تاثیر اپلیکیشن های تلفن همراه بر سبک زندگی

تاثیر اپلیکیشن های تلفن همراه بر سبک زندگی

سجاد خسروانیان

تاثیر اپلیکیشن های تلفن همراه بر سبک زندگی-  سجاد خسروانیان

 چکیده

رسانه‌های نوین به بخشی جدایی ناپذیر و بدیهی از زندگی روزمره ما بدل شده‌اند به‌گونه‌ای که شاید بتوان‌ گفت انجام امور بدون آن‌ها میسر نیست. تلفن همراه به عنوان رسانه  غالب فردا که همه رسانه‌های پیش از خود را در خود جمع کرده است در خصوصی‌ترین تا عمومی‌ترین عرصه‌های زندگی ما حضوری فراگیر و همه لحظه‌ای دارد. این امر سبب‌ساز  دگرگونی‌های زیادی در زندگی روزمره افراد شده است. در این بین‌ جوانان بیش از همه این فناوری را در زندگی خود به‌کار گرفته‌اند. هدف این مقاله پرداختن به رابطه میان‌ رسانه‌های نوین و جوانان است. به عبارت دیگرمسئله اصلی بحث درباره دگرگونی‌های حاصل از تعبیه شدگی تلفن همراه در زندگی روزمره و تأثیر آن بر سبک زندگی و هویت جوانان است.

 

کلید واژه:تلفن همراه، جوانان،  سبک زندگی

 مقدمه

امروزه در جهان، فناوريهای نوين ارتباطی[2] تحولات شگرفی در حيطه های مختلف فرهنگی اجتماعی، سياسی و اقتصادی به وجود آورده است، به گونه ای که سيمای جوامع را در پاره ای مواقع دگرگون ساخته است. از ميان اين تکنولوژی ها، تلفن همراه[3] نقش بسزايی در اين نوع تحولات داشته است. تلفن همراه در عصر حاضر به عنوان يک رسانه جمعی شناخته می شود که هدف اصلی آن برقراری ارتباط در جامعه می باشد که در اشکال مختلف نوشتاری، کلامی و تصويری نقش بسيار زيادی در گسترش ارتباطات جامعه به عهده گرفته است. اما با توسعه خدمات تلفن همراه در ايران و افزايش تعداد خطوط اپراتورهای مختلف، مسايل اجتماعی و فرهنگی جديدی گريبان گير جامعه شده است.

اگرچه با توجه به بنيان های ارزشی تلفن همراه می توان گفت اين وسيله ارتباطی دارای جنبه تخريبی و يا سازندگی گوناگونی در جامعه است که مثبت و يا منفی بودن آن به نوعی به تاثير متقابل ميزان غلبه و ورود اطلاعات از طريق اين ابزار ارتباط پيدا می کند( حمیدیان،1387). به طورکلی می توان گفت تکنولوژی های ارتباطی جديد در شکل دهی به هويت و فرهنگ جوانان، به منابع اصلی و مسلط تبديل شده اند. فرهنگ ديجيتال رسانه های جديد، بر ذوق، سليقه، الگوهای ارتباطی و نيز نيازها، ارزش ها و هنجارها تأثير گذاشته است. اگر تا يک دهۀ گذشته فرهنگ ها و خرده فرهنگ های جوانان حول مصرف، به ويژه در عرصه های مربوط به پوشش و لباس و موسيقی متمرکز بود، در حال حاضر فناوريهای ارتباطی تعاملی و مجازی، به ويژه اينترنت و تلفن همراه، الزامات جدی را برای خرده فرهنگ های جوانان پديد آورده اند که از آن جمله می توان به تقويت فرديت، استقلال عمل و انتخاب گری، سيال و متکثر ساختن هويت، خصوصی کردن دنيای زندگی، ايجاد تمايز و ارزشمند ساختن آن و اهميت يافتن فزاينده شيوه زندگی اشاره کرد. به همين ترتيب، پيشگامی جوانان در استفاده از قابليت های رسانه ای نو و مهارت بيشتر آنان در استفاده از اين رسانه ها، الگوهای ارتباطی جديدی را در ميان جوانان شکل داده که امتداد آن، هر دو حوزه خصوصی و عمومی را در بر می گيرد. بنابراين می توان اين گونه بيان نمود که در واقع تلفن همراه مرزهای موجود فرهنگی و اجتماعی را می شکند و قلمروی جديد خلق می کند که فارغ از هنجارهای سنتی گذشته است. اين ابزار با حضورش فضای ارتباطات مجازی را گسترش داده و ارتباطات را به سمت شيوه ای جديد هدايت می کند. اين ابزار به گونه ای در جهان صنعتی امروز رسوخ کرده که از کودک ده ساله تا يک فرد سالخورده از آن استفاده می کنند. مخصوصاً در بين جوانان که اکثريت جامعه را تشکيل می دهند بيشتر از همه در معرض آسيب ها و معضلات آن قرار مي گيرند تأثير چشمگير موبايل بر همه ابعاد زندگی ماست اهميت دارد. واقعيت آن است که موبايل نه تنها حوزه تفکر و احساسات ما را تحت تأثير قرار داده بلکه تأثيری عمده بر رفتار های اجتماعی ما نيز داشته است. بر اين اساس، توجه به تأثيری که رسانه ها و به ويژه رسانه های نوين در نحوه ادراک، نحوه تعاملات و دگرگونی زندگی روزمره جوانان بر جای می گذارند، حائز اهميت است( ذکايی،1383).

ادامه نوشته

از"توده" تا "عموم"؛ لیبرالیسم در مطالعات رسانه ای

از

*دکتر تژا میرفخرایی
اگر مارکسیست ها رسانه ها را "ابزاری" فرض می کردند که بوسیله طبقه حاکم برای حفظ روابط موجود تولید و استحکام سلطه انها بکار می رفت (پیر سورلین- 94 ، ص 39)،  لیبرالیسم تکثر گرا، اساسا با مفهوم پردازی مارکسیست ها درباره ذات قدرت و کنترل در جامعه مخالف بود. برای اندیشه های تکثرگرایانه لیبرال، قدرت در دست یک اقلیت قدرتمند تمرکز نیافته تا آنها با استفاده انحصاری از رسانه های جمعی  کنترل ایدئولوژیک خود را بر "اکثریت بدون قدرت" بسط دهند؛ بلکه تکثر گرایان را اعتقاد بر آن است که قدرت در جوامع امروزین در دست گروه های مختلفی پخش شده است که رسانه ها ی اصلی جامعه نظرات و دیدگاه های متفاوت آنها را منعکس می نمایند(مارشا و اما جونز، 99. ص ص 45-46). به عبارت ساده تر آنها به این دلیل که در جوامع امروزین قدرت در دست گروه خاصی متمرکز نیست بلکه در بین تعدادی گروه های مختلف با منافع گاه متعارض پخش شده است، با درک "ابزاری" مارکسیست ها از رسانه های جمعی در رابطه با نشر و بسط ایدئولوژی حاکم، مخالف هستند و رسانه ها را منعکس کننده همه این نظرات و منافع مختلف قلمداد می کردند.

ادامه نوشته

گزینشگری و تفکر انتقادی در انتخاب رسانه

گزینشگری و تفکر انتقادی در انتخاب رسانه گفت‌وگو با دکتر سید وحید عقیلی
اشاره: سمانه بامشاد- تعاریف و تعابیر متفاوتی از سواد رسانه‌ای وجود دارد  براساس یک تعریف سواد رسانه ای نوعی درک متکی بر مهارت است که  براساس آن می توان  انواع رسانه‌ها و تولیدات رسانه‌ای را از یکدیگر تفکیک و شناسایی کرد. در واقع سواد رسانه ای نوعی گزینشگری بر مبنای تفکر انتقادی نسبت به رسانه و محتوی آن است.
از چنین منظری شناخت محصول نهایی یک رسانه از جهت  محتوایی می‌تواند از  جهت انصاف وعدالت ، بی طرفی ، قابلیت اعتبار واعتماد و صحت و دقت و مورد ارزیابی مخاطبان قرار گیرد.

در همین زمینه گفت وگویی با دکتر سید وحید عقیلی رئیس دانشکده علوم ارتباطات و مطالعات رسانه ای دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز  انجام داده ایم که در ادامه از نظرتان می گذرد.

 *سواد رسانه ای چیست و از چه زمانی مطرح شده است؟
 مفهوم سواد رسانه ای حدودا دهه 1970 میلادی مطرح شد.  این مفهوم با تاخیری حدود 20 ساله وارد ایران شد واز سال 1990 نیز چاپ مقاله در مورد سواد رسانه ای در ایران را شاهد هستیم .

سواد رسانه ای یک بحث میان رشته ای است که در حوزه های دیگری چون ارتباطات انسانی ،روانشناسی ،جامعه شناسی نیز مطرح شده است

این بحث ابتدا در بین سالهای 1370 تا 1380در محافل آکادمیکی چون  دانشگاه آزاد اسلامی و دانشگاه علامه طباطبایی مطرح شد و سپس به دلیل اینکه سواد رسانه ای فضای  مفهومی  مشترکی بین رشته های کامپیوتر ،علوم ارتباطات ،فضای مجازی را شامل می شود خیلی زود مورد توجه قرار گرفت.این نکته قابل توجه است که این موضوع در رشته های مختلف با تعاریف و شاخص ها و ملاک های متفاوت مطرح شده است.

 *سوادرسانه ای درحوزه ارتباطات اجتماعی چگونه تعریف می شود؟
 مجموعه ای ازروشها ، فنون و آمادگیهای مهارتی را سواد رسانه ای می نامند.سواد رسانه ای نوعی آموختن مهارتها است ،.مخاطبان متفاوتی در گروههای مختلف می توانند با نوعی تفکر انتقادی از پیامها یا محتوای فیلمها  بهره ببرند و ساده لوحانه ، هر پیامی را نپذیرند.
با این تعریف می توان گفت سواد رسانه‌ای محدود به شهروندان عادی نیست. خبرنگاران، روزنامه‌نگاران و به‌طور کلی کارگزاران رسانه نیز باید به این سواد مجهز باشند.انتشار فیلم آرشیوی از وقایع چند سال قبل در سیما یا چاپ تصاویر و اخبار بدون سند در برخی روزنامه‌ها نمونه‌های قابل بررسی و مطالعه‌ای از منظر سواد رسانه ای هستند.

‌* گفتید سواد رسانه ای نوعی مهارت آموزی است در این باره  بیشترتوضیح دهید؟
در پس هر پیام ارسالی نوعی اراده برای انتقال پیام و جود دارد که اتفاقی نیست و در کشورهایی که سواد رسانه ای تدریس شده است این موضوع به درستی مورد توجه قرار می گیرد . سواد رسانه ای به ما می اموزد:
1-    آسیب پذیری مخاطب در برابر هرپیام کم می شود.

2-  مخاطب از دلیل ارسال پیام  مطلع می شود و نظریه سودمندی که در مورد پیام هست در این باره  شکل  می گیرد.

3-  باعث خلاقیت و برخورد فعال  مخاطب با پیامهای مجازی می شود.

 *سواد رسانه ای در فضای مجازی چگونه می تواند به مخاطب در شناخت پیامها  کمک  کند؟
بحث فضای مجازی دارای ملاکهای خاصی است. این فضا فارغ از زمان ومکان است.  سرعت  در این فضا حرف اول را می زندو دقت به پایین ترین سطح خود می رسد  که در نهایت می تواند  باعث بی اعتمادی  مخاطب شود.
در این فضانوشتن جملات به شیوه های مختلف یا به زبان  کوچه و محاوره  به فرهنگ  فاخرو غنی  جامعه  ضربه می زند.

البته سواد رسانه ای به طور مستقل در این زمینه ورود پیدا نمی کند ولی بی ارتباط با آن هم  نیست زیرا ادبیات کاربران بایکدیگر متفاوت است.

 از سوی دیگرآموزش سوادرسا نه ای درکاهش جرایم سایبری ، فریب خوردن افراد وکاهش مخاطراتی که در این  فضا وجود دارد نقش تاثیر گذاری ایفا می کند.

 

*از منظر سواد رسانه ای پیامها ی مختلفی که در شبکه های اجتماعی تولید می شوند راچگونه می توان بازشناسی کرد؟

هر پیام رسانه ای  می تواند رویکرد ذهنی ، تفکر وانتقادات مشخصی  را از سوی  مخاطبان بر انگیزد. از سوی دیگر با تعدد شبکه ها  مخاطب قدرت انتخاب و گزینش  دارد و از بین شبکه و نیز پیامهای مختلف دست به انتخاب می زند .همین قدرت انتخاب و امکان مقایسه پیامها تفکر انتقادی وی را تقویت می کند.


 * شورای عالی فضای مجازی چقدر می توانددر این زمبته تاثیرگذار باشد؟

شورای عالی فضای مجازی می تواند تبیین کننده آموزش در فضای مجازی باشد .

در کشورهای آمریکا ، ژاپن، هلند سواد رسانه ای توسط دولت تببین می شود و در کشورکانادا این موضوع توسط سازمانهای مردم نهاد پیگیری می شود.

 در کشور ما این موضوع  می تواندبومی سازی شود و متولیان آن مشخص شوند که آیا آموزش پرورش است یا شورای عالی فضای مجازی

سرعت در فضای مجازی بعضی از بایدها و نبایدها وسیاستهای کلی نظام را مشخص می کند.با برنامه ریزی و مدیریت صحیح  نقش متولی سواد رسانه ای مشخص می  شود.

تصویر از خود کاربران شبکه های اجتماعی

تصویر از خود کاربران شبکه های اجتماعی*اشرف سادات احدزاده
«تصویر از بدن[1]» احساسی است که فرد نسبت به اعضای بدن خود دارد. تصویر ذهنی ما از بدن، تابع الگوها و ایده آل های فرهنگی یا ظاهری است  که در ارتباط با زیبایی اندام و چهره  در جامعه  و از طریق کانال های متعددی از جمله رسانه ها تبلیغ می شود. شبکه های اجتماعی آنلاین مانند فیس بوک، مای اسپیس و اینستاگرام پلت فرم های خوبی را برای خودابرازی انتخابی کاربران فراهم کرده اند.  کاربر در نمایش اینکه چه ویژگی هایی از ظاهر خود را به نمایش گذارد و اینکه چگونه به نمایش گذارد، حق انتخاب کامل دارد. مطالعات نشان داده است که کاربران تمایل دارند با پست کردن تصاویری که  بر جذابیت ها و زیبایی های ظاهری آنها تاکید دارند یا دستکاری دیجیتالی عکس هایی که بیانگر ویژگی های ظاهری نامطلوب شان است،  تصاویر ایده آلی را از خود بسازند  و آن را در معرض دید سایر کاربران قرار دهند Manago, Graham, Greenfield, & Salimkhan, 2008)). در حقیقت خودابرازی انتخابی کاربران در شبکه های اجتماعی آنلاین، این شبکه ها را به محل نمایش تصاویر جذاب و ایده آلی  (برای مثال، اندام لاغر، چهره ای که جراحی های زیبایی روی آنها انجام شده است و ...) تبدیل کرده است. رویارویی با چنین تصاویری می تواند به ایجاد یک تصویر ذهنی منفی از بدن در میان سایر کاربران بینجامد (2010,  Toma & Hancock. ) و تصور منفی از بدن نیز می تواند به ایجاد حالات روانی منفی مانند استرس، اضطراب، افسردگی و از جمله عدم رضایت از بدن  منتهی شود. رواج جراحی های زیبایی و پیش گرفتن رژیم غذایی ناسالم جهت کاهش وزن نیز ماحصل احساس عدم رضایت از بدن است Anton, Perri, & Riley, 2000) ). چگونه رویارویی با تصاویر ایده آل و جذاب در شبکه های اجتماعی آنلاین به ایجاد یک تصویر منفی از بدن و به تبع آن عدم رضایت از بدن منتهی می شود؟ این سئوالی است که پاسخ آن را می توان در نظریه «اختلاف از خود[2]» دریافت.

مطابق با نظریه اختلاف از خود، بین ویژگی هایی که فرد دارد (خودِ واقعی) و ویژگی هایی که فرد آرزوی داشتن  آنها را دارد (خودِ ایده آل) فاصله وجود دارد. افراد برانگیخته می شوند تا با تغییر خودِ واقعی ( یعنی نزدیک کردن خود واقعی به خود ایده آل) یا تعدیل کردن خودِ ایده آل ( یعنی نزدیک کردن خود ایده آل به خود واقعی) از بزرگی این تضاد و اختلاف بین این دو نوع خود بکاهند و بین آنها هماهنگی بوجود آورند؛ چرا که اختلاف یا تضاد می تواند منجر به شکل گیری احساس عدم رضایت از بدن شود. افرادی که  اعتقاد دارند بین ظاهر واقعی و ظاهر ایده آل شان تمایز وجود دارد، بیشتر دست به مقایسه اجتماعی می زنند(  Yu, Kozar, & Damhorst, 2013).

نمایش های رسانه ای از زیبایی های ایده آل (اندام لاغر برای زنان و اندام عضله ای برای مردان، چهره ها و اندام هایی که جراحی های زیبایی روی آنها انجام گرفته است)، ایجاد اختلاف بین خودِ واقعی و خودِ ایده آل را تقویت می کند؛ چرا که از این تصاویر بعنوان استانداردهایی برای ارزیابی اندام و ظاهر فیزیکی استفاده می شود. مطالعات نشان داده اند افراد بعد از تماشای تصاویر ایده آل در رسانه رضایت کمتری از چهره و اندام شان دارند،  برای ظاهرشان سرمایه گذاری رفتاری و شناختی بیشتری می کنند، و رژیم غذایی نامناسبی را پیش می گیرند(Jung, Lennon, & (Rudd, 2001; Harrison, 2001  در حقیقت، این نتایج حکایت از اهمیت میزان «اختلاف از خود» دارد، یعنی اختلاف بین آنچه افراد هستند و آنچه دوست دارند باشند.  

دیدن تصاویر ایده آل افراد مشهور و کاربران در فیس بوک، لایک کردن این تصاویر، به اشتراک گذاری مجدد آنها، کامنت گذاشتن درباره آنها می تواند بر بزرگی اختلاف بین خودِ واقعی و خودِ ایده آل درک شده کاربر تاثیر می گذارد. زمانی که کاربر با تصاویر ایده آل فیس بوکی سروکار زیادی دارد، ناخودآگاه دست به مقایسه اجتماعی وضعیت ظاهر (یعنی اندام و چهره) خود با کاربرانی که تصاویر ایده آلی از خود به نمایش گذاشته اند می زند  و این مقایسه اجتماعی امکان فعال سازی فاکتور «اختلاف از خود»  را فراهم می کند. بنابراین ، می توان نتیجه گرفت که مکانیسم رابطه بین فعالیت های مرتبط با تصاویرایده آل در فیسبوک (اعم از بازدید این تصاویر، لایک کردن آنها و ...) و تصویرمنفی از بدن و به تبع آن عدم رضایت از بدن می تواند با  بزرگی فاصله خودِ واقعی و خودِ ایده آل کاربر تبیین شود.

بعنوان جمع بندی می توان گفت که تصاویر ایده آل کاربران در شبکه های اجتماعی آنلاین برداشت ذهنی کاربران را درباره آنچه زیبا و جذاب است و یا آنچه زشت است می سازند و این تصاویر بر فاصله بین خودِ واقعی کاربر و خودِ ایده الش دامن می زنند و موجبات شکل گیری تصویر منفی از بدن را فراهم می کنند.

 

منابع

Anton, S. D., Perri, M. G., & Riley, J. R. (2000). Discrepancy between actual and ideal body images: Impact on eating and exercise behaviors. Eating behaviors, 1(2), 153-160.

Harrison, K. (2001). Ourselves, our bodies: Thin-ideal media, self-discrepancies, and eating disorder symptomatology in adolescents. Journal of Social and Clinical Psychology, 20(3), 289-323.

Jung, J., Lennon, S. J., & Rudd, N. A. (2001). Self-Schema or Self-Discrepancy? Which Best Explains Body Image? Clothing and Textiles Research Journal, 19(4), 171-184.

Manago, A. M., Graham, M. B., Greenfield, P. M., & Salimkhan, G. (2008). Self-presentation and gender on MySpace. Journal of Applied Developmental Psychology, 29(6), 446-458.

Toma, C. L., & Hancock, J. T. (2010). Looks and lies: The role of physical attractiveness in online dating self-presentation and deception. Communication Research, 37(3), 335-335.

Yu, U. J., Kozar, J. M., & Damhorst, M. L. (2013). Influence of Multiple Age Identities on Social Comparison, Body Satisfaction, and Appearance Self-Discrepancy for Women across the Life Span. Family and Consumer Sciences Research Journal, 41(4), 375-392.


