراف نويسي اين مزيت ها را به نوشته مي دهد:‌

‌ شكستن يكنواختي؛
كمك به درك بخش هاي مختلف انديشه از طريق تقسيم بندي نوشته؛ ‌
مشخص كردن اجزا از كل موضوع؛‌
ايجاد فاصله براي بهتر ديدن متن؛
‌ جلب توجه خواننده به تغيير موضوع و موضوع هاي فرعي؛ و
سهولت امكان مراجعه به هر موضوع اصلي يا فرعي در هر زمان يا اطلاع رساني به موقع و سريع.‌


‌جملهِ سرفصل.‌ ‌در جملهِ سرفصل اين موارداهميت دارند:‌

‌ يك جملهِ سرفصل يا عنوان خوب بايد اين ويژگي ها را داشته باشد:‌
‌ يك انديشهِ مربوط در بارهِ موضوع مورد بحث بسازد.‌
‌ سخن ويژه اي در بارهِ آن موضوع را بگويد.‌
‌ انديشهِ اصلي پاراگراف نويسي مربوط به اين پاراگراف را معرفي و مشخص كند.‌
‌ به خواننده اين انديشه را بدهد كه بقيهِ پاراگراف چه مطالبي را در بر خواهد گرفت.‌
‌ انديشهِ اصلي را بايد در آغاز يا جمله هاي آغازين پاراگراف بيان كند.‌


‌ جزئيات تقويت كننده.‌ ‌جزئيات تقويت كننده در يك پاراگراف بايد اين كارها را انجام دهند‌:

‌ به انديشهِ اصلي‌ پاراگراف مربوط باشند.‌
‌ جزئيات، حقايق، مثال هاي معيني را براي حمايت، تأييد و تشريح انديشهِ اصلي پاراگراف ارائه كند.‌


‌ساختار يا سازمان پاراگراف.‌ ‌در پاراگراف شروع يا مقدماتي بايد به اين ساختارها توجه داشت‌:

  •  نظريهِ منفي يا غير روشن؛ لازم نيست هميشه نظريه يا فرضيه را در شروع مطالب بيان كرد، اما نوشته بايد داراي نكته اي باشد، يا وضعيتي را ارائه كند كه خواننده بتواند به راحتي آن را بفهمد.‌

  •  مقدمهِ ضعيف كل نوشته را تضعيف مي كند.‌

  •  مقدمهِ گمراه كننده و مبهم دردسر سازاست.

  • ‌ ‌مقدمه نبايد داراي ساختاري باشد كه تصور خواننده‌ را از نوشته دور سازد.‌

  •  مقدمهِ بسط نيافته و ناقص نوشته را تضعيف مي كنند.‌

  •  مقدمهِ بسيار خلاصه نامناسب است.‌

  •  مقدمه بايد جايي براي مطالعهِ بخش هاي بعدي را براي خواننده باقي بگذارد.‌

  •  مقدمه اي كه در بارهِ خود مقدمه نيست و آن را شرح نمي دهد، نامناسب است.‌

  •  مقدمه بايد گوياي خود باشد و خواننده را به پاسخ پرسش ها به عنوان يا بندهاي ديگر ارجاع ندهد.‌

  •  مقدمه اي كه نيروي متمركز كننده ضعيفي دارد، مناسب نيست.‌

  •  جمله هاي پاراگراف نه به طور تصادفي بلكه با جمله هاي كاملاً مربوط به هم و به بحث و موضوع، به طور دقيق انتخاب شوند و سازمان و ساختار يابند.‌

  •  مقدمهِ ‌"‌پيش درآمد)overture( "؛‌ در برخي مقدمه ها به ويژه كوتاه برخي جمله ها با ارجاع هاي پياپي، باعث ايجاد تكرار زياد مي شوند كه بايد از آن پرهيز كرد و به بسط مفاهيم اصلي پرداخت.‌

  •  مقدمه اي كه تمام يا بخش هايي از آن به روشني به نظريه مربوط نمي شوند؛ نامناسب‌اند.‌

  •  انتقال هاي ضعيف ميان پاراگراف ها؛ پيوندهاي ميان بندها اغلب بايد آشكار باشند و علايمدر اين حالت، بايد جمله هاي نامربوط را حذف و اطلاعات مناسب را ارائه كرد.‌ ‌روشن را بايد به كار گرفت؛

  •  نداشتن نتيجه گيري يا ضعف نتيجه‌ گيري به مطلب آسيب مي رساند.‌

  • ‌ هر مقاله اي بايد پايانه اي داشته باشد كه احساس يا تمام شدن نوشته را انتقال دهد.‌

  •  ‌ اگر از پايان دادن به مقاله با جمله هاي تكراري پرهيز داريد، راه ديگري را جست و جو كنيد.‌

  • ‌ مقاله ممكن است با هر نكته اي پايان يابد كه بدون دور شدن از‌ بحث اصلي، جذاب باشد، بخصوص اگر مطلب داراي ساختار و سازماني محكم باشد و به خوبي نيز بسط يافته باشد.‌


پي نويس:
به منظور حفظ هماهنگي ميان مطالب اين مجموعه، حجم اين مقاله به مناسب اندازهِ ساير نوشته‌ها كوتاه شده است. اصل اين نوشته همراه با پي‌نوشت‌ها و منابع بربوط به آن در دفتر فصل نامه موجود است.

توسط : سجاد خسروانیان ، با موضوع : روزنامه نگاري   | لينک ثابت