[1] Body image

[2] Self-discrepancy

جورج زیمل

فیلسوف و جامعه شناس آلمانی که در یک خانواده یهودی متولد شد . پدر او بعدها به مسیحیت ( کاتولیک ) گروید ولی زیمل را در کودکی به عنوان یک پروتستان غسل تعمید دادند . زیمل تاریخ و فلسفه را در دانشگاه برلین مطالعه کرد و در سال 1881 دکترای خود را با رساله ای تحت عنوان "ماهیت ماده طبق جوهر شناسی فیزیکی کانت " یا " توصیف و ارزیابی دیدگاه های گوناگون کانت درباره سرشت ماده " دریافت کرد . او از 1885 تا 1900 در دانشگاه برلین به تدریس فلسفه ، اخلاق ، منطق ، هنر ، روانشناسی و جامعه شناسی پرداخت و در سال 1901 به اخذ درجه پرفسوری نائل آمد و عاقبت در سال 1914 کرسی فلسفه در دانشگاه استراسبورگ را در اختیار گرفت .
لازم به ذکر است که زیمل به همراه وبر و فردیناند ، انجمن آلمانی جامعه شناسان را تأسیس کرد. او همعصر کسانی چون فردینان دوسوسور ، زیگموند فروید و امیل دورکیم و ماکس وبر بوده است . ( لچت :318 )
ادامه نوشته

شبكه‌هاي اجتماعي اينترنتي و سبك زندگي جوانان

* حسن بشیر و محمدصادق افراسیابی

چكيده

در اين مقاله، رابطه بين عضويت جوانان در بزرگ‌ترين جامعه مجازي ايرانيان بر اساس آمار تارنماي الكسا و برخي شاخصه‌هاي مرتبط با سبك زندگي مورد بررسي قرار گرفته است. بر اساس آمار تارنماي الكسا، پايگاه اينترنتي «كلوب»، بزرگ‌ترين جامعه مجازي است كه از درون كشور ايران مديريت مي‌شود. شبكه‌هاي اجتماعي اينترنتي، امروزه با استقبال فراواني از سوي جوانان مواجه شده و آن‌ها، بخش قابل توجهي از اوقات فراغت خود را در اين شبكه‌ها سپري مي‌كنند.در  عصر جهاني شدن و با ظهور فناوري‌هاي نوين ارتباطي، فضايي مجازي در كنار فضاي واقعي ايجاد شده كه اين دو، تأثير متقابلي بر يكديگر دارند. در همين راستا، براي سنجش ارتباط ميان اين دو فضا اعم از زماني كه افراد به اينترنت اختصاص مي‌دهند و ساير آثار فرهنگي عضويت و حضور در شبكه‌هاي اجتماعي، از روش پيمايش اينترنتي و ارسال پرسش‌نامه به صورت آنلاين براي كاربران فعال كلوب استفاده شده است. افراد با اهداف متنوعي عضو اين شبكه‌ها مي‌شوند كه مهم‌ترين آن اهداف را سرگرمي دانسته‌اند. ميان عضويت در شبكه‌هاي اجتماعي اينترنتي و شيوه اختصاص وقت به ساير فعاليت‌هاي اجتماعي، ارتباط وجود داشته و بيشتر پاسخ‌دهندگان اذعان كرده‌اند كه به دليل استفاده بيش از حد از اينترنت براي فعاليت در شبكه‌هاي اجتماعي اينترنتي، مورد اعتراض ساير اعضاي خانواده واقع شده‌اند. همچنين ميان عضويت در شبكه‌هاي اجتماعي اينترنتي، با مقوله‌هايي نظير چگونگي ارتباط با جنس مخالف و شيوة محاورات اعضا در محيط بيروني ارتباط وجود دارند. بنابراين، مي‌توان گفت ميان عضويت در شبكه‌هاي اجتماعي اينترنتي و سبك زندگي جوانان، ارتباط وجود دارد.

ادامه نوشته

رابطه روزنامه‌نگار و رسانه‌های اجتماعی

 

رابطه روزنامه‌نگار و رسانه‌های اجتماعی

*اشرف سادات احدزاده

 مطالعات کمی و کیفی نشان داده است که رسانه های اجتماعی دنیای روزنامه نگاری را متحول ساخته اند. برخی از صاحب‌نظران حوزه روزنامه نگاری با اتخاذ رویکردی خوشبینانه نسبت به تاثیر رسانه‌های اجتماعی بر روزنامه نگاری معتقدند رسانه‌های اجتماعی به تکوین صنعت روزنامه‌نگاری کمک کرده است. اما آنچه در این میان ناشناخته مانده  است، توضیح چگونگی رابطه میان رسانه های اجتماعی و روزنامه نگار، رسانه های اجتماعی و روزنامه، رسانه های اجتماعی و کلیه عناصری است که در امر تهیه خبر و ارائه آن به مخاطب حضور دارند.  نوشته پیش رو سعی دارد نظریه  شبکه - کنشگر را به عنوان چهارچوبی برای تحلیل رابطه بین رسانه های اجتماعی و روزنامه نگاری معرفی نماید.

رسانه های اجتماعی و روزنامه نگاری

در سال 2013 ، 51 درصد از 500 روزنامه نگار 14 کشور دنیا (مانند استرالیا، برزیل، کانادا، چین، فرانسه، آلمان، هند، ....) گزارش دادند که از محتوای میکروبلاگ ها و کامیونیتی های محتوایی مانند فیس بوک برای جمع آوری داده های مورد نیاز برای تهیه گزارش ها استفاده می‌کنند و  بطور خاص تر، 59 درصد از روزنامه نگاران سراسر دنیا اعلام داشتند که از توییتر برای جمع آوری داده و گرفتن ایده بهره می‌برند (Stadd, 2013).  پژوهش دیگری در سال 2013 نشان داد که 96 درصد از 589 روزنامه نگار در انگلستان برای انجام کار روزنامه نگاری با رسانه های اجتماعی تعامل دارند، 92 درصد از توییتر استفاده می‌کنند، 42 درصد گمان می‌کنند بدون رسانه های اجتماعی قادر به انجام کار روزنامه نگاری نیستند و 54 درصد از روزنامه نگاران عنوان داشتند که رسانه های اجتماعی بازدهی کارشان را افزایش داده است. با نگاهی به پلت فرم های رسانه های اجتماعی توییتر جز رسانه های اجتماعی بسیار کلیدی برای روزنامه نگاران انگلیسی بوده است.  علاوه بر این، نتایج همین تحقیق نشان داد که رسانه های اجتماعی علاوه بر انتشار و ترویج محتوا ( 91 درصد از خبرنگاران) برای پیدا کردن گزارش (89 درصد) و منبع نویسی نیز(84 درصد) مورد استفاده قرار می‌گیرند (Bartlett, 2013).

همانطورکه پیداست رسانه های اجتماعی بطور گسترده مورد استقبال روزنامه نگاران قرار گرفته اند، اما اینکه رابطه میان رسانه های اجتماعی و روزنامه نگاران در امر روزنامه نگاری از منظر نظری و تئوریک چگونه توضیح داده می‌شود، جای سوال دارد. نظریه شبکه - کنشگر متفاوت از سایر نظریه های علوم اجتماعی از این لحاظ که عوامل انسانی (یعنی روزنامه نگار) و عوامل غیر انسانی (یعنی رسانه های اجتماعی) را از یکدیگر تفکیک نمی کند می‌تواند راهنمایی برای توجیه رابطه رسانه های اجتماعی  و روزنامه نگار و روزنامه نگاری فراهم سازد. از این رو، در ابتدا  به معرفی نظریه شبکه - کنشگر پرداخته می‌شود. سپس کارکرد این نظریه در توجیه رابطه بین رسانه های اجتماعی و روزنامه نگار تشریح می‌شود.

نظریه شبکه - کنشگر

نظریه شبکه - کنشگر نظریه ای اجتماعی با محوریت علم فناوری است که در آن فرض بر مشارکت افراد (عوامل انسانی )، اشیا ء و فضاها (عوامل غیرانسانی ) در متن تکثرزا و تأثیر متقابل این تکثر بر بازتولید عوامل انسانی و غیرانسانی است . نظریه شبکه - کنشگر بر این نکته تاکید دارد که علم فرایند مهندسی نامتجانسی است که در آن کلیه مؤلفه های اجتماعی، تکنیکی، مفهومی، و متنی در هم آمیخته و ترجمه و تفهیم می‌شوند . نظریه شبکه - کنشگر جنبشی ضد ذا ت گراست و تمایزی بین علم (دانش ) و فناوری (محصول) قائل نیست و برتلفیق علم و فناوری تأکید می‌کند. بر همین اساس، تمایز و مرزبندی میان جامعه و طبیعت، درست و نادرست، عاملیت و ساختار، متن و محتوی، انسان و غیرانسان وجود ندارد. این نظریه بر اصل موجودیت نسبی هستارها معتقد است، اصلی که در نشانه شناسی فرض می‌کند همه هستارها اهمیت خود را از ارتباط با دیگر هستارها کسب می‌کنند. در این نظریه دو فاکتور بسیار مهم وجود دارد: کنشگر و شبکه  (محمود قاضی و ابوعلی، 1386).

جایگاه کنشگر: در نظریه شبکه - کنشگر هر کنشگر یک عامل کارگزار فردی یا جمعی است که می‌تواند پیوسته یا منفک از دیگر کارگزاران باشد. عامل ها به عضویت انجمن های شبکه دار در می‌آیند و هویت خود را از آن ها کسب می‌کنند. شبکه ها به عامل اجازه می‌دهند که ذات، قصد، کنش و ذهنیت خود را متعین سازد . از سوی دیگر، عامل ها در فرایند کار علمی خود به شبکه مبدل می‌شوند و تحت عنوان شبکه توسعه می‌یابند. کنشگران ترکیبی هستند از اشیاء، هویت ها، روابط، و احکام که به طور نمادین به آ ن ها تفویض شده است و قادرند به درون شبکه های ناهمگون یکدیگر رخنه کنند یا در آ نها لانه بسازند (محمود قاضی و ابوعلی، 1386).

جایگاه شبکه : این نظریه عامل کنشگر و شبکه را به هم پیوند می زند و معتقد است که این دو عامل  در هر لحظه قابل تبدیل شدن به همدیگراند . این نظریه بر آن است که تمایز میان کنشگر و شبکه نه سودمند است نه لازم، چرا که پدیده های سطح کلان شبکه هایی هستند که بتدریج مفصل تر و با ثبات تر می‌شوند . شبکه ها فعالیت های فرایندی و برساخته شده ای هستند که عوامل یا همان کنشگران آ نها را برساخته اند؛ همان عواملی که شبکه ها آن ها را برساخته اند. بعبارت دیگر، نه عامل ذات است و نه شبکه و هیچ یک بدون دیگری نمی توانند وجود داشته باشند (محمود قاضی و ابوعلی، 1386).

رابطه بین رسانه های اجتماعی و روزنامه نگار از دیدگاه نظریه شبکه - کنشگر

شبکه روزنامه نگاری از اجزای نامتجانس انسانی ( مانند روزنامه نگار) و غیر انسانی (مانند رسانه های اجتماعی) تشکیل شده است. رسانه های اجتماعی و روزنامه نگار کنشگران غیرهمگن هستند چرا که هر یک خاستگاه های متفاوت و محدودیت های مربوط به خودشان را دارند. بر اساس این نظریه، صرفا بر عامل روزنامه نگار یا رسانه های اجتماعی که هر دو اجزای تشکیل دهنده شبکه هستند تمرکز نمی شود. رسانه های اجتماعی و روزنامه نگار، درون شبکه به خودی خود دارای ارزش و اهمیت نیستند بلکه اهمیت و ارزش شان را از طریق ارتباط و روابط شان با یکدیگر کسب می‌کنند. بعبارت دیگر، روزنامه نگار و رسانه های اجتماعی هیچگاه در شبکه از هم منفک و جدا دیده نمی شوند یا مورد بررسی قرار نمی گیرند و هیچیک بر دیگری اولویت یا برتری ندارند بلکه رسانه های اجتماعی و روزنامه نگاران از اهمیت یکسانی در شبکه برخوردارند. از منظر معرفت شناختی، عامل روزنامه نگار یا رسانه های اجتماعی بطور کاملا یکسان در نظر گرفته می‌شوند و این کنشگران از توانایی یکسانی برای عمل برخوردار هستند. روزنامه نگار و رسانه های اجتماعی  درون شبکه کنشگرانی تلقی می‌شوند که خواست و اراده خود را با ترجمه کردن به منافع همدیگر یا سایر کنشگران پیش می‌برند.این دو کنشگر یعنی رسانه های اجتماعی و روزنامه نگار این کار را با شبکه سازی و غلبه بر مقاومت همدیگر و سایر کنشگران و شبکه ها به پیش می‌برند. رسانه های اجتماعی و روزنامه نگار به نوبه خود  می‌توانند قدرتی باشند که یا سیطره می‌یابند و یکدیگر یا سایر کنشگران را به خدمت می‌گیرند و یا بدون انگیزه و خواستی هستند و منفعلانه تحت اراده وقدرت همدیگر یا سایر کنشگران دیگر قرار می‌گیرند.  

 

برای نتیجه گیری باید گفت که اگر امروز مایکل کالون و برنئولاتور، ارائه دهندگان نظریه شبکه - کنشگر، در دفتر یک روزنامه قدم می‌زدند و به سراغ  کارکنان روزنامه اعم از روزنامه نگار، ویراستار، عکاس و ... می‌رفتند و شاهد و ناظر فعالیت های آنها می‌شدند به طور قطع خود را برای ارائه نظریه، شبکه- کنشگر، مورد تحسین و تشویق قرار می‌دادند و بر صدق گفتار خود در خصوص نظریه تاکید می‌کردند و ابراز می‌داشتند که با ورود رسانه های اجتماعی به عرصه روزنامه نگاری و رابطه گسست ناپذیر و جدانشدنی روزنامه نگاران (بعنوان عوامل انسانی) و رسانه های اجتماعی (بعنوان عوامل غیر انسانی) زمان آن فرا رسیده است که از نظریات جدیدتری برای تبیین رابطه بین روزنامه نگار و رسانه های اجتماعی بهره گرفت. البته این دیدگاه که نظریه شبکه - کنشگر چهارچوبی مناسب برای توضیح رابطه رسانه های اجتماعی و روزنامه نگار است از سوی دیگر می‌تواند به چالش کشیده شود؛ به این دلیل که، با جدی گرفتن عناصر غیرانسانی یعنی رسانه های اجتماعی و هم ارزی روزنامه نگار بعنوان عامل انسانی با شبکه های اجتماعی بعنوان عامل غیرانسانی زمینه برای انتقادات از این نظریه فراهم می‌شود. نویسنده در این نوشتار صرفا سعی داشت تا این ایده را مطرح سازد که مناسبات میان روزنامه نگار و رسانه های اجتماعی با کمک نظریه شبکه - کنشگر قابل توضیح است؛ اگر چه اثبات این ادعا مستلزم مطالعات کیفی عمیقی است که داده های غنی همراه با مثال های کاربردی را بدست می‌دهند. 

 

منابع

طباطبایی، محمود قاضی، ودادهیر، ابوعلی (1386). جامعه شناسی علم فن آوری: تأملی بر تحولات اخیر جامعه شناسی علم. نامه علوم اجتماعی 31، ص 125-142.

Bartlett, Rachel (2013). 96%  of UK journalists use social media every day. Retrieved May 13, 2014 from http://www.journalism.co.uk/news/study-96-of-uk-journalists-use-social-media-each-day/s2/a554687/

Stadd, Allison (2013). 59% Of Journalists Worldwide Use Twitter, Up From 47% In 2012. Retrieved May 13, 2014 from  http://www.mediabistro.com/alltwitter/journalists-twitter_b45416.

 

 


Actor-network theory

Michel Callon and Bruno Latour

 

بررسی تاثیر رسانه های جهانی بر هویت فرهنگی جوانان

چکیده در این مقاله در راستای تبیین تاثیر رسانه های جهانی بر هویت فرهنگی جوانان ، نخست مفهوم جهانی شدن و فرایند آن تشریح و سپس به مفهوم هویت اشاره نموده و دیدگاه جامعه شناسان معاصر را در این رابطه مطرح و در ادامه ضمن توصیف رسانه های جهانی و ترسیم وضعیت کنونی آن در ایران وجهان،  به نقش رسانه های جهانی در هویت فرهنگی جوانان اشاره نموده ودر خاتمه با توجه به نظرسنجی به عمل آمده از دانشجویان رشته ی ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شرق در خصوص موضوع نتایج حاصله از تحقیق ارائه شده است.

ادامه نوشته

مناظره مجازی راهکارهای شادابی و نشاط در سبک زندگی ایرانی

چرا جامعه ی ایرانی این قدر به فضای مجازی وابسته می شود که به خاطر بهتر دیده شدن و لایک گرفتن از دیگران حاضر است جان خود را به خطر بیندازد؟ چرا جامعه ی ایرانی از طریق وایبر و واتس آپ جکهایی را برای دیگران ارسال می کند که این جکها جزو جک های سیاه محسوب می شوند.

راهکارهای شادابی و نشاط در سبک زندگی ایرانی، موضوع یک مناظره ی مجازی است که با حضور و مشارکت فعال دکتر عیسی کشاورز؛ مدیر گروه فرهنگ و هنر دانشگاه جامع علمی کاربردی و مدرس دانشکده ی خبر، محمد صادق افراسیابی؛ مدیرگروه علمی تخصصی روابط عمومی دانشکده خبر، دکتر سپیده فهیمی ‌فر، دکترای علم اطلاعات و دانش‌شناسی، سجاد خسروانیان خبرنگار و کارشناس و تحلیگر مسایل فرهنگ و رسانه، نواب شکاری؛ مدیرمسئول ماهنامه ی رسا، محسن آقا اسماعیلی؛ کارشناس روابط عمومی، ندا مشیریان؛ مولف کتابهای کودک و نوجوان و مدیرعامل نشر ندای سینا، آناهیتا برزویی؛ نویسنده و سردبیر برنامه های رادیویی، مریم عمادی؛کارشناس ارشد حوزه سلامت و فعال فرهنگی رسانه ای، حمیرا اعلایی؛ کارشناس ارشد مدیریت انجام شد. آنچه در پی می‌آید مشروح این مناظره ی مجازی است.
سجاد خسروانیان: با نزدیک شدن ایام عید نوروز به نظر میرسد لازم است توجه بیشتری به موضوع شادابی و نشاط از دیدگاه فرهنگ اسلامی ایرانی داشته باشیم. موضوع نشاط و شادابی از مقوله های فرهنگی است که طی سالهای اخیر بسیاری از جوامع و کشورها را به صورت جدی به خود مشغول ساخته است. در کشورما متاسفانه اتفاقات مختلف در حوزه های گوناگون باعث کم رنگ شدن نشاط و شادابی در زندگی افراد شده است. تقریبا اکثر مردم دچار یک روزمرگی و افسردگی هستند و صمیمت ها در حال کاهش است. نشاط هر جامعه ای موتور محرکه آن است به طوری که توسعه ‌یافتگی هر جامعه با میزان نشاط اجتماعی اندازه گیری می شود. ﻧﺸﺎﻁ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ، ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ میان مردم ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﻌﻬﺪ ﻭ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﻫﻤﻪ بیانگر میزان توسعه یافتگی یک جامعه هستند. طبیعتا برای اینکه شاهد یک جامعه ی با نشاط باشیم باید ببینیم مردم چه قدر در آن جامعه احساس امنیت روانی می کنند؟ یک دولت زمانی در حوزه نشاط موفق قلمداد می شود که بتواند شادابی و نشاط را به صورت یک ویژگی با ثبات در جامعه طراحی کند و این طور نباشد که فقط در برخی ایام سال برنامه هایی را برای شاداب سازی مردم اجرا کند. حال باید دید ما چه قدر در ایجاد نشاط و شادابی پایدار موفق بوده ایم؟
محمد صادق افراسیابی: من فکر می کنم یکی از راه های پاسخگویی به این سوال که چه قدر در امر شاداب سازی جامعه موفق بوده ایم، نشانه شناسی است. یعنی بیاییم نشانه های موجود در جامعه را بررسی کنیم و آن وقت ببینیم بر اساس نشانه های موجود عمکرد و سیاستگذاری فرهنگی ما چگونه بوده است؟ یکی از فضاهایی که می تواند در امر نشانه شناسی مورد توجه قرار گیرد، فضای مجازی است. فضای مجازی ایرانی به عنوان فضایی که آزادتر از سایر فضاهای رسمی کشور است، می تواند به ما نشان دهد جامعه در حال حاضر چگونه فکر می کند؟ به چه می اندیشد و چه برداشتی از نشاط و شاداب سازی دارد؟ سال گذشته میلادی یک فیلم از طریق پورتال یاهو روی خروجی یاهوی عربی قرار گرفت که در خصوص جامعه ی ایرانی بود. در این فیلم مشاهده می کنیم که دو دختر داخل یک ماشین نشسته اند و یکی از آنها راننده ی خودرو است. آنها از طریق تلفن همراه از خود فیلم گرفته اند. همزمان با رانندگی دخترکان مذکور، آهنگی در حال پخش از ضبط ماشین است. دختر راننده در بخشی از موسیقی با خواننده ی آواز همراه شده و فرمان اتومبیل را رها کرده و دستهای خود را به شکل علامت خاصی در می آورد و … در همین لحظه ماشین تصادف می کند. صحنه ی بعدی که ما در این فیلم مشاهده می کنیم این است که این دو دختر روی تخت بیمارستان هستند و سرم به آنها وصل است و یکی از دوستانشان از آنها فیلمبرداری می کند. این دو دختر با انگشت خود علامت پیروزی را نشان می دهند. این فیلم یکی از چند ویدئوی برتر پورتال یاهو در سال گذشته شد و بعدها من دیدم چند نفر دیگر هم اقدام این دو دختر ایرانی را تکرار کرده اند و فیلمهای خود را برای پورتال یاهو ارسال کردند. این کار چه معنایی دارد؟ آیا معنی این اقدام نمیتواند شیوه ی جدیدی از سرگرمی های مخرب در جامعه ی ایرانی باشد؟ چرا جامعه ی ایرانی این قدر به فضای مجازی وابسته می شود که به خاطر بهتر دیده شدن و لایک گرفتن از دیگران حاضر است جان خود را به خطر بیندازد؟ چرا جامعه ی ایرانی از طریق وایبر و واتس آپ جکهایی را برای دیگران ارسال می کند که این جکها جزو جک های سیاه محسوب می شوند. توضیح آنکه برخی جوک ها مثل یک گلوله شلیک شده هستند که توسعه یافتگی هرجامعه ای را هدف قرار می دهند. جوک های سیاه آرام آرام هویت، غیرت و ارزش های کشور را نابود می کنند، این جوک ها شامل جوک های قومیتی، مذهبی و جنسی می شوند. البته ما جکهایی را هم داریم که به اسم جکهای سفید معروف هستند و شامل مطالب طنز و در عین حال پر عمق و با محتوا ارزیابی میشوند. حالا اگر یک ارزیابی از وضعیت موجود فضای مجازی داشته باشیم به نظر میرسد عمده ی سرگرمی های مربوط به این فضا سرگرمی هایی هستند که بر خلاف مسیر توسعه ی جامعه ی ایرانی است. چرا الان وضعیت به این شکل است. به نظر من دو دلیل عمده دارد. یک دلیل این است که دولتها نتوانسته اند سیاسگذاری مناسبی برای شاداب سازی جامعه ی ایرانی داشته باشند و دلیل دیگر این است که قوانین رسمی جامعه ی ایرانی به شکلی است که فرد دوست دارد در جهانی عاری از این قوانین رسمی یک چندزیستی جدید را در عمل تجربه می کند و شاید بشود گفت که از این چند زیستی لذت می برد.
سپیده فهیمی فر: من هم با نظر شما موافقم. شاید در جامعه ی ایرانی یکی از مشکلات ما این است که قوانین رسمی به شکل طراحی شده اند که افراد مجبور به خودسانسوری می شوند. در حالیکه همین افراد در فضای مجازی نیازی به خودسانسوری ندارند. علاوه بر این با جک پراکنی، افراد شاداب میشوند و استیکرهای مربوط به خنده و … را می بینند و احساس می کنند شادتر هستند و به شاد سازی دیگران هم کمک کرده اند. بنابراین اشخاص ترغیب می شوند که آنچه که در دنیای واقعی خود کمتر می بینند را در دنیای مجازی تجربه کنند.
حمیرا اعلایی: من در طول صحبتهای دکتر افراسیابی، یک سوالی به ذهنم خطور کرد. ما مشاهده میکنیم که جوکها با هر مضمونی در فضای مجازی به سرعت بسط و گسترش پیدا میکند. ریشه این سرعت بالای تولید و انتشار جوکها در فضای مجازی چیست؟
محمد صادق افراسیابی: همان طور که خانم دکتر فهیمی فر هم اشاره کردند فضای مجازی بستری را فراهم کرده است که افراد راحتر می توانند با یکدیگر گفت و گو کنند. شاید در فضای رسمی جامعه ی ایرانی خیلی فکری برای شاد سازی افراد نشده است و همین امر باعث می شود که ایران در استفاده از فضای مجازی و شبکه های اجتماعی یکی از نخستین کشورهای جهان باشد. به عنوان مثال ایران بعد از آمریکا رتبه ی دوم را در استفاده از وایبر دارد. دلیل این امر تفاوت های جدی جامعه ی حقیقی ما با جامعه مجازی است. شاید هیچ کشوری به اندازه ی ایران در زمینه ی جامعه مجازی و جامعه حقیقی تفاوت نداشته باشد. البته ناگفته نماند بنده شخصا معتقد هستم که باید برای فضای مجازی هم سیاستگذاری دقیقی داشت اما مخالف محدود سازی هستم. یعنی ما باید طوری عمل کنیم که فضای مجازی در خدمت جوکهای سفید قرار گیرد و این طور نباشد که فضای مجازی باعث لطمه به توسعه ی کشور شود. راهکار این مساله را هم در گسترش کدهای اخلاقی و دینی و آموزش سواد رسانه ای به عموم می دانم.
خسروانیان: آقای دکتر اگر اجازه دهید می خواهم عرض کنم در محیط هایی همچون وایبر، واتس آپ و … ما شاهد کپی کردن مطالب از سوی کاربران و مخاطبان هستیم که اغلب هم به صورت عمیق مطالب را نمی خوانند و با کپی کردن در گروه های مختلف منتشر می کنند. فضای مجازی در کنار برخورداری از ویژگی های مثبت که می تواند به نشاط و شادابی جامعه کمک کند می تواند یک تهدید نیز برای از بین رفتن فرهنگ غنی ایرانی و جایگزین شدن خرافات و شایعات باشد. اما همان طور که جنابعالی هم اشاره کردید بعد از اینکه نشانه شناسی کردیم و مشکل را پیدا کردیم باید ریشه یابی کنیم. چرا در فضای مجازی با برخی سرگرمی های مخرب روبرو هستیم. شاید گزارش موسسه گالوپ بتواند پاسخ این سوال را بدهد. در ﺳﺎﻝ ۲۰۱۳ ﻣﻮﺳﺴﻪ ﮔﺎﻟﻮﭖ ﮔﺰﺍﺭﺷﯽ ﻣﺒﻨﯽ ﺑﺮ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺧﺸﻨﻮﺩﯼ ﻭ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ۱۳۸ ﮐﺸﻮﺭ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﻨﺎ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﮔﺰﺍﺭﺵ، ﻋﺮﺍﻕ افسرده ترین کشور جهان ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻋﺮﺍﻕ، ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﻣﺼر، ﯾﻮﻧﺎﻥ ﻭ ﺳﻮﺭﯾﻪ ﺑﻪ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ افسرده ترین کشورهای جهان معرفی شده اند. بنابراین اگر نتایج این نظر سنجی را معتبر بدانیم یکی از دلایل نوع استفاده ی جامعه ی ایرانی از فضای مجازی به دلیل مشکلاتی است که در جامعه ی واقعی دارند.
دکتر عیسی کشاورز: من با یک خبر شادی بخش وارد گفتگو می شوم. محققین ژن MAoA را به عنوان یک ژن شادی بخش کشف کرده اند که نشان می دهد این ژن در زنان بیشتر از مردان است و به همین دلیل زنان شاد تر از مردان هستند و در کودکان این ژن با تولید ژن مردانگی در دوران نوجوانی کم می شود اما درزنان این ژن همواره وجود دارد. اما در کنار بیان این مطلب می خواهم بگویم شاد بودن فقط خندیدن نیست در شبهای احیا تا سحر گریه است و زاری و العفو العفو گفتن، اما فردا صبح معنویت و سبکی است و چه شادی و نشاطی که به ما دست نمی دهد. پس باید عمیق تر به عوامل شادی بخش توجه کنیم یا مثلا در منزل که خانمها ختم انعام می گیرند و روضه دارند تا چند روز عطر خوش معنویت و شادابی چه طرب انگیز است. معنویت، عزت نفس، امید به آینده، مثبت اندیشی، خودشکوفایی و … همه از عوامل شادی بخش هستند. من از تمامی دوستان حاضر در جمع می خواهم که تعریف خود را از شادی بیان کنند.
محمد صادق افراسیابی: روانشناسان در تعریف شادی می گویند شادی همان فعالیت کودک درون ما است. یکی از روانشناسان سرشناس، دیوید مایرز، شادی را «حس خوشی؛ احساس اینکه زندگی، در کل به خوبی و خوشی ادامه می‌یابد» تعریف می کند اما همانگونه که دکتر کشاورز اشاره کردند بنده هم معتقدم دین مهمترین منبع ایجاد شادی و نشاط است. کما اینکه در سال ۱۳۹۰ خانم دکتر رقیه صادقی نیری پژوهشی را در دانشگاه تربیت معلم انجام دادند که این پژوهش به دنبال پاسخگویی به این سوال است که چگونه می توانیم زندگی شادی داشته باشیم. یکی از راهکارهایی که برای داشتن یک زندگی شاد عنوان شده است، حدیثی است که از امام علی (ع) نقل شده است. ایشان می فرمایند: اگر شما به تقدیر الهی راضی شوید، شادی و ثروت در انـتظارتان اسـت.
آناهیتا برزویی: در تایید فرمایشات دکتر کشاورز و دکتر افراسیابی شادی با نشاط متفاوت است. شادی هیجان انبساطی زود گذر است ولی نشاط پایداراست. شادی ممکن است با خنده همراه باشد ولی نشاط ممکن است بعد از روضه و … حاصل شود. نشاط میتواند نتیجه سبک زندگی دینی باشد. شادی و نشاط هم پدیده فردی است هم اجتماعی. ایجاد فرصتهای برابر، رفع تبعیضات مختلف درجامعه، برقراری عدالت اجتماعی، عدالت آموزشی و داشتن امنیت شغلی و تغییر سبک زندگی میتواند زمینه های نشاط اجتماعی را فراهم کند.
نواب شکاری: به نظر بنده هم عدالت اجتماعی، محبوبیت، مقبولیت،کرامت انسانی، احساس شایستگی و آینده محوری از عوامل شادی بخش است. اما زمانی که طبق نظر سازمان بهداشت جهانی ایران رتبه ۱۱۴ نشاط را در جهان دارد، به نظر شما دولت در زمینه ی شاد سازی جامعه موفق بوده است؟
عیسی کشاورز: دوستان عزیزم من خیلی به این آمار و ارقام خوش بین نیستم . البته به عنوان شهروند ایرانی موافقم که جامعه شاداب نداریم اما آمار گالوپ چگونه و از کجا می آید برای من ابهام و محل انکار است. نداشتن پول نارضایتی ایجاد می کند اما الزاما پول داری شادابی و خوشبختی تولید نمی کند. هند بر اساس همان آماری که دوستان ارائه کردند یکی از شادترین کشورهای جهان است. این به آن معنا است که کسانی هستند که سرانه یک دلار در روز درآمد دارند در صدر افراد شاد هستند. پس پول نداشتن و عموما نداشتن امکانات فیزیکی و مادی نارضایتی ایجاد می کند اما داشتن آن الزاما رضایت تولید نمی کند. مثال دیگر اینکه اگر حقوق کارمندان را به موقع در سر برج بدهیم هیچ کارمندی تشکر نمی کند که به موقع به من حقوق دادید ولی اگر چند روز حقوق او دیر بشود بلافاصله ناراحتیش را اعلام می کند که حقوق من چه شد؟
محسن آقا اسماعیلی: صد درصد در حوزه ی شاد سازی و نشاط فرهنگ خیلی مهم است، اما تاثیر اقتصاد هم کمتر از تاثیر فرهنگ نیست. اینکه مردم سعی می کنند برای شاد سازی خود به شبکه های اجتماعی پناه ببرند ناشی از این مطلب است که شادی واقعی از زندگی ها رخت بر بسته است. جای تاسف است که حتی در میان جمع های خانوادگی، برخی افراد با گوشی هایشان در دنیاهای غیر واقعی وقت خود را سپری میکنند.
ندا مشیریان: من فکر می کنم صرفا شاد بودن کافی نیست. اینکه سرانجام شادی چیست هم بسیار مهم است. ما باید ببینیم شادی در مسیر توسعه ی کشور است یا منجر به تخریب کشور می شود. مثلا مراسم های مربوط به عید نوروز عموما در مسیر شادی مفید و سازنده است. دید و بازدیدها، مسافرتهای سیاحتی و زیارتی و … همه در مسیر توسعه ی کشور است اما در همان زمان اتفاقاتی که معمولا در آخرین چهارشنبه سال می افتد، اینها گاهی اوقات باعث ایجاد غم ها و غصه هایی برای جامعه می شود. صدمه دیدن برخی افراد از حوادث چهارشنبه سوری، سر و صدای رعب انگیزی که باعث از بین رفتن آرامش جامعه می شود و … همه نشانه های یک شادی مخرب است. دکتر محسن رنانی اقتصاد دان و عضو هیات علمی دانشگاه در این زمینه معتقد است تا زمانی که شادی ما از جنس شادی سیاه است، هیچ وقت توسعه پیدا نمی کنیم. شادی سیاه، شادی است که با تمسخر دیگران و یا آزار و اذیت دیگران حاصل می شود. اگر می بینید در کشور ما زنان کمتر از مردان برای بر عهده گرفتن مسئولیتها کاندیدا می شوند دلیلش این است که همه خود را زیر ذره بین میبینند و می ترسند که اگر اشتباهی مرتکب شوند، آماج حملات و جوک های سیاه قرار بگیرند. اگر جامعه متخصص ساخت جوک های سیاه شد باید نگران این جامعه بود زیرا جامعه به دست خود مردمانش از توسعه یافتگی عقب مانده است. جوک سیاه اعتماد به نفس، اتحاد و همبستگی ملی را از بین میبرد.
عیسی کشاورز: بسیار خب دوستان. اجازه دهید برای اینکه به نتیجه ی مناسبی برسیم در ادامه ی بحث صرفا به این موضوع توجه کنیم که راهکارهای شاد کردن جامعه چیست؟
مریم عمادی: من فکر می کنم شادی در جامعه یک مقوله ی فردی نیست و بشکل زنجیروار میتواند در مردم هر کشوری شکل بگیرد و یا قطع شود، هرگاه ما صرفا به شادی به عنوان یک مقوله ی فردی نگاه کنیم، این باعث بروز خودخواهی ها می شود و در چنین شرایطی شادی ماندگار و بادوامی نخواهیم داشت. بنابراین یکی از راهکارهای شاد سازی جامعه توجه دادن مردم به این موضوع است که باید همدلی ها در جامعه گسترش پیدا کند. چنانچه از حضرت علی (ع) نقل شده است که می فرمایند: گشاده رویى و محبتت را براى عموم مردم و عدالت و انصافت را براى دشمنت بکار گیر. همچنین پیامبر اکرم (ص) در حدیث دیگری می فرمایند: امّت من تا هنگامى که یکدیگر را دوست بدارند، به یکدیگر هدیه دهند و امانتدارى کنند، در خیر و خوبى خواهند بود.
عیسی کشاورز: آفرین. پیشنهاد خوبی داده شد. من اگر بخواهم غیر از این مورد موارد دیگری را اضافه کنم می گویم اولا خندیدن … دوستان خنده یک ظرفیت فرهنگی است، شادابی لازمه اقتصاد مقاومتی است. افراد شاد دارای سطح انگیزش و بهره وری بیشتری هستند. علاوه بر این کیفیت ازدواج نیز در شادی موثر است. ارتباط همسران را کیفی سازی کنیم. همچنین باید برای شاد کردن مردم نهاد سازی و برنامه ریزی کرد. امیدوار ساختن مردم و خصوصا جوانان به اشتغال، آینده و توسعه یافتگی از دیگر راهکارها است. ایجاد کمپین شادی حلال در فضای مجازی هم به نظرم اقدام لازمی است. از دیگر راه های شادی سازی این موارد است: وقف کردن و به دیگران کمک کردن، ایجاد روابط اجتماعی و حضور در جمع های قومی قبیله ای دوستان دوران کودکی و …
خسروانیان: درواقع تمام مباحثی و راهکارهایی که جنابعالی مطرح کردید در سوالات رهبر معظم انقلاب در خصوص آسیب شناسی سبک زندگی ایرانی اسلامی در خراسان شمالی بیان شده است اما هیچگاه این سوالات در مجامع دولتی و حاکمیتی به دقت مورد موشکافی قرار نگرفته است. من فکر می کنم اگر سبک زندگی اسلامی ایرانی مورد انتظار مقام معظم رهبری تحقق یابد این امر میتواند نشاط و شادابی را در جامعه ی ما به دنبال داشته باشد.
مشیریان: به نظر بنده شادی جامعه، منوط به شادی تک تک اعضای جامعه است. باید شادی را از خانواده شروع کرد. باید خانه را به مکانی شاد، امن و پر انرژی تبدیل کنیم. به نظرم مادر وپدر ها موظفند محیطی شاد برای بچه هایشان ایجاد کنند. باید لبخند و آرامش و احترام، پایه و اساس زندگی هایمان بشود. آنوقت است که جامعه هم به سمت شادی و نشاط و سر زندگی پیش میرود. من چند روز پیش توسط یکی از دوستانم به یک گروه طنز حلال دعوت شدم. البته با شرایط خاص و دادن تعهد و پذیرفتن قوانین. واقعا محیط سالم و شاد و خوبی است. من و پسرم با هم مینشینیم و جوکها را میخوانیم و کلی میخندیم و انرژی میگیریم و خدا را شکر می کنیم که در چنین جمعی حضور داریم.
عیسی کشاورز: دوستان آخرین باری که از ته دل خندیدید کی بود؟ این یک کاری جدی است که نشان می دهد جامعه کوچک ما چگونه میتواند شادی را تجربه کند؟
مشیریان: من از زمانی که در گروه طنز حلال حضور پیدا کردم، هر روز چندین بار از ته دل می خندم. به نظرم فضاهای مجازی مشابه این فضا خیلی میتواند کمک کند. ما که واقعا در این چند روز ، چند بار از ته دل و در کنار هم خندیدیم و خیلی مهم است که این فضا سالم است و با خیال راحت میشود خانوادگی خواند و خندید و شاد شد.
عیسی کشاورز: دوستان مثالی که خانم مشریان زدند نشان می دهد که روابط اجتماعی مبتی بر اعتماد، مشارکت و دیگر دوستی، بزرگترین منبع شادی ملی است و این همان چیزی است که من قصد داشتم بگویم. البته نباید فراموش کنیم که در شادابی جامعه، الان فضای مجازی بیشترین نقش را دارد. در تحقیقی پرسیده شده بود آخرین باری که خندیدید از چه طریق بود؟ هفتاد درصد گفتند از طریق پیامک و شبکه های اجتماعی. این یعنی فقط و فقط فضای مجازی دارد نقش بازی می کند. انگار جامعه مجازی، جامعه ی حقیقی ما ایرانیان است که خودمان را نشان می دهیم. برخی از ما درجامعه واقعی ریا کار و دروغگو هستیم و فقط در فضای مجازی ذات واقعی خود را نشان می دهیم. عکس ها، نوشته ها، اظهار نظر ها و … را نگاه کنید … جامعه حقیقی ایران اینجاست. در فضای بیرونی برخی هستند که نقش بازی می کنند و به همین جهت شادی واقعی اینجاست.
مشیریان: غیر از موردی که حقیر عرض کردم و خوشبختانه جناب آقای دکتر کشاورز هم تصدیق کردند، متاسفانه اغلب افراد جامعه عبوس و ناراحت هستند و اگر لبخند بزنی فکر میکنند دیوانه ای یا سرخوش. به نظرم زندگی را بیش از حد سخت گرفته ایم و باید تمرین کنیم بیشتر لبخند بزنیم. حتی اگر کوله باری از غم به همراه داریم. لبخند زدن در اسلام بسیار سفارش شده است و حتی در برخی احادیث آمده است که لبخند زدن نوعی صدقه محسوب میشود.
عیسی کشاورز: درود بر شما. چو شادی بکاهد، بکاهد روان خرد. خنده یک ظرفیت فرهنگی است پس باید خندید.
محمد صادق افراسیابی: در تکمیل فرمایشات دوستان می خواهم عرض کنم دین ما دین شادی و نشاط است. بنابراین ضرورت دارد که سیاستگذاری فرهنگی در کشور ما به سوی سیاستگذاری شادی حرکت کند و این طور نباشد که برای شاد بودن و شاد کردن فقط به عید نوروز و روزهایی از این قبیل بسنده کنیم. در آخرین بخش از صحبتم میخواهم به این مطلب اشاره کنم که از رسول خدا (ص) نقل شده است که ایشان می فرمایند: مؤمن، شوخ‌ و شنگ است و منافق، اخمو و عصبانی، پس همان طور که دکتر کشاورز فرمودند شاد باشید دوستان و یکدیگر را شاد کنید.

مناظره مجازی با موضوع فرار مغزها

به گزارش جهان، موفقیت هر کشور به سرمایه فکری وابسته است که آن نیز یک منبع پنهان بوده و بخش عمده اش نیروهای انسانی نخبه هستند. نخبه ی علمی کسی است که میخواهد بیشتر از دیگران مطالعه کند، بیشتر از دیگران پژوهش کند و بیش از دیگران به آموخته های خود فکر کند. وقتی ما با همه ی افراد به یک شیوه تعامل می کنیم، باعث سرکوب شدن استعدادهای نوجوانان و جوانان نخبه میشویم.

برگزاری هفتمین جشنواره فارابی طی روزهای اخیر در تهران بهانه ای شد تا شاهد برگزاری یک مناظره ی مجازی با موضوع بررسی دلایل فرار مغزها و ارائه ی راهکارهای عملیاتی باشیم.

این مناظره با حضور و مشارکت فعال دکتر عیسی کشاورز؛ مدیر گروه فرهنگ و هنر دانشگاه جامع علمی کاربردی و مدرس دانشکده ی خبر، محمد صادق افراسیابی؛ مدیرگروه علمی تخصصی روابط عمومی دانشکده خبر، دکتر سپیده فهیمی ‌فر، دکترای علم اطلاعات و دانش‌شناسی، هانیه ناظری؛ مدرس دانشکده خبر، سید جهانگیر آقازاده؛ مدیر رسانه‌های آموزشی شبکه ملی فرهنگ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سجاد خسروانیان خبرنگار، کارشناس و تحلیلگر حوزه فرهنگ و رسانه، علي اصغر نوروززاده؛ کارشناس ارشد مدیریت منابع انسانی، فاطمه اصلان‌زاده؛ دانشجوی دکترای سیاستگذاری فرهنگی، رضا نامی؛ عضو گروه مشاوران ماهنامه مدیریت ارتباطات و مریم مویدی؛ رئیس خانه مد و لباس ایران و کارشناس ارشد تجارت بین الملل انجام شد. آنچه در پی می‌آید مشروح این مناظره وایبری است.

محمد صادق افراسیابی: با توجه به اینکه موضوع بحث امشب فرار مغزها است دوست دارم قبل از شنیدن نظرات سایر اساتید و عزیزان حاضر در بحث، یک توضیحی بدهم تا موضوع روشن تر شود. حقیر شخصا در این خصوص تجاربی دارم که شاید اطلاع از آن مفید باشد. خاطره ای که در این خصوص دارم به سال ۱۳۸۰ برمیگردد. سال هشتاد بود که برای کنکور میخواستم آماده شوم اما احساس میکردم کلاسهای درس وقتم را تلف میکند و آن چیزی را که دنبالش هستم از این کلاسها به دست نمی آورم. به همین جهت به مدرسه شبانه رفتم تا به تنهایی و بدون کمک گرفتن از هر گونه معلمی درسها را بخوانم و بتوانم از وقتم بیشتر برای مطالعه استفاده کنم. علیرغم سختی های فراوانی که این شیوه داشت و حتی باعث عدم همکاری معلمان قبلی و متاسفانه در برخی موارد تلاش ایشان برای تضعیف روحیه ی بنده به واسطه تماسهای تلفنی و تهدید آمیزشان شد که تو در مدرسه شبانه نمیتوانی رتبه ی مناسبی به دست بیاوری و با این کار فقط به خودت ضربه خواهی زد و سایر مطالبی که شنیدم و اینجا قصد ندارم بحثها را باز کنم، به لطف خدا توانستم رتبه ی ۱ دانشگاه آزاد در گروه علوم اجتماعی و رتبه ی ۴۷ دانشگاه سراسری را در سال ۱۳۸۱ کسب کنم. در طول این مدت با چند مساله ی عمده مواجه شدم که بیان آنها میتواند در نحوه ی ادامه ی بحث موثر باشد. اولا سیستم و نظام آموزشی ما در کشور بر مبنای کشف و پرورش استعدادها نیست، بلکه نگاه مسئولین آموزشی این است که همه باید یک مسیر واحد را طی کنند. در حالیکه اساسا شیوه ی تعامل آموزشی با نخبگان متفاوت است.

نخبه ی علمی کسی است که میخواهد بیشتر از دیگران مطالعه کند، بیشتر از دیگران پژوهش کند و بیش از دیگران به آموخته های خود فکر کند. وقتی ما همه ی افراد را با سطح متفاوتی از استعدادها در یک کلاس قرار می دهیم و با یک شیوه با آنها تعامل می کنیم، در عمل باعث سرکوب شدن استعدادهای نوجوانان و جوانان نخبه میشویم. واقعیت این است که نخبگان در کشور ما علیرغم تمام تلاشها و دلسوزیهای مسئولین، ناخواسته سرکوب می شوند. دلیل آن هم این است که شیوه ی تعامل با نخبگان باید متفاوت با آن چیزی باشد که الان شاهد آن هستیم. برای پرورش نخبگان لازم است این فرصت را در اختیار آنها قرار دهیم که خودشان انتخاب کنند که چه چیزی را بخوانند و چگونه مطالعه کنند که بهتر به نتیجه برسند.

یکی از بزرگترین ظلمها در حق نخبه ی علمی این است که برخی اوقات او را مجبور به حضور در کلاسهای عمومی با سطحی متفاوت از استعدادها و با اساتید تازه کار می کنیم و نمی گذاریم آن طور که علاقه دارد علم بیاموزد و تولید علم کند. البته این سطح از آزادی تنها در شرایطی منجر به پرورش استعدادهای نخبگان می شود که در کنار او یک استاد راهنما حضور داشته باشد و با مشاوره های خود بتواند نخبه را راهنمایی کند. مساله دوم در خصوص موضوع نخبگان و فرار مغزها این است که حتی اگر جوانان و نوجوان نخبه از این مسیر جان سالم به در برند و دارای هوش اجتماعی بالایی باشند که بتوانند روحیه ی خود را علیرغم تمامی ناملایمات علمی و اجتماعی حفظ کنند، پس از پایان تحصیل مجددا با چالش جدیدی مواجه هستند که هر جا مشغول شوند، خصوصا اگر این اشتغال در یک محیط اجرایی باشد، مدیران آنها معمولا اجازه ی تفکر و کار علمی را از آنها میگیرند و انتظارشان از نخبه به عنوان یک کارمند معمولی این است که فقط مجری سیاستهای دیکته شده ی از بالا به پایین باشد.

من نمی گویم مدیران باید کارمند نخبگان باشند و اتفاقا بر عکس به تجارب مدیریتی مدیران میانی و عالی در سازمان ها اعتقاد دارم اما راه استفاده از نخبگان در سازمانهای اداری این است که هدف را برای او تبیین کنند و از او راهکار بخواهند و اجازه دهند نخبگان تصمیم سازی کنند. قطعا زمانی که امکان تصمیم سازی برای نخبگان فراهم شود، چیزی از اختیارات تصمیم گیری مدیران بالادستی کم نمیشود و حتی بر عکس گزینه های روی میز مدیران تصمیم گیرنده زیاد می شود و آنها می توانند بهترین تصمیمات را اخذ کنند.

حالا در این شرایط که عرض کردم به طور ناخواسته نخبگان در سه عرصه ی علم آموزی، تولید علم و مدیریت اجرایی سرکوب می شوند، شاهد هستیم که بیگانگان و کشورهای غربی و شرقی نخبگان ما را دعوت می کنند و بهترین حقوق ها، مزایا و اختیارات را برای ایشان فراهم می کنند. در این شرایط است که جوان یا نوجوان نخبه باید دارای یک غیرت ملی ویژه ای باشد که کشور را ترک نکند و البته کم نیستند نخبگانی که غیرت ایرانی خود را حفظ کرده اند و در کشور مانده اند. اما سوال جدی تر این است که ما چه برنامه ریزی برای استفاده از این نخبگان غیرتمند داریم؟

رضا نامی: با بررسی رتبه بندی جهانی محیط کسب و کار و جایگاه ایران، از زاویه ی دیگری نیز میتوان به این موضوع پرداخت که چه عواملی در ترغیب جوانان و نخبگان به مهاجرت موثر بوده است؟ رتبه بندی مهاجرت ایرانیان به این صورت است که جوانان و نوجوانان ایرانی در ابتدا به آمریکا مهاجرت کرده اند، پس از آن کانادا رتبه دوم را دارد و در نهایت استرالیا رتبه ی سوم را دارد.

البته همان طور که آقای افراسیابی اشاره کردند بسیاری از جوانان غیور ما پس از مهاجرتهای علمی به کشور بازمیگردند تا از علم خود به نفع جامعه استفاده کنند و اینکه بیشترین مهاجرت به آمریکا بوده است به این معنی نیست که ایرانیان تمایل خاصی به آمریکا دارند بلکه پیشرفتهای علمی آمریکا از یک سو و برنامه ریزی این کشور برای جذب نخبگان ایرانی باعث شده است تا جوانان و نوجوانان نخبه ما به این کشور مهاجرت کنند.

فاطمه اصلان زاده: متاسفانه ایران به لحاظ مهاجرت نخبگان در میان کشورهای در حال توسعه یافته مقام نخست را دارد. البته این آمار بر اساس گزارش صندوق بین المللی پول است.

علی اصغر نوروز زاده: در پاسخ به سوال آقای افراسیابی و توضیحاتی که دوستان دادند، بحثی که من دوست دارم امروز درباره ی آن صحبت کنم، تجاری سازی علم به عنوان راهکاری برای بازگشت علم به کشور و جلوگیری از مهاجرت نخبگان است. در این رابطه به اعتقاد بنده، راهکار جلوگیری از مهاجرت نخبگان، تجاری سازی علم است. واقعیت این است که بودجه وزارت علوم در تمام سالهای گذشته هیچگاه بیشتر نشده است و مسئولین فقط در ظاهر از دانشجویان نخبه حمایت کرده اند. من فکر می کنم ما با اکتفا به این بودجه توان حفظ نخبگان را نخواهیم داشت. بنابراین یکی از راهکارهایی که می شود از مهاجرت نخبگان به خارج و وابستگی آنها به دانشگاه های بین المللی جلوگیری کرد، همین قیمت گذاری و فروش علم است.

افراسیابی: هر چند در کل با پاسخ آقای نوروز زاده موافق هستم، اما شخصا از ادبیات دیگری برای تبیین این موضوع استفاده می کنم. اجازه دهید مباحث آقای نوروز زاده را در این سوال خلاصه کنم که چرا دانشگاه غربی حاضر است هر هزینه ای برای جذب دانشجوی ایرانی انجام دهد و نظام آموزش ایران هم حاضر است به راحتی دانشجوی ایرانی را تقدیم کشورهای غربی کند؟ علت این امر به اعتقاد بنده این است که مسئولین اجرایی کشور به درستی با مفهوم سرمایه ی فکری آشنا نشده اند. ما با چیزی به نام سرمایه فکری آشنا نیستیم. سرمایه ی فکری عبارت است از کل دارایی های ناملموس جمعی که مبتنی بر دانش است و سازمان را برای عمل قادر می سازد. ادوینسون و مالون سرمایه فکری را چنین تعریف کرده اند: «دانشی که می تواند به ارزش تبدیل شود».

آنها برای توضیح سرمایه فکری از استعاره درخت که زندگی اش وابسته به ریشه است، و آن نیز در زیر خاک پنهان است، استفاده می کنند و می گویند که موفقیت هر کشور به سرمایه فکری اش وابسته است که آن نیز یک منبع پنهان است و بخش عمده ای از آن نیروهای انسانی نخبه هستند. اگر همه ی ما به این استعاره دقت کنیم باید از خود بپرسیم مگر امکان دارد ریشه ی درخت را به راحتی و با قیمت کم به دیگران بفروشیم؟ آن چیزی که قابل خرید و فروش است، میوه درخت است و نه ریشه ی آن. بنابراین مسئولین باید تمام تلاش خود را انجام دهند که نخبگان را به عنوان سرمایه های فکری کشور حفظ کنند و اجازه ندهند که ریشه های علم و فناوری کشور به این راحتی جذب سایر کشورهای جهان شوند. همانگونه که درخت بدون ریشه فایده ی چندانی ندارد، کشور هم با از دست دادن سرمایه های فکری و نخبگان خود عملا نمی تواند کار چندانی پیش برد.

سپیده فهیمی فر: با توضیح شما موافقم اما به نظرم مفهوم فرار مغزها امروزه فراتر از خروج نخبگان علمی از مرزهای کشور است. الان گاهی علم را به صورت مجازی در قالب مصنوعات مختلف به کشورهای دیگر و با نام آن ها منتشر می کنند و این یعنی خروج سرمایه ی فکری و مهاجرت مجازی.

هانیه ناظری: با خانم دکتر فهيمي فر موافقم. اتفاقا آقاي افراسيابي هم موضوعي را مطرح فرمودند كه بسيار جالب بود. آنچه در مباحث اقتصادي و فرار مغزها سبب آسيب هاي فراوان است، از دست دادن سرمايه هاي فكري است كه به نظر من اين قضيه صرفا مربوط به خارج شدن نخبگان فکری از کشور نیست و حتی دایره ی آن فراتر از مهاجرتهای مجازی است. ما پديده فرار مغزها را داخل ايران به شکل دیگری هم داريم. سرمايه هاي انساني با تغيير مديريت ها و عوض شدن مداوم تيم هاي مدیریت منابع انساني از دست ميروند. توضیح آنکه دانش اطلاعاتي هر سازمانی در ذهن نيروي انساني آن سازمان است و در زمان تغییر و جابجایی دولتها بعضا شاهد هستیم که با تغيير مدیران، کارشناسان و نيروهاي انساني سازمانها و ادارات از بالا تا پايين عوض مي شوند و به این شکل ما شاهد آسيب هاي جبران ناپذيري به مجموعه های سازمانی و اداری هستیم. منشا همه ی این بدبختی ها هم به نظر بنده درآمدهای نفتی است. چون وابستگی کشور ما به درآمدهای نفتی باعث شده است تا مدیران ارزش نخبگان و سرمایه های فکری را درک نکنند و به راحتی آنها را خرید و فروش کنند. وقتی که هیچ اعتقادی به درآمدهای غیر نفتی وجود نداشته باشد، تصمیمات اشتباه یک مدیر به چشم نمی آید و مردم به سادگی از کنار آن عبور می کنند، چون عملا درآمدهای نفتی باعث کمرنگ شدن هزینه های اشتباه مدیران میشود. اما اگر درآمدهای نفتی نباشد سرمایه های فکری برای سازمان ارزش واقعی خود را پیدا می کرد. بنابراین در کشور ما درآمدهای نفتی جای سرمایه های فکری را پر کرده است و این یکی از بدبختی های ما است.

سجاد خسروانیان: فرمایش شما درست است. امروز در دنیایی زندگی می کنیم که کشورهای برخوردار از نیروی جوان توانمند و دانشمند درعرصه های مختلف حرفی برای گفتن دارند و اکثر کشورهای غربی به دنبال جذب نیروهای جوان و توانمند هستند تا از این طریق هم به اقتصاد کشور و هم به رشد علمی کشورشان اضافه کنند. در ایران به رغم وجود چنین سرمایه های ارزشمندی چشم انداز صحیحی در هدایت نخبگان و به تعبیر خانم ناظری تلاش برای حفظ سرمایه های فکری ترسیم نشده است. نبود فضای کار و فعال نبودن بخش خصوصی و فراهم نبودن زیرساخت های کافی برای توسعه کشور و اتکای کشور به درآمدهای نفتی و نبود تدابیر و چشم انداز‌ درست در هدایت نخبگان به سمت فعالیت های توسعه ای باعث دلسردی نخبگان می شود که چاره ای جز مهاجرت و فرار از کشور ندارند.

اصلان زاده: طبق آماری که مسئولان وزارت علوم اعلام کرده اند عدد رسمی خروج نخبگان به ۱۵۰هزار نفر در سال می رسد که از جمله دلایل خروج نخبگان نیز بیکاری و عدم بهره بگیری از تخصص های کسب شده در دوران دانشگاه است. بنابراین به نظر می رسد ایجاد پیوند بین علم و صنعت یا صنعت و دانشگاه یکی از راهکارهای جلوگیری از فرار مغزها به شمار می آید. به عبارتی با تبدیل علم به ثروت می توان بسیاری از مشکلات از جمله فرار نخبگان به خارج از کشور را حل کرد.

نامی: این یعنی اجرای قانون بهبود مستمر محیط کسب و کار.

خسروانیان: اجرا نشدن سیاست های کلی اصل ۴۴ که از سوی رهبر معظم انقلاب ابلاغ شد دلیلی دیگر بر نبودن شرایط لازم برای حضور نخبگان در کشور است.

سید جهانگیرآقازاده: من مايلم از زاويه اي متفاوت به پديده مهاجرت نخبگان نگاه بيندازم. اولا دلايل مهاجرت يا فرارهرچه باشد به هر حال طي سالهاي اخير اين اتفاق بصورت تصاعدي رخ داده و باعث خروج بسياري از نخبگان جوان از كشور شده است. يكي از بزرگترين آسيب هاي اين مهاجرت در كنار اتفاقات ديگري كه درسالهاي اخير رخ داده و آن عدم تمايل زوج هاي جوان به بچه دار شدن است، فقير شدن بانك ژن ايراني است. در تو ضيح بيشتر بايد گفت وقتي نخبگان و افراد سرآمد از چرخه توليد مثل خارج مي شوند به تدريج پس از چند نسل كمتر از هوش ايراني خبري خواهد بود. همين الان هم برخي معتقدند متوسط بهره هوشي كشور در حال كاهش و رسيدن به حدود ٨٥ است.

عیسی کشاورز: ضمن تشکر از تمامی دوستانی که در بحث مشارکت کردند در خصوص مباحث مطرح شده اولا صحبتهای جناب آقای آقازاده جای تامل دارد و ثانیا در مورد آمار فرار مغزها و نخبگان من هم به عنوان شهروند احساس می کنم که این نرخ مهاجرتها جدی است و حتی شنیده ام که در فرار مغزها در سطح جهان اول هستم. بنابراین منکر فراز مغزها نیستم و به اعتبار تجربی آن را می پذیرم اما یادآور میشوم که آمار ها در این خصوص به ۴ شکل تولید می شود:

۱- آمار کشورهای مهاجر پذیر

۲- آمار رسمی دولت ایران

۳- آمار سازمانهای بین المللی و ذیصلاح

۴- آمار شفاهی و غیر رسمی

هر ۴ دسته از آمار موجود با هم تناقض جدی دارند که باید دلایل این تناقض ریشه یابی شود. گاهی این آمار مغایر با منافع ملی ایران توسط دسته های اول و چهارم تولید میشود تا کشورهای غربی را ذیحق جلوه داده، اوضاع کشور ایران و دیگر کشورهای دوست را نامناسب بیان کرده، با این کار دیگران را تشویق به مهاجرت و کشورهای غربی را به استفاده از سرمایه ی فکری کشورهای در حال توسعه تشویق کرده و در نهایت مهاجرت نخبگان را در نزد افکار عمومی توجیه کند که این افراد فضا و فرصت مناسب را برای ماندن در کشور خودشان نداشتند. دوستان بدیهی است که کشورهای غربی فقط به بهره بردن از منافع معدنی و نفتی توجه ندارند بلکه برای اقتصاد دانش بنیان باید سرمایه های فکری را شکار کنند. پس پرداختن به این آمار تا حدود زیادی مخصوص این کشورها است تا سرمایه های فکری کشورهایی چون ایران را به چنگ آورند و این ربودن سرمایه های فکری ایران را خیرخواهانه و از روی ترحم جلوه دهند. بنابراین برخی آمارهای فرار مغزها ساختگی و جعلی و در راستای جنگ نرم است. آنچه مسلم است، آمار این چهار مرجع اختلاف فاحشی را نشان می دهد. این بدان معنا نیست که من مهاجرت نخبگان و فرار مغزها را انکار می کنم اما اشاره می کنم لفظ فرار مغزها خودش ادبیات جنگ روانی است که ما نباید به دام این عبارتها بیفتیم. شاید پدیده ی مهاجرت نخبگان بهتر ایفای نقش می کند.

مریم مویدی: هر چند با فرمایشات جناب آقای دکتر کشاورز کاملا موافقم، اما با توجه به صحبت های اساتید، به نظر میرسد با بها ندادن به سرمایه های انسانی و عدم توجه به بهره برداری لازم، زمینه را برای خروج سرمایه های انسانی از کشور مساعدتر کرده ایم. زمانی که شرایط ادامه تحصیل در بهترین رشته ها و داشتن بهترین کارها برای افراد مستعد فراهم است، آیا دلیلی برای نرفتن ایجاد کردیم؟ همه از دلایل مهاجرت نخبگان و رد فرصت های استفاده از آنها در داخل کشور اطلاع داریم، اما در تایید صحبتهای دکتر کشاورز که علاوه بر حضور در دانشگاه جامع علمی کاربردی، قبلا مدیر کل آموزش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بودند و هم نخبگان علمی و هم نخبگان فرهنگی، هنری و رسانه ای را میشناسند، باید عدم وجود زیر ساخت های لازم را در کنار برنامه ریزی و عملیات روانی کشورهای غربی، دلیل اصلی افزایش این اوضاع بدانیم. به عنوان مثال در همین حوزه ی مد و لباس، ما می توانیم از ظرفیتهای نخبگان برای طراحی مد و لباس ایرانی و سبک زندگی ایرانی اسلامی استفاده کنیم، اما زمانی که در استفاده از نخبگان این حوزه تعلل می کنیم، کشورهای غربی با عملیاتی روانی خود آنها را جذب کرده و وضعیت ما به همین صورت که الان شاهدیم باقی می ماند.

خسروانیان: در پاسخ به صحبتهای خانم مویدی، باید فرصت فکر کردن و آزمون خطا به نخبگان داده شود. نباید شرایط کارهای علمی و تحقیقاتی و فعالیت نخبگان یک شرایط امنیتی باشد. باید نخبگان در کارهای تحقیقات و انتخاب موضوع آزاد باشند و از نتیجه تحقیق نیز هراسی نداشته باشند و آزادانه و در کمال آرامش فعالیت های علمی خود را دنبال کنند. وقتی این شرایط نباشد نخبگان به دنبال یافتن فضایی جدید برای دنبال کردن پروژه های تحقیقاتی می گردند و در این میان کشورهای توسعه یافته کاملا آماده جذب آن ها هستند و امتیازات ویژه ای را در این زمینه در نظر می گیرند. امروز در بسیاری از مراکز اقتصادی، فرهنگی و تحقیقاتی غرب می بینیم که بدنه مدیریتی آن ایرانی هستند، چرا که ما زیرساخت را برای مشارکت آنان در توسعه ایران فراهم نکرده ایم. ﺩﺭ ﻫﻤﻪ جای ﺩﻧﯿﺎ ﻋﻠﺖ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﻐﺰﻫﺎ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺯﯾﺮﺳﺎﺧﺖ ﻫﺎﯼ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺗﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﺳﺎﺯﯼ ﺯﯾﺮﺳﺎﺧﺖ ﻫﺎ ﺭﺷﺪﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﯾﻢ.

کشاورز: راهکارهای دوستان باید با علل و انگیزه مهاجرت تطابق داشته باشد. در یک دوره ای به خاطر انقلاب فرهنگی برخی مسائل دنبال شد، در مرحله بعد جنگ تحمیلی، در دوره بعد سد کنکور، در دوره ای بحث های سیاسی و اجتماعی نخبگان باعث مهاجرت شد. در دوره ای بیکاری و فضای کسب و کار این افراد باعث چنین شرایطی شد. بنابراین هر دوره ای ساز و کارهای خودش را داشته و باید دقیقتر بحث کرد. اما به طور کلی چند راهکار به ذهن من می رسد:

۱- راهکارهای علمی و پژوهشی شامل باز نگری کل فرایندهای حمایتی، سیاسگزاری و نظارتی

۲- راهکارهای اقتصادی، معیشتی و فضای کسب و کار و بهره وری

۳- راهکارهای فرهنگی اجتماعی و محیطی

۴- راهکارهای سیاسی مدیریتی و استفاده از نخبگان در چرخه مدیریتی

اگر نظرات دوستان ذیل این دسته بندی، طبقه بندی شود، می تواند به استفاده بهتر از مباحث کمک کند. ایرانیان نخبه در هر جای این کره خاکی ایرانی هستند و همواره این آب و خاک را به خاطر دارند و تعلق خاطر به ایران جزو لاینفک وجود آنهاست. به ایرانیان استرالیا در تشویق تیم ملی فوتبال توجه کنید. ایرانی هر جای جهان باشد، ایرانی است و با ماست و به این کشور عشق می ورزد. انشاء الله با تبادلات فرهنگی و علمی و به مدد تکنولوژی این همکاری ها مرزهای جغرافیایی را حذف می کند و در عصر جهان وطنی، ما ایرانیان بیش از گذشته به بشریت خدمت خواهیم کرد. ضمنا توجه داشته باشیم که مهاجرت و جهانگردی و کسب علم در ذائقه ی فرهنگی و تاریخی ایرانیان همواره وجود داشته و دارد و برخی از این مهاجرتها الزاما به دلیل ناراحتی ایرانیان از شرایط فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی کشور نیست. بنابراین مجددا پیشنهاد می کنم در بحثها عبارت مهاجرت نخبگان را جایگزین عبارت فرار مغزها کنیم.

فهیمی فر: همه ی مسائلی که گفته شد بسیار راهگشا بود اما به عنوان یک راهکار کلان به نظرم تا زمانی که فرد نخبه احساس نکند در جامعه از دانشش بهره گرفته می شود و نتایج این بهره گیری را به صورت ملموس و عینی احساس نکند، ممکن است به مهاجرت فکر کند. مشکلات معشیتی نخبگان تا زمانی که برطرف نشود، دغدغه های آنها تا زمانی که کمتر نشود، فرصت های شغلی با کسب درآمد کافی به اندازه تلاش فرد نخبه اگر فراهم نشود، بی شک شاهد از دست رفتن برخی سرمایه های فکری خود خواهیم بود. فرد نخبه بیش از هر چیز نیازمند دیده شدن، توجه و احساس مفید بودن در کشور است.

افراسیابی: با نظر خانم دکتر فهیمی فر موافقم. در سال ۱۳۸۵ یک گروه مطالعاتی از میان دانشجویان و اساتید رشته های ارتباطات، فناوری اطلاعات و رسانه در خصوص تلویزیون تعاملی تشکیل شد و در این میان از پرفسور سپیده چکاوه عضو انجمن توسعه و سرمايه گذارى آلمان برای مشارکت در بحثهای این گروه دعوت شد. زمانی که پرفسور چکاوه وارد این پروژه ی مطالعاتی شد ضمن طرح مباحث علمی خود، رفته رفته با اعضای گروه آشنا شد و پس از آنکه از رتبه ی حقیر در دانشگاه و کسب عنوان پژوهشگر برتر در سالهای قبلتر مطلع شد، با انجمن مذکور مذاکره ای ترتیب داد تا بتوانم با حمایت مالی این انجمن در یکی از مراکز تحقیقات آلمان تحصیلات خود را ادامه دهم و هزینه ای را هم دریافت کنم.

این پیشنهاد در آن زمان بسیار وسوسه برانگیز بود، اما تنها چیزی که باعث شد در ایران بمانم تعصب و غیرت اسلامی ایرانی بود که احساس میکردم باید بمانم تا در کشور منشاء اثر باشم. من فکر می کنم همان طور که دکتر کشاورز اشاره کردند، درست است که مشکلات زیادی در ارتباط با نخبگان داریم و باید از مسئولین بخواهیم نسبت به حل مشکلات اقدام کنند، اما از سوی دیگر باید با نخبگان هم وارد گفت و گو شویم و برای آنها توضیح دهیم که کشور ما یک تمدن نو ظهور در ارتباط با فرهنگ اسلامی ایرانی است و اگر با دیدن شرایط سخت بخواهند کشور را رها کنند، پس چه کسی باید تمدن اسلامی ایرانی را زنده و سرپا نگه دارد؟ این وظیفه تک تک ما است که بمانیم و علیرغم همه ی سختی ها و نگاه های سیاسی و جناحی به نخبگان تمام تلاش خود را برای حل مشکلات جامعه به کار بریم. طبیعتا مقاومت هزینه هایی هم دارد و انسان بدون سختی کشیدن نمیتواند پیشرفت مادی و معنوی کند. هر چند مجددا تاکید می کنم صحبتهای بنده نافی مسئولیتهای مدیران اجرایی و افراد دارای منصب و مقام در دولت نیست.

مسئولین اجرایی هم باید بدانند افراد نخبه، بسیار باهوش هستند و متوجه عملکرد آنها می شوند. برخورد سیاسی با نخبگان، استفاده های شعاری و سیاسی از نخبگان، سرکوب ایده های نو، انتقاد ناپذیری برخی مسئولان، عدم گفت و گو با نخبگان، پذیرش نخبگان در شعار و طرد آنها در عمل، فراهم نکردن تسهیلات مربوط به پرورش استعدادهای نخبگان، بی توجهی به اکرام نخبگان و حتی گاهی تحقیر آنها به بهانه ی نداشتن تجربه های اجرایی و هزاران موضوع دیگر مسایلی هستند که به نظر میرسد منشاء به بار آمدن خسارتهای بی شماری در از دست دادن سرمایه های فکری جامعه است و تنها با یک عزم ملی و مدیریت جهادی قابل حل است. ناگفته نماند من فکر می کنم اگر رهنمودهای مقام معظم رهبری و توصیه های ایشان به مسئولین اجرایی در خصوص نخبگان جدی گرفته شود بسیاری از مشکلات حل خواهد شد.

سایبر رسانه، فرصتی طلایی برای اقتصاد مقاومتی

خبرگزاری پانا: با توجه به ابلاغ سیاستهای اقتصاد مقاومتی از سوی مقام معظم رهبری از یکسو و هزینه های سنگین رسانه های چاپی و حتی دیداری و شنیداری و ماهواره ای از سوی دیگر، سایبر رسانه ای می تواند فرصتی طلایی برای تحقق اقتصاد مقاومتی باشد.

به گزارش خبرگزاری پانا، افزایش روزافزون رسانه های مجازی؛ فرصت ها و آسیب ها موضوع یک مناظره مجازی است که با حضور و مشارکت فعال دکتر عیسی کشاورز؛ مدیر گروه فرهنگ و هنر دانشگاه جامع علمی کاربردی و مدرس دانشکده ی خبر، محمدصادق افراسیابی؛ مدیرگروه علمی تخصصی روابط عمومی دانشکده خبر، هانیه ناظری؛مدرس دانشکده خبر، راحله حقیقی؛ کارشناس مدیریت دانش، فاطمه اصلان‌زاده؛ مدرس دانشگاه و دانشجوی دکترای سیاستگذاری فرهنگی، نواب شکاری؛ مدیرمسئول ماهنامه ی رسا و سجاد خسروانیان؛ خبرنگار و کارشناس روابط عمومی در فضای وایبر انجام شد.

آنچه در پی می‌آید مشروح این مناظره وایبری است.

دکتر عیسی کشاورز: رسانه عموما به چهار دسته طبقه بندی می شود: رسانه های مکتوب، رسانه های الکترونیک (رادیو و تلویزیون)، رسانه های دیجیتالی و نوع چهارم رسانه های تعاملی و انلاین است. این چهار دسته الزاما در تضاد و یا جایگزین یکدیگر نیستند بلکه می توانند مکمل یکدیگر تلقی شوند. البته به نظر من با توجه به ابلاغ سیاستهای اقتصاد مقاومتی از سوی مقام معظم رهبری از یکسو و هزینه های سنگین رسانه های چاپی و حتی دیداری و شنیداری و ماهواره ای از سوی دیگر، سایبر رسانه ای می تواند فرصت خوبی برای تحقق اقتصاد مقاومتی باشد.


راحله حقیقی: جناب دکتر برای اینکه بیشتر به بحث امشب نزدیک شویم، می خواهم دو سوال بپرسم. اولا در حال حاضر کدامیک از رسانه ها بیشتر مورد توجه عموم هستند و ثانیا اساسا رسانه های مجازی فرصت است یا تهدید؟

کشاورز: جغرافیای انسانی و اقلیمی ایران برای هر چهار نوع رسانه، مخاطبانی دارد اما به نظرم در اطلاع رسانی و خبر رسانی رسانه های تعاملی فرصت بهتر و مزیت رقابتی بیشتری در آینده خواهند داشت.

محمد صادق افراسیابی: در پاسخ به سوال خانم حقیقی و در تکمیل صحبتهای دکتر کشاورز، به نظر بنده نظریه بازار جهانی پیام می تواند دید روشنی از وضعیت حال و آینده ی رسانه ها در جوامع ی شبکه ای امروز به تصویر کشد. اگر تا دیروز صحبت از این بود که گسترش رسانه ها باعث ایجاد یک دهکده ی جهانی میشود، امروز ما از آن دهکده ی جهانی هم عبور کرده ایم و در عصر بازار پیام قرار داریم. در عصر بازار پیام، هر شهروند می تواند به یک رسانه تبدیل شود. هر رسانه باید با تمامی رسانه های دیگر موجود در بازار ارتباطات رقابت کند و دیگر پایداری یک رسانه خیلی ارتباطی با مافیای پشت پرده ی رسانه ها ندارد. شاید خود شما هم این امر را تجربه کرده باشید که یک رسانه ی کوچک، شما را به خودش وابسته می کند و هر روز اخبار آنرا می خوانید. حتی ممکن است اخبار آن رسانه را بخوانید و به او ناسزا بگویید که چرا این قدر غیر منطقی می نویسد و استدلال می کند؟ شاید هم اخبار آن رسانه را بخوانید و بگویید چه قدر جسورانه، همه را نقد می کند؟ خیلی مهم نیست که چه بگویید. مهم این است که شما آن رسانه را می خوانید و موضوعات آن رسانه در ذهن شما برجسته می شود. «دونالد شاو» و «مک‌کومبز مکسول» کسانی هستند که نظریه برجسته سازی را ارائه کردند و نشان دادند چگونه رسانه ها به ما تحمیل می کنند که به چه چیزی فکر کنیم؟ البته مهارت برجسته سازی به تنهایی نمی تواند کار زیادی از پیش ببرد و باید همراه با فن گفتمان سازی اجتماعی گردد. چون رسانه ها فقط به ما می گویند به چه چیزی فکر کنیم و نمی توانند تعیین کنند که چگونه فکر کنیم؟ من کمتر دیده ام رسانه های مجازی غیر حرفه ای بتوانند گفتمان سازی بکنند. دلیل آن هم این است که اولا گفتمان سازی خود یک تکنیک پیچیده دارد که شاید روزی در مورد آن صحبت کردم و ثانیا باید همراه شود با انجام فرآیندهای اجتماعی. اما در هر صورت نمیتوان انکار کرد که در بازار جهانی پیام، تمام شبکه های اجتماعی و هر یک از رسانه های مجازی می توانند نقش مهمی در تعیین سرنوشت افکار عمومی بازی کنند.

حقیقی: به نظر شما و آقای دکتر کشاورز، استفاده از رسانه به جغرافیای انسانی واقلیمی هم ربط دارد؟ با توجه به اینکه نظام رسانه ای در سیاستگزاری کلان ذیل نظام ملی کشورها قرار می گیرد، به نظر شما در کشور ما وضعیت چگونه است؟

کشاورز: سوال خیلی خوبی است. به اعتقاد بنده جغرافیای انسانی و اقلیمی در نحوه ی استفاده از رسانه ها اهمیت دارد. مثلا مناطق کمتر توسعه یافته و فاقد زیرساختهای فناوری و مهندسی در سبک زندگی رسانه ای متفاوت هستند با مناطق پیشرفته و توسعه یافته. در کشور ما استفاده از هر چهار نوع رسانه وجود دارد و عدالت رسانه ای تقویت همزمان هر چهار نوع را طلب می کند اما رسانه های تعاملی و انلاین بیشترین مزیت رقابتی را در حوزه اطلاع رسانی و خبر رسانی دارند.

سجاد خسروانیان: در تکمیل پاسخ به سوال خانم حقیقی، به نظر من در شرایط فعلی در جامعه ی ما که هنوز جامعه مدنی به طور کامل شکل نگرفته است، وجود رسانه های آزاد و گسترش آن میتواند توسعه سیاسی و اجتماعی را در کشور ما به دنبال داشته باشد.

افراسیابی: حقیقتا بنده خیلی از زاویه ی سیاسی و حکومتی به این موضوع نگاه نمیکنم آن طور که آقای خسروانیان نگاه می کنند. موضوع به اعتقاد بنده از این قرار است که شیوه ی جدیدی از حکومت داری و زندگی اجتماعی شکل گرفته است. این شیوه ی جدید همان سبک زندگی شبکه ای است. در توضیح این مطلب باید بگویم که قبلا روابط سیاسی و گاهی حتی علمی، فرهنگی و اجتماعی عمودی بود. در حوزه ی سیاست با حاکم و رعیت روبرو بودیم. در حوزه ی علمی با استاد و شاگرد روبرو بودیم. اما الان روابط افقی شده است. حاکم و رعیتی دیده نمیشود. استاد و شاگرد در کنار هم در شبکه های اجتماعی هستند و این چیزی است که هیچ نظامی در دنیا قبلا با آن روبرو نشده است و همین نو بودن پدیده ی شبکه های اجتماعی باعث ایجاد بحران شده است. بنابراین در کشور ما هم مثل تمام کشورهای دنیا دارد تلاش می شود به یک تعامل و نگاه جدیدی از شبکه های اجتماعی برسیم.

کشاورز: جمهوری اسلامی ایران در تبیین رسالت ها و پیامهای جهانی و الهی خود الزاما باید رسانه ها را بزرگترین ابزار وفرصت تلقی کند .

حقیقی: آقای دکتر، ما چقدر توانسته ایم از این ابزار برای تبیین رسالت و پیامهای خود بهره ببریم؟ آیا روش فعلی مناسب است؟

کشاورز: نسخه های اینترنتی روزنامه ها، وبلاگ ها، سایت ها، بلاگ نیوزها، خبرگزاری ها و روزنامه های تعاملی حجم بیشتری دراطلاع رسانی دارند امروز در ایران حدود سی هزار تا چهل هزار خبر در کشور تولید می شود که حجم انبوه این خبر درفضای مجازی تولید و مصرف می شود .

هانیه ناظری: به نظر من هم هر رسانه ای كاركرد خودش را دارد و طبق فرمایش دكتر كشاورز رسانه های تعاملی كه در بستر اینترنت شكل می گیرند یک فرصت مهم را ایجاد کرده اند که همان افزایش قدرت انتخاب مخاطب در بازار جهانی پیام به دلیل تکثر پیام ها و تنوع آن است.

فاطمه اصلان زاده: سابقه اولین رسانه مکتوب ایران به قبل از مشروطه برمیگردد که با عنوان کاغذ اخبار منتشر می شد از آن زمان تا کنون رسانه های ما فراز و نشیب های زیادی را پشت سر گذاشته اند.

حقیقی: خانم ناظری، این افزایش منابع اطلاع رسانی آیا درست مدیریت میشود؟ آیا واقعا هر انتخابی از جانب هر فردی صورت گرفت به فرصتی عالی برای رسیدن به اهداف کشور تبدیل می شود؟

ناظری: قطعا افزایش تعداد رسانه ها مدیریت آنها را سخت تر میكند اما من فكر میكنم افزایش رسانه های جمعی در یك كشور كه نشان از مدنیت آن جامعه دارد خوب است و اتفاقا مدیریت واحد باید در آن كمتر شود و بیشتر باید رسانه ها به سمتی بروند كه با پذیرفتن مسئولیت اجتماعی و یاد گرفتن آن در چارچوب قوانین جامعه خودشان خود را مدیریت كنند.

کشاورز: جمله ای از مقام معظم رهبری نقل می کنم. شما همین جمله را در استفاده از فرصت های رسانه های مجازی مقایسه کنید تا جواب سوال که چه قدر از این فضا ی مجازی به عنوان فرصت استفاده کرده ایم مشخص شود؟ ایشان می فرمایند" جمهوری اسلامی در بیان مفاهیم و بنیانهای فکری خود یکی از کم کارترین انقلابهای دنیاست" نقل به مضمون.

ناظری: در واقع رسانه ها وقتی در جامعه ای زیاد میشوند به نوعی یكی از شاخص های توسعه یافتگی فرهنگی هستند و در مسیر این توسعه باید یاد بگیرند كه خودشان را مدیریت كنند نه اینكه منتظر یك مدیریت بالادستی باشند. خودشان عواقب فعالیتهاشان را بپذیرند و یاد بگیرند در چارچوب قوانین كشور خودشان را مدیریت كنند و با مسوولیت اجتماعی رسانه خودشان را پیش ببرند و تقویت كنند .

اصلان زاده: ثکثر رسانه ها در مسیر اطلاع رسانی، آگاهی بخشی و تنویرافکار عمومی می تواند بسیار راهگشا باشد و در ضمن تعدد رسانه ها باعث می شود که این تریبون ها سلایق و دیدگاه های بیشتری را تحت پوشش و اثر گذاری خود قرار دهد اما اگر رسانه های موجود به دلیل قدرت مادی و سیاسی تحت تسلط یک جریان فکری و یا سیاسی قرار گرفته و صرفا تمام تلاش خود را در انعکاس این تفکر مسلط قرار دهد خطر و تهدید جدی برای جامعه خواهد بود. چرا که مانع از شکل گیری جریان آزاد گفت و گو در جامعه می شود.

ناظری: برای كیفی شدن شرایط نباید منتظر مدیریت از بالا شد وگرنه مدنیتی در جامعه بوجود نخواهد آمد یا رشد نخواهد كرد. وقتی تعداد رسانه ها یكی از شاخص های توسعه فرهنگی است، معنی آن این است كه خود رسانه ها كم كم باید در رقابت با هم كیفیت كار را بالا ببرند و این اتفاق قطعا به زمان نیاز دارد.

نواب شکاری: بنده هم معتقدم رسانه ها را نباید لزوما دولت ساماندهی کند. این ساماندهی هم شامل جنبه های حمایتی و هم نظارتی است.

کشاورز: اصلا به اعتقاد بنده دیگر دولتها قادر به سانسور و مقابله با رسانه ها نیستند. در سال 2015 حجم اطلاعات به حدود 600 میلیارد دی وی افزایش خواهد یافت و این حجم اطلاعات در بیش از سه میلیارد سایت منتشر می شود وعجیب تر این حجم اطلاعات یک ژپتو ثانیه یعنی یک میلیاردم ثانیه پردازش خواهد شد. حالا بفرمایید کدام نظارت؟ کدام سانسور؟ کدام فیلتر؟ سلسه مراتب قدرت از عمودی به افقی تبدیل می شود. تهیه و تولید خبر به مهارتهایی عمومی تبدیل می شود، مثل رانندگی که همه بلد هستند. زبان تعاملی شکل می گیرد. مشکلی به نام زبان اصلا وجود نخواهد داشت. هایپر لینکها و مترجم هوشمند بوجود خواهند آمد. توزیع افقی خبر و تکمیل تعاملی آن، تمرکز زدایی، دسترسی آسان و آنی، گسترش بی حد و حصر اطلاعات بدون محدودیت، شخصی شدن اطلاعات، بی واسطه شدن فرایندهای تولید و توزیع خبر، آزادی زمان مکان، تحریریه ی شبکه ای و آنلاین و تعاملی و ... فرصتهای پیش روی نظام رسانه ای ماست. نرم افزار های هوشمند آخرین اخبار مورد نیاز شما را آنلاین در هر جای جهان که تولید شود به زمان مکان و شرایطی که شما تعریف می کنید در اختیار شما قرار می دهند .

ناظری: در تکمیل فرمایش دکتر کشاورز، الزاما مخاطب از بین رسانه های همجنس هم قرار نیست رسانه خودش را انتخاب كند كه لازم باشد حتما مثلا چند رسانه تصویری وجود داشته باشد. الان مخاطب از بین اخبار تلویزیون و سایت خبری حتی ممكن است یكی از آنها را انتخاب كند یا مثلا از یكی به عنوان مكمل دیگری استفاده كند. ولی خب با این هم موافقم که مطلوب بود اگر در بحث رسانه های تصویری هم تكثر داشتیم.

کشاورز: البته اگر اجازه دهید به محدودیتها و نواقص هم اشاره کنم. توزیع این رسانه با توجه به توسعه یافتگی زیرساختها و بینش و نگرش آنها یکسان نیست. پس این اختلاف در جوامع و شکل اجتماعی و فرهنگی مانع بزرگی پیش روی ما خواهد بود. سرعت بی پایان انتقال خبر و اطلاع رسانی به علت پیچیدگی، گستردگی و شدت تولید و توزیع خبر، تر و خشک، زشت و زیبا، درست و نادرست را با هم به خورد مردم می دهد. پس تشخیص درست و نادرست کاری سخت است. سبک زندگی رسانه ی آینده، بخشی از اوقات فراغت، سر گرمی، بازی و تفریح خواهد بود و اخبار موثق اعتماد اجتماعی ومشروعیت خبرها در رسانه های تعاملی آینده تا حدود زیادی از بین می رود. در اینجا سواد رسانه ای مهم است نه نقش حکومتها. در جهان رسانه ای آینده موبلاگ ها (وبلاگهای موبایل پایه) بیشتر فعال می شوند.

حقیقی: همین حالا در رسانه های تعاملی متاسفانه شاهد این هستیم که یک حاشیه یا خبرغیرواقعی به شدت مورد توجه قرار میگیرد و در حد غیرقابل تصوری منتشر میشود، آیا میشود به این سواد رسانه ای اعتماد کرد؟

کشاورز: سواد رسانه ای یعنی تفکر انتقادی و فهم و درک بینشی نسبت به خبر و رسانه ها. اما چه کنیم؟ علاوه بر سواد رسانه ای باید مهارت استفاده از فناوری را داشته باشیم. تسلط به نرم افزار ها، تسلط به مهارت خبررسانی، تسلط به رسانه های هوشمند و تعاملی، سوژه یابی تخصصی، آشنایی به فروم ها و شبکه های اجتماعی و ... همه ی اینها جزء لاینفک مهارتهای استفاده از فناوریهای نوین هستند. در چنین شرایطی نالج ورکرها نه تنها از فناوری استفاده می کنند بلکه به تولید و پیش بینی فناوری های ارتباطی می پردازند و به جای اینکه خبرنگاران در استخدام رسانه و یا سازمانی باشند آنان با تولید اطلاعات و اخبار، رسانه ها و سازمانهای خبری را به استخدام خود در می آورند. رسانه های تعاملی، نسل جدید رسانه ها هستند و جهان اطلاع رسانی را عوض خواهند کرد و سبک زندگی خبرنگاران متفاوت خواهد بود. سبک زندگی خبرنگاران سبک زندگی گجت خواهد بود. همزیستی خبرنگاران و فناوری بسیار در هم تننیده و پیچیده است. سوال این جاست در جهانی با این پیچیدگی در آینده بسیار نزدیک در دهه ی آینده، آیا اساتید و دانشکدهای خبر جوانان را به بینش و دانشی برای این همزیستی فناوری با خبر اماده می کنند؟ در جهان آینده هر خبرنگار یک رسانه است که می تواند هر خبرش به تنهایی ظرفیت تبدیل شدن به خبر اول جهان را داشته باشد. اگر تا دیروز مک لوهان معتقد بود رسانه خود پیام است، در جهان جدید به اعتقاد من خبر نگار خود به یک رسانه ی بی مکان، فرا زمان، چند رسانه ای و نالج ورکر جهانی تبدیل خواهد شد. شبکه های خبری تعاملی وقتی در خبری به نگاه مشترک برسند و یکپارچه بشوند افکار عمومی جهانی را جابجا می کنند. آنچنان قدرتمند می شوند که انگاره سازی آن هم وحشتناک است. سانسور و حکومت و ... هیچ اثر بخشی نخواهد داشت. جنگهای مجازی، افکار عمومی مجازی، حاکمیتهای مجازی، ارتباطات جهانی بعد جدیدی از انسانهای آینده است و اینگونه است که ابر انسانها متولد می شوند. در نهایت چند پیشنهاد مطرح می کنم. تشکیل مرکز آینده پژوهی رسانه ای در دانشکده های ما و یا تیم های آینده پژوه رسانه ای در بین جمع ما، آموزشهای مهارتی در استفاده، تولید و پیشبینی فناوری، برگزاری ورک شاپ و گفتگوهای حضوری و جدی، پیشنهادها و جمع بندی های من در خصوص بحث امشب است.

شکاری: این را هم البته در نظر بگیرید که ما هنوز در نسل دوم مطبوعات چاپی هستیم. شما دو بحث مطرح کردید: رسانه های مکتوب و مجازی. فکر نمیکنم در آینده ی نزدیک، اعتماد مخاطب نشریات مکتوب با شیب تندی به سمت فضای سایبر حرکت کند. در آمریکا با حضور جف بزوس در واشینگتن پست، اخیرا شاهد نگاه آنلاین به روزنامه ها هستیم.

افراسیابی: بله! به هر حال هر رسانه ای تلاش می کند برای بقای خود راهی بیندیشد و این هم مشمول همان آینده پژوهی می شود که دکتر کشاورز مطرح کرد. بنده هم با جمع بندی دکتر کشاورز موافق هستم. برگزاری همین مناظرات مجازی به سبک گروهی که در آن قرار گرفته ایم اما با رویکرد آینده نگاری یکی از راهکارهایی است که میتواند موثر واقع شود.

بررسی راهکارهای فرار تهران از سایه مرگ

خبرگزاری تسنیم: برای حل معضل آلودگی هوا، باید ابتدا اتاق‌های فکری در سطوح دانشگاهی و تخصصی و با حضور نخبگان به صورت جدی شکل گیرد. تمامی راهکارهای پیشنهادی جمع آوری شود و در نهایت از حوزه فرهنگ و رسانه کمک گرفته شود و کمپین بزرگی در سطح ملی اجرا شود.

به گزارش خبرنگار محیط زیست خبرگزاری تسنیم، آلودگی هوای تهران و راهکارهای برون رفت از وضعیت اضطراری روزهایی که گذشت، موضوع یک مناظره مجازی است که با حضور و مشارکت فعال عیسی کشاورز مدیرگروه فرهنگ و هنر دانشگاه جامع علمی کاربردی و مدرس دانشکده خبر، محمد صادق افراسیابی مدیرگروه علمی تخصصی روابط عمومی دانشکده خبر، سپیده فهیمی‌فر، دکترای علم اطلاعات و دانش‌شناسی، خسرو شاه محمدی اهوازی کار‌شناس ارشد فضای مجازی، سید جهانگیر آقازاده مدیررسانه‌های آموزشی شبکه ملی فرهنگ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، راحله حقیقی کارشناس مدیریت دانش، اعظم خان آبادی، پژوهشگر علوم اجتماعی، سجاد خسروانیان خبرنگار و کارشناس و  تحلیلگر مسایل فرهنگ و رسانه، امیرحسین سماوات عضو گروه مدیران سایت‌های پرشین بلاگ، علی اصغر مینایی قائم مقام سابق معاونت سیاسی سازمان صدا وسیما، فاطمه اصلان‌زاده دانشجوی دکترای سیاستگذاری فرهنگی، سید محسن میربهرسی کارشناس فضای مجازی و مولف کتاب سواد رسانه‌ای و رسانه‌های دیجیتال و مریم عمادی، فعال فرهنگی و رسانه‌ای در فضای وایبر انجام شد.

**آلودگی هوا یکی از بحرانی‌ترین معضلات محیط زیست

در ابتدای این مناظره راحله حقیقی کارشناس مدیریت دانش‌ شناسی گفت: چند هفته ای است، در بین اعضای خانواده خودمان یا در میان اقوام و آشنایان شاهد بروز بیماری‌هایی هستیم عجیب و غریب. از گلو دردهای غیر عادی و سوزش شدید چشم گرفته تا سردرد و سرگیجه‌های بسیار وحشتناک. متأسفانه پزشکان هم در نخستین مراجعه نه داروی مناسب می‌دهند و نه تشخیص درست. اما وقتی موضوع را پیگیری می‌کنیم می‌بینیم که همه به دلیل آلودگی هوا است.

وی ادامه داد: بدون تعارف امروز آلودگی هوا به سایه مرگ بر سر شهر تهران تبدیل شده است. به وضوح همه این‌ها تهدیدی است برای ما، چه از نظر روحی و روانی و چه از نظر مباحث مالی. سوال این است چه باید کرد؟

حقیقی افزود: به نظر می رسد تعداد زیاد ساخت و ساز، ترافیک وحشتناک شهر تهران، حضور پر تعداد خودروهای شهرستان‌های تهران آن هم به صورت کاملاً بی‌ضابطه به طوری که حتی در اغلب خیابان‌های محدوده طرح ترافیک، اقدام به  مسافرکشی می‌کنند، نبود ساز و کار مناسب برای حمل و نقل عمومی از عوامل موثر در افزایش آلودگی شهر تهران و رسیدن به وضعیت فعلی است.

همچنین در ادامه فاطمه اصلان زاده دانشجوی دکترای سیاستگذاری فرهنگی اظهار داشت: امروز آلودگی هوا به یکی از بحرانی‌ترین معضلات محیط زیست تبدیل شده است که به طور جدی برای سلامت شهروندان خطرناک است ، به نظر می‌رسد که این مشکل زیست محیطی بدون هماهنگی و همکاری همه سازمان و ارگان‌ها قابل حل نیست. به نظر می‌رسد علاوه بر هماهنگی همه سازمان و ارگان‌ها برای حل مشکل آلودگی هوا، مردم نیز باید به صورت خود جوش وارد این مسئله شوند.

مریم عمادی فعال فرهنگی نیز گفت:  اینکه ما فقط دولت و ارگان‌ها را مسئول بدانیم درست نیست. به نظر من ریشه بسیاری از مشکلات از جمله آلودگی هوا به موضوع فرهنگ برمی‌گردد. اینکه همه ما اصرار داریم با خودروی شخصی وارد خیابان‌های شهر تهران شویم، این مسئله دارای ریشه‌های فرهنگی است. همه جا فرهنگ حرفی برای گفتن دارد  و بسیاری از مشکلات ما باز هم به حوزه ی فرهنگ برمی‌گردد.

حقیقی افزود : نقش سازمان‌ها و عموم جامعه در این فرهنگسازی چیست؟

عیسی کشاورز مدیرگروه فرهنگ و هنر دانشگاه جامع علمی کاربردی اظهار داشت:  دوستان من صلاحیت فنی در بحث را ندارم و موضوع دوستان را فقط معالعه می‌کنم اما فرهنگسازی از نظر کارشناسی درست نیست فرهنگ ساخته نمی‌شود، فرهنگ شکل می‌گیرد.

**تشکیل اتاق‌های فکر برای حل آلودگی هوای تهران

اصلان زاده دانشجوی دکترای سیاستگذاری فرهنگی در ادامه این مناظره مجازی گفت: اخیراً شاهد برگزاری کمپین آسمان آبی و زمین پاک از سوی شهرداری تهران هستیم که در چهار راه‌های پرترافیک از جمله ولیعصر در حال برگزاری است. این اقدام، اقدامی نمادین برای حساس کردن ذهن مردم نسبت به توجه به محیط زیست است.

محمد صادق افراسیابی مدیرگروه علمی تخصصی روابط عمومی دانشکده خبر اظهار داشت: برای حل معضل آلودگی هوا، باید در ابتدا اتاق‌های فکری در سطوح دانشگاهی و تخصصی و با حضور نخبگان به صورت جدی شکل گیرد. تمامی راهکارهای پیشنهادی باید جمع آوری شود. در مرحله بعد باید اتاق فکر دیگری از میان مسئولان مرتبط با این موضوع و نمایندگانی از اتاق فکر دانشگاهی تشکیل شود.

وی ادامه داد: باید راهکارهای اتاق فکر دانشگاهی به بحث گذاشته شود و راهکارهایی که قابلیت اجرا دارند، مشخص شود. پس از تعیین راهکارهای اجرایی، باید این راهکارها در سه دسته تقسیم بندی شوند. دسته اول، راهکارهای فنی و تخصصی نظیر حذف آلاینده‌های غیر مجاز از سوخت خودروها و دسته دوم راهکارهای اجتماعی نظیر حمایت از تشکیل NGO های مردمی با حدف حمایت از طرح‌های سالم سازی زیست محیط شهری و در نهایت دسته سوم راهکارهای فرهنگی و رسانه‌ای است.

این کارشناس گفت: باید دید باورهای مردم نسبت به موضوع آلودگی هوا و عوامل آن چیست و قرار است مردم به چه باوری برسند؟ فاصله میان باور مطلوب و باور ایده آل، فاصله ای است که باید با طراحی کمپین های فرهنگی و رسانه ای برای آن برنامه ریزی شود. پس از طراحی یک کمپین فرهنگی و رسانه ای، در مرحله ی اول باید زمینه سازی شود. مثلا اگر قرار است ما به مردم بگوییم که خودروهای شخصی را نباید از خانه جز در تعطیلات آخر هفته بیرون بیاورند، باید ابتدا زمینه سازی شود. فیلم‌ها، سریال‌ها، نماهنگ‌ها، گزارش‌های خبری، تبلیغات محیطی، تیزرها، پیامکها و رسانه‌های دیجیتال همه باید به صحنه بیایند و مضرات حضور خودروهای شخصی در طول هفته برای مردم تبیین شود.

وی افزود: سفارش مقالات بدون نام بردن از متولیان این مسئله و دعوت از نخبگان اجتماعی برای تبیین ضرورت کنار گذاشتن استفاده از خودروهای شخصی در این دوره بسیار حائز اهمیت است. پس از دوره ی زمینه سازی، دوره شکل گیری است. در این مرحله نهادهای عمومی و حاکمیتی می‌توانند به صورت رسمی وارد شوند و دغدغه‌های خود را بیان کنند. حتی با استفاده از بسیج افکار عمومی و تبدیل فضای عمومی رسانه‌ها به میز مذاکرات حوزه ی سیاستگذاری عمومی، میشود برای تصویب قوانینی مرتبط با فعالیتی که در دوره زمینه‌سازی انجام داده‌ایم تلاش کنیم. اینجا است که نقش نهادهای متولی موضوع آلودگی هوا در جامعه احساس می‌شود. پس از آنکه دوره زمینه سازی به اتمام رسید و قوانین تصویب شدند و مسائل مد نظر نهادهای رسمی بیان شد، دوره سکوت فرا می‌رسد. در این دوره باید مدتی راجع به مسئله سکوت کرد تا تبلیغ به ضد تبلیغ تبدیل نشود و در نهایت مراحل تثبیت پیام مد نظر سازمانهای حاکمیتی به صورت هر چند وقت یکبار دنبال خواهد شد. با توجه به اشاره ای که خانم اصلان زاده به موضوع طراحی کمپین‌های فرهنگی و رسانه‌ای کردند و با توجه به ارتباط طراحی کمپین با حوزه ی تخصصی روابط عمومی احساس کردم بد نیست توضیحی راجع به این موضوع داده باشم.      

**آلودگی هوا با کمبود وسایل حمل‌و نقل و از بین رفتن درختان

اصلان زاده اظهار داشت: تاثیر گذاری در فرهنگ عمومی مردم مبنی بر رعایت مسایل زیست محیطی زمانی امکان پذیر است که رسانه های جمعی از جمله صدا و سیما و سایر رسانه‌های شنیداری و مکتوب به صورت روتین بخشی از فعالیت خود را مختص اطلاع رسانی و افزایش آگاهی مردم در خصوص ضرورت توجه به محیط زیست شهری قرار دهند.  در بند الف ماده 189 قانون برنامه پنجم توسعه به عنوان قانون فرادستی خط مشی کشور در این خصوص مشخص شده است که همه دستگاه‌های دولتی و نهادهای عمومی باید در راستای حفاظت و حمایت از محیط زیست گام بردارند.

خان آبادی پژوهشگر علوم اجتماعی گفت: این مساله را می‌شود از دیدگاه های مختلف و با تمرکز بر جنبه‌های مختلف آن بررسی کرد. نگاه به مساله جمعیت ایران و بررسی مساله تمرکز بالای 20درصد جمعیت ایران در تهران، ریشه‌یابی‌های فرهنگی و بررسی مساله از دیدگاه سبک زندگی و برنامه ریزی درجهت ارزش ها و هنجارهای اصلاح کننده شرایط فعلی مکانیزم های ارتقای فرهنگ شهروندان  از جمله پیشنهادهای بنده هستند.

اصلان زاده اظهار داشت: به عبارتی آموزش‌های شهروندی مبنی بر اینکه باید مردم به این باور برسند که  طبیعت و محیط زیست خود را  دوست داشته باشند یکی از ضرورت ها به شمار می آید.
خان آبادی پژوهشگر علوم اجتماعی گفت: حتی سیاست‌های اقتصادی، عمرانی تاثیرگزارند. برای نمونه ساده، تولید و عرضه انبوه اتومبیل‌های بی کیفیت و غیر استاندارد داخلی و عدم برنامه ریزی برای خودردهای اسقاطی.

اصلان زاده گفت:  کمبود درختان، این مشکل در مناطق شمال تهران بیشتر به چشم می‌خورد که بسیاری از باغات از بین رفته و به جای آن برج ساخته شده است .

فهیمی فر افزود: یعنی از یک طرف آلودگی حاصل از سوخت ماشین ها. ازطرف دیگر کمبود وسایل حمل و نقل عمومی  و از بین رفتن درختان.


‪امیر حسین سماوات عضو گروه مدیران سایت‌های پرشین بلاگ در ادامه گفت: کارخانجاتی که آلاینده هم هستند یکی دیگر از معضلات آلودگی هوا است

همچنین اصلان زاده افزود: به عبارتی توسعه پایدار از توجه همه جانبه به مسایل اجتماعی اقتصادی و محیط زیست دست یافتنی است .

خان آبادی اظهار داشت: بنده فکر می‌کنم هرکدام از این موضوعات می‌تواند موضوع یک رساله دکترا باشد و البته همچنان برای پیشبرد بحث و رسیدن به حداقل اکتشافی اولیه و مفید برای تحقیقات عمیق بحثهایی که انجام می‌شود مفید است اما باید این راه در سایر مسیرهای تحقیقاتی هم دنبال شود.

حقیقی گفت: شهرک سازی های داخل تهران را هم نباید نادیده گرفت، 8 سال پیش منطقه سوهانک، بسیار ارام بود، تردد اتومبیل کم و هوا عالی بود، اما متاسفانه با ساخت و سازهای عجیب امروز اثری از ان محیط زیست عالی و کوچه باغهای دل انگیز نیست.
فهیمی فر دکترای علم اطلاعات و دانش‌شناسی افزود: راهکار‌های کاهش آلودگی هوا شامل توسعه وسایل نقلیه فراوان در خیابان‌ها، عدم نظارت و کنترل وسایل نقلیه شخصی، کمبود وسایل حمل و نقل عمومی
، سوخت نامناسب و احتراق نادرست، کارخانه های آلاینده و آلودگی های ناشی از آن و کمبود تعداد درختان و عدم توجه به محیط زیست است.

سجاد خسروانیان کارشناس روابط عمومی نیز در ادامه افزود: به نظر من بحث آلودگی هوای پایتخت تا زمانی که برای جمعیت موجود در این شهر تصمیم‌گیری نشود، حل شدنی نیست. بحث تغییر پایتخت باید در اولویت کاری دولت قرار گیرد، نبود وسایل حمل و نقل به اندازی کافی و مطلوب یکی از چالش‌های استفاده فراوان از خودروهای شخصی توسط مردم است. تا زمانی که کیفیت حمل ونقل افزایش پیدا نکند مشکل ترافیک و آلودگی هوا حل نخواهد شد .

اصلان زاده اظهار داشت: البته اولین اقدام انجام فعالیت های پژوهشی همه جانبه از سوی همه سازمان ها ونهادهای مختلف با همکاری دانشگاه سراسر کشور برای ارائه و به دست آوردن بهترین راهکارهای اجرایی در سطح شهر تهران برای برون رفت از بحران آلودگی هوا است.

**نبود یک مدیریت شهری واحد چالش امروز کلان شهرها

خسروانیان کارشناس روابط عمومی عنوان کرد: وقتی که مردم برای سوار شدن در مترو یا اتوبوس‌های تندرو باید ساعت ها معطل شوند یا به زور فشار خودرا در اتوبوس یا مترو جای دهند چاره‌ای جز آوردن خودرو شخصی ندارند که آوردن خودرو شخصی نیز ترافیک و آلودگی هوا را با دنبال خواهد داشت.

همچنین شاه محمدی، کار‌شناس ارشد فضای مجازی گفت: مسئله فقط زیادی وسایل عمومی نیست، بلکه خیابان بندی و اتوبان‌ها هم مهم هستند. مثلا خط پارک وی تا راه آهن از مسیر خیابان حضرت ولی عصر(عج) انبوه  اتوبوس ها موجب ترافیک سنگین می‌شود، بطوری که گاه بیش از 15 اتوبوس پشت چراغ قطار هستند. یا اتوبان امام علی علیه السلام و شهید  چمران را ببینید خط اتبوس تند رو موجب شده که اتوبان به خیابان تبدیل شود، مساله این است.

سماوات عضو گروه مدیران سایت‌های پرشین بلاگ گفت: چیزی که مسلم هست این است که نیازمند عزمی همه جانبه و از طرف دولت و تمامی دستگاه های اجرایی و بخصوص خود مردم هستیم تا کمی از این آلودگی کاسته شود .

خسروانیان کارشناس روابط عمومی افزود: نبود یک مدیریت شهری واحد چالش امروز کلان شهرهای ما است. باید مشکل به صورت ریشه ای حل شود و یک مدیر واحد در شهرها داشته باشیم تا در خصوص آلودگی هوا و دیگر معضلات بتواند به خوبی چاره اندیشی کند.

سماوات عضو گروه مدیران سایت‌های پرشین بلاگ اظهار داشت: سال گذشته دولت مصوبه ای داشت که چند وزارتخانه قرار بود برای رفع آلودگی هوا کارهایی را انجام دهند. و بیشترین سازمانی که بدنبال اجرای این مصوبه بود سازمان محیط زیست بود که همچنان با دقت در حال بررسی کارکرد وزارتخانه های مورد بحث است.

خسروانیان کارشناس روابط عمومی افزود: متاسفانه به دلیل نبود مدیریت یکپارچه شهری در حوزه آلودگی هوا و دیگر حوزه ها هر سازمان ساز خود را می زند و سلیقه ای و با برداشت های مختلف اقدامی انجام می دهند که خروجی ندارد و تنها مردم هستند که از این تصمیم های نادرست آسیب می ببینند.  به نظر من در اولین گام برای حل مشکل آلودگی هوا باید ناوگان حمل ونقل عمومی تقویت شود به حدی که مردم با آسانی و در کمال آرامش و اطمینان بتوانند از این ناوگان استفاده کنند و سپس ممنوعیت تردد وسایل نقلیه اجرایی شود تا از این آلودگی کاسته شود  البته این اقدام موقتی است.

سماوات عضو گروه مدیران سایت‌های پرشین بلاگ گفت: پیشنهاد خوبی است. ولی بعید میدانم باز هم عملی شود . بطور مثال عرض میکنم اگر ناوگان حمل و نقل هم خوب سرویس دهی بکند از همین گروه چند نفر از حمل و نقل عمومی استفاده میکنند؟ من تصور میکنم قبل از هر امری باید اراده ای بر انجامش باشد.  تا زمانی‌که تک تک افراد جامعه تلاشی برای داشتن هوای پاک نکنند چیزی تغییر نخواهد کرد، بقیه موارد را بعد از این مورد  باید لیست کرد و برای آن چاره ای ساز کرد. ‪بیایید و از الان برای 29 دی که روز هوای پاک است هر چقدر که می‌توانیم تلاش کنیم که همین یک روز را از وسیله نقلیه عمومی استفاده کنیم.

وی افزود: به زودی سازمان محیط زیست گزارشی ارائه خواهد کرد که در آن کارکرد وزارتخانه‌هایی که باید برای سلامت مردم وظایفی را انجام میدادند را بررسی کرده و احتمالا با نمودار مشخص می‌کند که چه کسانی فعالیت مثبتی داشته و چه کسانی میل به فعالیت برای بهبود هوا نداشته اند. امیدوارم این شفاف سازی‌ها موجب تحرک برخی افراد که سلامت مردم برایشان اهمیتی ندارد بشود، چیزی که بنده میبینم این است که سازمان محیط زیست به شدت بدنبال داشتن هوای پاک برای کلانشهرها و همینطور تهران است. امیدوارم همه سازمانها و نهادها، وزارتخانه ها، شرکتهای خصوصی و دولتی و در راس همه تک تک مردم دست به دست هم بدهند تا بتوانیم هوایی سالم تنفس کنیم .

فهیمی فر نیز اظهار داشت: باید سعی کنیم حرکتی در زمینه عدم قطع درختان داشته باشیم، حتی محوطه های پیاده روی نزدیک منزل ما که پر از درخت بود قطع شدند. کاش کمپین حمایت از محیط زیست تشکیل شود به مفهوم کاملا مردمی. نظیر صندوق صدقات که افراد به صورت خودجوش هزینه ای را بپردازند و در ایجاد محیط سالم با کاشت درخت و نظایر آن همکاری کنند.

علی اصغر مینایی قائم مقام سابق معاونت سیاسی سازمان صدا وسیما عنوان کرد: به نظر می‌رسد وضعیت موجود (آلودگی هوا در کلانشهرها ) از عدم متولی مسئول و پاسخگویی رنج می‌برد که بقیه نهادها و سازمانها تحت نظر آن مدیریت شوند و از طرفی خلاء  قانونی که سازمان متولی را در اجرای برنامه ی کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت تحت نظارت و پاسخگویی قرار دهد، هم یک معضل است.

اصلان زاده افزود: البته فقدان فرهنگ سازی نسبت به همزیستی مسالمت آمیز با طبیعت و دوستی با آن، بخش عمده مشکلات در این زمینه است. یکی از راهکارهای برون رفت از کلاف سردرگم مشکلات زیست محیطی تهران و سایر کلانشهر های کشور مدیریت یکپارچه شهری است تا از  این طریق به شهری سالم و خلاق دست پیدا کنیم.

سید جهانگیر آقازاده مدیررسانه‌های آموزشی شبکه ملی فرهنگ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: هنوز هم به نظر من بهترین کار عوض کردن پایتخت است. اگر یک شهر کوچک بشود پایتخت اداری تهران، درصد زیادی از مشکلات آن حل میشود. به نظر میرسد تهران اشباع شده و به بن بست خرده، جغرافیای تهران بیش از این کشش مسائل زیست محیطی ندارد. استفاده بیشتر از آی تی و توسعه خدمات الکترونیک هم به کاهش سفرهای شهری منجر میشود و طبیعتا باعث
کاهش آلودگی می‌شود.

فهیمی فر دکترای علم اطلاعات و دانش‌شناسی گفت: مطالب خیلی خوب مطرح شد و البته هر چند شاید خود ما به یک دیدگاه جامع نرسیدیم اما به تعبیر دکتر افراسیابی اتاق فکری شکل گرفت که باید بعد از این توسط سازمان‌های حاکمیتی دنبال شود و همین اتاق فکرها تقویت شود تا نهایتا راهکارهای جامعی پیشنهاد و اجرایی شود. بنابراین بحث را با پیشنهاد آقای آقازاده به اتمام می‌رسانیم تا بعدها ببینیم چه اتفاقی خواهد افتاد؟

مناظره وايبري در خصوص تغييرات در عملکرد سازمان صدا و سيما

 سرافراز ميخواهد آنتن فروشي را تمام کند/نقش تلويزيون در عصر شبکه هاي اجتماعي تغيير کرده است

خبرگزاري آريا-انتصاب مديران عامل شرکتهاي وابسته به سازمان صدا و سيما توسط دکتر محمد سرافراز در روزهاي اخير از نظر کارشناسان و اساتيد حوزه ي فرهنگ و رسانه بيانگر پايان تغييرات سازمان صدا و سيما در رده ي معاونين و مديران ستادي اين سازمان است.
بررسي الويت هاي کاري سازمان صدا وسيما در دوره ي مديريت جديد موضوع يک مناظره وايبري است که با حضور و مشارکت فعال دکتر عيسي کشاورز؛ مدير گروه فرهنگ و هنر دانشگاه جامع علمي کاربردي و مدرس دانشکده ي خبر، دکتر حسن نجفي سولاري؛ مدرس دانشگاه و نماينده ي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در شوراي عالي فضاي مجازي، محمد صادق افراسيابي، مديرگروه علمي تخصصي روابط عمومي دانشکده خبر، دکتر سپيده فهيمي ‌فر، دکتراي علم اطلاعات و دانش‌شناسي، خسرو شاه محمدي اهوازي؛ کار‌شناس ارشد فضاي مجازي، سيد جهانگير آقازاده؛ مدير رسانه‌هاي آموزشي شبکه ملي فرهنگ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، مريم ملک پور؛ فعال فرهنگي، رسانه اي و مجري برنامه هاي تلويزيوني، راحله حقيقي؛ کارشناس مديريت دانش، سجاد خسروانيان خبرنگار، کارشناس و تحلیلگر مسایل فرهنگ و رسانه، علي اصغر نوروززاده؛ فعال فرهنگي و رسانه اي، زهرا چخماقي ؛ کارشناس خبرنگاري و فعال فرهنگي و رسانه اي، هانيه ناظري؛ مدرس دانشکده خبر و سيما پاتيمار؛ کارشناس ارشد مديريت دانش انجام شد
آنچه در پي مي‌آيد مشروح اين مناظره وايبري است.
سجاد خسروانيان: الان که تغييرات سازمان صدا و سيما در رده معاونين به پايان رسيده و بر اساس آخرين اخبار در روزهاي گذشته مديران عامل شرکتهاي تکتا، سروش رسانه و ... تغيير کردند، به اعتقاد من سازمان صدا وسيما به عنوان بزرگترين رسانه جمهوري اسلامي ايران در گام اول بايد درجهت اعتماد سازي گام بردارد که اين اعتماد سازي نيز با توجه به کيفي سازي شکل ميگيرد. صدا و سيما در طول چند سال گذشته به لحاظ کمي توسعه خوبي داشته اما به لحاظ کيفي حرکت هاي خوبي نداشته است. اکثر فيلم هاي و محتواهاي ارايه شده پيوست فرهنگي ندارد و به همين دليل نتيجه معکوس از هدف مورد نظر در جامعه بر جاي مي گذارد. از سوي ديگر وجود نيروهاي غير رسانه اي در بدنه مديريتي و پرسنلي صدا و سيما مانع از دستيابي اين رسانه به اهداف حرفه اي خود مي شود، لذا به اعتقاد اينجانب صدا و سيما در اولين گام بايد در جهت چينش ساختار و استفاده از نيروهاي تخصصي در حوزه رسانه گام بردارد.
 دکتر عيسي کشاورز: بحث در مورد رسانه در طراز جمهوري اسلامي و يا رسانه فردا همواره يک نقض جدي داد و آن اينکه صدا و سيما تنها مرد قبيله است  و به عنوان ابر رسانه کشور که هيچ رقيبي و اضدادي ندارد همواره مشکل خيز و پر مناقشه است.
مريم ملک پور: اولين گام در جهت جلب مخاطب و برنامه سازي بهينه، مخاطب شناسي و نياز سنجي مخاطب است که در اين مرحله صدا و سيما ضمن آنکه گامهاي موثر برنداشته، در مواردي هم توقف داشته است.
خسروانيان: من هم  با نظر سرکار خانم ملک پور موافقم اما مخاطب شناسي بايد توسط عالم آن انجام شود که متاسفانه يکي از آفت هاي صدا و سيما نبود نيروهاي تخصصي در حوزه رسانه هست و به همين دليل امر مخاطب شناسي به درستي انجام نمي شود و خروجي کار نيز تاثيري ندارد و تنها هدر رفتن بودجه بيت المال را به دنبال دارد.
کشاورز: دکتر سرافراز هنوز وارد مباحث محتوايي نشده است که از طريق برنامه بتوان رويکرد ايشان را تحليل کرد و در حال بررسي و چابک سازي ساختارهاي داخلي سازمان است پس تا حدودي تحليل ما با حدس و گمان همراه است. سازمان صدا و سيما يک سازمان بزرگ سنگين و زيان ده است، اين هر مديري را نگران مي کند پس بايد به چابک سازي و کوچک سازي بپردازد و گر نه بايد براي اداره سنگين و زيان ده به هر دري بزند تا بودجه عمومي سازمان را تامين کند. ازجمله آنتن فروشي بکند. پس کوچک زيباست. تا اينجا دکتر سرافراز درست جهت گيري کرده است.
ملک پور: انگيزه زدايي نيروهاي حرفه ايي و عقب نشيني آنان و حضور نيروهاي مبتني بر رابطه بجاي ضابطه و غير متخصص که فاقد 3 سواد رسانه اي، سواد تخصصي و سواد عمومي هستند بزرگترين ضربه را در طي سنوات اخير به بدنه سازمان وارد کرده که بايد در الويت کاري مديريت جديد قرار گيرد.
 کشاورز:  دوستان مفاهيم اعتماد سازي، مخاطب شناسي، نياز سنجي و ... نقد علمي نيست.  فکر مي کنيد اين بديهيات را سازمان صدا و سيما و مديران قبلي آن نمي دانستند؟ ممکن است در اين فرآيندها اشتباهات و نواقصي وجود داشته باشد اما بحث از چگونگي و تکنيکهاي عملياتي کردن اين مفاهيم است. پس لطفا عملياتي تر بحث بفرماييد. لطفا به من بگوييد اگر جاي دکتر سرافراز بوديد چگونه مزيت رقابتي پايدار ايجاد مي کرديد؟
ملک پور: در مديريت مدرن شعار " کوچک زيباست " موضوع چابک سازي سازمانها به سمت رسيدن به اهداف عالي و پرشتاب مديريت اقضايي است. لذا بنظر مي رسد اين استراتژي در مديريت جديد در حال انجام است.
راحله حقيقي: حرکتهاي نخست مديريت سازمان صدا و سيما، از انتخاب آقاي پورمحمدي و به تبع آن مديران شبکه هاي ملي و  ... قابل توجه و تقدير بود. اما اميدوارم استفاده از نيروهاي خبره و توانمند در ادامه سياستگداري ها مشهود باشد.
 کشاورز: در محيط پرشتاب، پيچيده و ناشناخته و پررقابت رسانه اي  تنها رمز ماندگاري پايدار، توليد مزيت رقابتي است.
سپيده فهيمي فر: مزيت رقابتي با ايجاد شبکه هاي خصوصي ايجاد مي شود، اين طور نيست؟
ملک پور: حذف نيروهاي ناکارآمد، ايجاد انگيزه در بين نيروهاي حرفه اي، کوچک کردن سازمان، جوان سازي نيروي انساني، بکارگيري خبرگان، پرهيز از وابستگي به جناح هاي سياسي و ...، استقلال رسانه اي و جامع نگري، ايجاد همبستگي ملي، وفاق ملي، صدور مجوز شبکه هاي خصوصي جهت ايجاد رقابت سالم در چارچوب رسالتهاي سازمان،  بازنگري در چشم انداز و رسالتهاي سازمان و  ... بخشي از راهکارهاي پيشنهادي بنده براي بهينه سازي وضعيت موجود صدا و سيماست.
خسروانيان: يکي از آفت هاي صدا و سيما شاغل بودن بخش عمده اي از نيروها در بخش هاي اداري و غير رسانه اي است که بخش اداري بر بخش رسانه اي غلبه کرده و مانع حرکت پرشتاب مي شود. البته با روي کار آمدن جناب آقاي سرافراز حرکتي براي اصلاح برخي مشکلات آغازشده و انتصابات نيز گوياي اين موضوع است. اما بايد بپذيريم که  بخشي ازمشکلات صدا و سيما به مافياي توليد برميگردد که بايد اين مافيا نيز شکسته شود. به اعتقاد من در حال حاضر درکشور ما ظرفيت مجوز دادن براي تلويزيون خصوصي وجود ندارد چرا که لازمه بخش خصوصي در حوزه رسانه فعال بودن احزاب قدرتمند در کشور است اما در حال حاضر هيچ حزب شناسنامه دار قدرتمندي که بخش عمده اي از جامعه را در عضويت خود داشته باشد نداريم.
ملک پور: در چارچوب رسالت و منافع نظام، اگر تلويزيون هاي خصوصي در حال حاضر مجوز بگيرند بيشتر بلندگوي اشخاص مي شوند چون در کشور ما احزاب قوي و قدرتمند نداريم. موافقم با شما. ولي بايد جزو برنامه ها باشد.
کشاورز: من اگر جاي دکتر سرافراز بودم براي رسيدن به صدا و سيماي طراز جمهوري اسلامي مديريت بر مبناي ارزشهاي را به عنوان مزيت رقابتي سازمان انتخاب مي کردم. در گام اول شفاف سازي ماموريت ها، اهداف و ارزشها در گام بعدي نشاندن گام اول در دل و جان کارکنان و مخاطبين و گام سوم همسو سازي هم افزايي و انرژي ملي براي رسيدن به انها را مدل سازي مي کردم.
خسروانيان: کاملا با نظر شما موافقم .
علي اصغر نوروززاده: يک موضوع ديگري که من شاهد هستم اين است که صدا وسيما در استان ها به شدت ضعيف است ... شما از خبرهاي استاني که در شبکه سراسري پخش ميشود بايد شاهد اين موضوع بوده باشيد‌... براي مثال در شبکه استاني آذربايجان شرقي تنها تبريز پوشش داده ميشود و در تبريز هم فقط شهرداري ... چون پول هزينه مي کند ... ضعف به شدت ديده ميشود. بدهي هاي شديد مالي در مراکز، باعث شده به صورت بسيار خنده داري تبليغات افراد خاص صورت بگيرد.
ملک پور: بنده 2 سال پيش يک مقاله درخصوص آنتن فروشي نوشتم که فقط در حد اشارت در صفحه فيس بوک گذاشتم که با برخورد شديد عزيزان مواجه شدم...  آنتن فروشي تصييع حقوق بخش عظيم مردم محروم جامعه است که متاسفانه با شعارکاستي بودجه، صداوسيما را عملا و علنا اسير و برده ي دستگاهها و ارگانها کرده است.
محمد صادق افراسيابي: به نظرم هنوز در مورد قضاوت در خصوص عملکرد جناب آقاي دکتر سرافراز زود است و بايد اجازه دهيم زمان بيشتري بگذرد. اما آن چيزي که مشهود است اين است که ايشان دردها را به خوبي شناسايي کرده اند. اگر يادتان باشد در زمان مديريت دکتر علي لاريجاني بر سازمان صدا  و سيما موضوعي به نام آنتن فروشي وجود نداشت. برنامه ي در شهر شبکه ي تهران با هدف رفع معضلات شهر تهران توسط آقاي خدادي راه اندازي شد و توانست به سرعت جايگاه خود را نزد مردم پيدا کند، چون به دردهاي مردم توجه داشت. پشت پرده ي تمامي برنامه هاي طنز سازمان صدا و سيما در آن مقطع تلاش براي حل معضلات و مشکلات جامعه بود. مردم مي خنديدند اما به فکر حل مسائل و مشکلات اجتماعي مي افتادند. اين يعني طنز اجتماعي به معناي حرفه اي آن. خاطرم هست يکي از اعضاي اين گروه وايبري در آن مقطع مدير کل توليد و فني سازمان صدا و سيما بودند. جناب آقاي دکتر نجفي سولاري را عرض مي کنم. در آن زمان آقاي دکتر لاريجاني به ايشان ماموريت ويژه اي براي طراحي برنامه هاي طنز اجتماعي داده بود. من به طور اتفاقي در يکي از جلسات ايشان با يکي از تهيه کنندگان حضور داشتم. در آن جلسه آقاي نجفي سولاري به آن تهيه کننده گفت آقاي لاريجاني معتقد است در يکي دو بخش اول برنامه صرفا عملکرد لاريجاني و سازمان صدا و سيما نقد شود که وقتي فردا عملکرد ساير بخشهاي دولت نقد شد، کسي نتواند اعتراض کند. اين از نظر من يعني هوشمند و درايت يک مدير. اما بعدها شما ببينيد چه اتفاقي افتاد؟ محال بود که عملکرد سازمان صدا و سيما نقد شود. جاي برنامه هاي طنز اجتماعي را برنامه ي خندوانه پر کرد تا مردم بخندند و ندانند که چرا مي خندند؟ اين اتفاق خيلي بدي بود. اما صحبتهاي آقاي دکتر سرافراز نشان مي دهد که او ميخواهد آنتن فروشي را پايان دهد. او از بودجه ي مستقل سازمان صدا و سيما صحبت مي کند و اينکه قصد دارد به سمت چابک سازي حرکت کند. اينها اتفاقات خوبي است که بايد ديد در آينده چه خواهد شد؟ البته با صحبت يکي از دوستان هم که گفتند بايد تيم حاضر در صدا و سيما با مباني رسانه و کار تخصصي آشنا باشند موافقم.
سيما پاتيمار: نيروهاي غير متخصص چگونه ميتوانند حذف شوند؟ با توجه به اينكه برخي از اين نيروهاي غير متخصص رسمي هستند.
خسروانيان:  بحث حذف نيروهاي غير متخصص بايد به صورت علمي بررسي شود که يا با آموزش حرفه اي و برگزاري دوره هاي تخصصي نيروهاي متخصص را پرورش داد، و يا با ترسيم يک چشم انداز علمي از ورود افراد غيرمتخصص به درون سازمان صدا و سيما جلوگيري کرد و افراد قديمي نيز به مرور زمان با دادن امتيازاتي بازنشسته شوند.  در کل، تا کنون فاصله عميقي بين حوزه دانشگاهي و صدا و سيما با عنوان رسانه ملي وجود داشته و دارد و اين سازمان از توانايي و علم اساتيد حوزه ارتباطات به خوبي استفاده نکرده و به همين دليل در برخي حوزه ها غير علمي حرکت ميکند، صدا و سيما بايد اتاق فکري براي حضور اساتيد ارتباطات و دانشجويان اين رشته ايجاد کند.
خسرو شاه محمدي اهوازي: برخي مديران سازمان صدا و سيما مخاطب شناس نبودند. اساسا گاهي معلوم نبود که برنامه ها را براي چه کسي مي سازند؟ مديران فارسي وان و جي ام تي وي بهتر روانشناسي اجتماعي کردند، فکرمي کنم الان کره اي ها هم مي دانند مردم ما چه مي خواهند. دوران سانسور ديگرتمام شده است بايد با زبان و چشم مردم براي مردم توليد محتوا کرد. البته خطوط قرمز نظام هم نبايد ناديده گرفته شود. حرفه اي گرايي ميتواند هم خطوط قرمز را رعايت کند و هم سانسور نداشته باشد. اعتماد سازي مقوله اي است که اگر به آن توجه نشود صدا و سيما را طي چند سال آينده با بحران مخاطب مواجه ميکند. مخاطب شناسي بايد اصل و ملاک اصلي سازمان صدا و سيما باشد. تنها راه حل اين معضل پيش رو نيز دعوت از اساتيد حوزه ارتباطات و تشکيل اتاق فکرمشترک است .
زهرا چخماقي: درست است که برخي عملکرد گذشته را نقد مي کنند، اما نبايد از اتفاقات خوبي که در گذشته افتاد غافل شويم. تاسيس باشگاه خبرنگاران جوان و پرورش آن از رويدادهاي خوب زمان مديريت مهندس ضرغامي بود. جدا از شكل اجراي جديد گفتگوي ويژه خبري كه به خواست و تصميم مديران معاونت سياسي به شكل فعلي و با حساسيت كمتر موضوعي اجرا ميشود و آنهم نه هميشه، مجموعه افراد موفقي در باشگاه خبرنگاران فعال هستند كه در بخش هاي خبري مختلف به تهيه گزارش و خبر مشغول هستند.  از ٢٠:٣٠ و بسته هاي خبري مهمي همچون وبگردي، ذره بين، حاشيه هاي پزشكي گرفته تا بخش مجزا و اختصاصي مجله ي خبري شبكه يك كه هر شب چيزي حدود ٦ گزارش خبري و توليدي را به روي آنتن ميفرستد تا حضور بهترين هاي باشگاه در تحريريه بخش هاي مختلف خبري از خبر بيست و يك گرفته تا ٢٢ تا گويندگان بخش هاي مختلف خبري. اين ها همه جزئي از فعاليت هاي اين مجموعه ي خبري است و اين موارد جدا از فعاليت تعداد زيادي نيرو در بخش مكتوب و سايت باشگاه خبرنگاران است. به جرات عرض ميكنم به عنوان كسي كه ده سال است در اين مجموعه فعاليت دارم، معاونت سياسي و پخش اخبار به وجود و حضور نيروهاي جوان و فعال و بي ادعايي همچون خبرنگاران باشگاه نيازمند است.
افراسيابي: من هم با نظر خانم چخماقي موافقم. مهمترين مساله در مديريت سازمان صدا و سيما در دوران جديد، درک اتفاقات جديد است. صدا و سيمايي که رقباي فراوان دارد و در عين حال همچنان از آن انتظار ميرود که در چارچوب ارزشها حرکت کند و به بهانه هدف،  وسيله را توجيه نکند. يکي از بخشهايي که در گذشته قابل رقابت با رسانه هاي دنيا بود و به مزيت صدا و سيما در برابر شبکه هاي ماهواره اي تبديل شد، راه اندازي باشگاه خبرنگاران جوان و بخش بيست و سي و...  بود. صدا و سيما با راه اندازي باشگاه خبرنگاران جوان توانست در يک مقطع زماني خاص بر معضل جذاب نبودن اخبار و تک وجهي بودن پيام ها غلبه کند. به اعتقاد هاولند، پيامها به دو دسته ي چند وجهي و تک وجهي تقسيم ميشوند که تاثير پيام چند وجهي بر مخاطب عادي بيشتر است. پيام تک وجهي مستقيم سراغ گرايش مرتبط با توليد کننده ي پيام ميرود، اما پيام چند وجهي در عين انتقال معناي مد نظر فرستنده ي پيام، طوري عمل مي کند که معناي مد نظر فرستنده پيام مستقيم و صريح نباشد و مخاطب خود با تفکر در مورد پيام فرستنده به مقصود فرستنده برسد. باشگاه خبرنگاران جوان ايجاد يک سازمان بود تا به طور ارگانيک پيام چند وجهي توليد کند چون در اين باشگاه شما شاهد همه جور نگاه فرهنگي و سياسي هستيد و گزينشهاي خاص اعمال نميشود . قبل از مديريت آقاي سرافراز دو بخش در سازمان اين رويکرد را دنبال ميکردند.  يکي معاونت برون مرزي و ديگري معاونت سياسي خصوصا بخشهاي جديد خبري که عمدتا با استفاده از ظرفيت خبرنگاران باشگاه خبرنگاران جوان ايجاد شده بود. اما الان شاهد چالش جديدي هستيم. گسترش رسانه هاي اجتماعي، چالش جديدي است که ميتواند اثر گذاري رسانه ي ملي را کاهش دهد. اين چالش بر عکس چالش قبل در حوزه ي تکنيکهاي محتوايي نيست. بلکه چالشي  تکنولوژيک است. اما همين چالش با نگاه غير تکنيکال و جامعه شناسانه قابل بهره برداري است. تنها راه عبور صدا و سيما از اين چالش ايجاد رسانه هاي مکمل تعاملي، تکيه بر ظرفيت شبکه هاي اجتماعي بومي و يا خارجي هم سو با ذائقه ي مخاطب ايراني، حضور پر رنگ عوامل سريالها وبرنامه ها در شبکه هاي اجتماعي و تدوين دستور العملي براي توليد برنامه هاي چند ثانيه اي جذاب از برنامه هاي اصلي با هدف باز پخش در شبکه هاي اجتماعي و به اشتراک گذاري است.
ملک پور: من معتقدم در آينده به هر نفر يک رسانه خواهد رسيد. به واسطه گسترش روزافزون و پيچيده فضاي مجازي.
افراسيابي: اتفاقات دارد مي افتد. اما هيچ رسانه اي حذف نميشود. هنر آن است که رسانه ي خود را با شرايط جديد تطبيق دهيم.
ملک پور: اگر بتوانيم افتخار است ... که البته من معتقدم دکتر سرافراز مي تواند چون مي داند.
سيد جهانگير آقازاده: يک بحثي که مغفول ماند اين است که صدا و سيما در اين سالها يك تناقض بزرگ در توليد داشت. سختگيرانه ترين گزينش و آمورش را در خصوص تهيه كنندگان و ساير نيروهاي توليد به كار مي گرفت اما تقريبا همه برنامه هاي موثرش را برون سپاري مي كرد و نيروهاي رسمي عملا ممنوع الكار بودند. ايراد اساسي دگر فساد مالي گسترده در توليد و رانت هاي خريد و فروش طرح هاي مصوب بود. انشالله بطور ضربتي با اين پديده مبارزه شود. مساله ي ديگر آنکه نيروهاي غير حرفه اي خارج سازمان شاكله اصلي توليد برنامه را تشكيل مي دادند. علاوه بر اين توجه بيش از حد به اسپانسر به عنوان شرط تصويب طرح به حراج بهترين وقت هاي پخش و بي محتوا شدن برنامه ها منجر شده است. عملا اسپانسرها با تبليغات مستقيم بازيگران اصلي سيما بودند. فني سازمان عليرغم هزينه هاي بسيار عملا نتوانست همراه فناوري روز توليد و پخش حركت كند بطوري كه تنها دو استوديوي مجازي با بوق و كرنا افتتاح شد اما به جز يكي دو بار كار نمايشي  استفاده اي از آنها به عمل نيامد و نيروي متخصص اپراتوري هم نداشتند.
کشاورز: من از پرداختن دوستان به مسايل جزيي که راهي براي آينده باز نمي کند و عموما بخش جزيي و هميشگي سازمانهاست، چندان مفيد نمي دانم. سازمان صدا و سيما يک سازمان استراتژيک پيشرفت و عدالت در دهه چهارم انقلاب است. بايد راهبردي مناظره کرد فلان برنامه، فلان مدير و يا فلان استان  و ... در گفتگو ها راهبردي نيست. براي ورود به جهان آينده، سازمان صدا و سيما بايد نالج ورکرهاي رسانه اي توليد کند. نالج ورکرها (دانشگران) يکي از مزيت هاي رقابتي سازمانها هستند. نالج ورکرها، نيروهاي دانشي)تخصصي وفني)، بينشي (اهل تدبير و تدبر در امور) و بابصيرت هستند که ناشناخته هاي محيط و نياز هاي احصا نشده محيط را مي فهمند و مي دانند در کدام جغرافياي فرهنگي و اجتماعي زندگي مي کنند. من اگر رييس جمهور بودم بخشي از يارانه ها را بر اين نظام  دانايي به سازمانهاي تعليم و تربيت و از جمله صدا و سيما مي دادم. دوستان مردم ما اولين نسل ايراني هستند که با اينترنت و جهان مجازي و فناوري روبرو شدند. در اين جهان ناشناخته و پر رقابت بايد به دانايي و اموزش مردم يارانه داد. بايد براي سواد رسانه اي به مردم آموزش داد. من مي گويم بايد بخشي از يارانه ها به نظام دانايي در کشور اختصاص يابد.
افراسيابي: درست است آقاي کشاورز. موافقم. اين نگاه شما نياز به تبيين دارد.
آقازاده : تا جايي كه خبر دارم مانيفست برنامه سازي در سازمان تدوين نشده و الزامات و اولويت ها و محدوديت ها موردي ابلاغ و پس از چندي فراموش مي شود. پشتوانه پژوهشي در برنامه ها يا بسيار محدود و ضعيف است و يا وجود ندارد. عدم توجه به مالكيت معنوي آثار در تكست ها و پلاتو ها از ديگر ضعف ها است.
ملک پور: جناب دکتر کشاورز، سياستگداريهاي کلان در نمونه هاي عيني بروز و ظهور پيدا مي کنند. پس توجه به مصداقهاي عيني براي فهم موضوعي و اثبات ادعا امري ضروري است.
کشاورز: سه روش براي اين کار پيشنهاد مي کنم. آموزش ، اطلاع رساني و مشارکت جويي بايد به رسالت فراگير ملي تبديل شود وگرنه در عصر دانايي تمام مزيت رقابتي کشور در کسب و کار، بانک داري، سرمايه گذاري، توليد، مصرف و ... در حال نابودي است. بايد مزيتهاي رقابتي جديد خلق شود. صدا و سيما تنها مرد قبيله است. هرچه دوستان مي فرمايند قبول، تمام آسيب ها قبول. تمام حرفهاي دوستان آسيب شناسي وضع موجود است. من مي گويم خانم ملکپور اگر اين اسيبها نبود و حتي اگر اشکالات مطرح شده شما و دوستان هم نبود و ما کاملا در وضع مطلوب هم بوديم، باز توانايي رقابت در عصر دانايي با رسانه جهاني را نداريم. باز يک جاي کار مي لنگد. من مي گويم سبک مديريت صدا و سيما بايد متحول شود.

آقازاده: موافقم. راديو و تلويزيون رسانه هاي يكسويه اند و عملا در عصر شبكه هاي اجتماعي نقششان تغيير كرده،  شايد توجه به راديو تلويزيونهاي خصوصي  و ايجاد موقعيتي كه در چارچوب قانون فعلي بتواند كانالهاي مستقل  با سرمايه گذاري بخش خصوصي راه انداخت، هم هزينه هاي سنگين صدا و سيما را كاهش دهد و هم رقابت و تنوع را افزايش دهد.
کشاورز: خروج از يکسويگي راديو و تلويزيون، يعني توليد ناخالص رضايت. در اين مقوله که من شهروند مسلمان ايراني تا چه اندازه از ايراني بودن، مسلمان بودن و شهروند بودنم رضايت دارم، چقدر احساس خوشبختي دارم، سازمان صدا و سيما مهمترين سازمان در سنجش و ارزيابي و توسعه احساس خوشبختي و رضايت در جامعه است. هر چه اين شاخص قوي تر باشد موفق تر و هر چه اين شاخص پايين تر باشد ناموفق ترهستيم .صدا و سيما جزء سازمانهاي بدون مرز هم هست، پس در نگرش جهانيان به جمهوري اسلامي هم مهم است. يعني دستگاه مهم ديپلماسي فرهنگي. اين هم از ديگر پيچيدگي هاي اين سازمان بزرگ و مهم است. بازار يابي اجتماعي و بازاريابي فرهنگي صدا و سيما هم مساله مهمي است. تبليغات تلويزيون در سبک زندگي اسلامي ايراني  و در عين حال سرمايه گذاري و رونق اقتصادي از ديگر موضوعات پيچيده ديگر پيشرو مديريت جديد است، دوستان عرض کردم صدا و سيما ابرسازمان ايراني است و براي ورود به جهان اينده به نالج ورکرهاي ورزيده در تمام حوزه ها نياز دارد.
آقازاده: در مقوله اي که ميفرماييد آينده پژوهي رسانه بايد در سازمان بيشتر مد نظر قرار گيرد.
کشاورز: درود بر شما اما نه فقط اينده پژوهشي. نالج ورکر ها علاوه بر توليد و کار برد فناوري در اينده به پيش بيني اينده فناوري هاي ارتباطي و رسانه اي و به چگونگي همزيستي انسان و فناوري هاي رسانه اي در اينده مي انديشند.
مديريت بر مبناي ارزشها،  تربيت نالج ورکرهاي حرفه اي، خلاقيت و نواوري، بصيرت افريني، هاضمه قوي در پديرش نقدها، هم افزايي و احترام به همه سلايق و ذائقه ها، مزيت رقابتي صدا و سيما را در افرينش هويت اسلامي ايراني خلق مي کند .... سر افراز باشيد.
هانيه ناظري: بحث خيلي خوبي بود. من هر چند نتوانستم در بحث شرکت کنم اما واقعا استفاده کردم و جمع بندي دکتر کشاورز را قبول دارم.

کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی و رسانه

معرفی رشته :

مطالعات فرهنگی (فرهنگ شناسی)، نگاهیست بین رشته ای به راه، روش، شیوه های زندگی مردم، فرهنگ مردم پسند و فرهنگ نخبگان در ارتباط با منابع فرهنگ ساز .

مطالعات فرهنگی به مطالعه معانی و رویّه‌های زندگی روزمره مردم می پردازد. منظور از رویّه‌های فرهنگی، روش‌های مردم برای انجام کارهای خاص (مثل تماشای تلویزیون، غذاخوردن و...) در فرهنگی معیّن است.

رشته مطالعات فرهنگی و رسانه یکی از رشته های گروه علوم ارتباطات اجتماعی است که با هدف انجام مطالعات توصیفی و تحلیلی فرهنگی در ارتباط با رسانه شکل گرفته است.

در این رشته، دانشجویان ضمن بررسی کامل نظریه ها فرهنگی موجود و تاریخ تحولات فرهنگی ایران، به بررسی تعامل فرهنگ و رسانه (رادیو، تلویزیون، سینما و سایر رسانه های جمعی) و مطالعات مربوط به آن خواهند پرداخت.

بارالها

همتمان بدرقه راه کن ای طایر قدس که دراز است ره مقصد و ما نوسفریم

عید سعید غدیر خم مبارک

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی بن ابی طالب(ع) "عید سعید غدیر خم بر تمامی مسلمانان مبارک" ارادتمند شما سجاد خسروانیان

استفاده از خطوط در عکاسی

فتو ژورنالیسم - بررسی تاثیر هر یک از خطوط افقی، عمودی و مورب روی عکس و نحوه استفاده از آن ها در قاب‌بندی

ترجمه: محمد امین خرمی

در تركيب بندي عکس، یکی از عناصری که باید به آن توجه داشت «خط» است. خط عنصر قدرتمندی است که با کمی تمرین در استفاده از آن، می توان بر تاثیرگذاری حرکت موجود در عکس افزود. خطوط، به خصوص بر چگونگی هدایت مخاطب در عکس تاثیر می گذارند.

هر یک از سه نوع خط افقی، عمودی و مورب، تاثیر متفاوتی روی عکس دارند؛ بنابراین در قاب بندی باید تاثیر هر کدام را مد نظر قرار داد.

خط در عکاسی

عکس: flickr.com

ادامه نوشته

چگونه ایمیل‌های تاثیرگذار بنویسیم

روزنامه نگاری - ترجمه سارا کریمی

نویسندگان: جیمز مانکت‌لو و امی کارلسون

اشاره:

یکی از راه‌های کلیدی  ارتباط در دنیای امروز برای کارشناسان ارتباطات (چه روزنامه‌نگار و چه روابط عمومی) ایمیل است. بسیار اتفاق می افتد که قرارهای مصاحبه یا قرار برای تهیۀ گزارش یا حتی گفت‌وگوهای مکتوب از این طریق تنظیم و ارسال شوند.

بنابراین برای یک کارشناس ارتباطات، توانایی در ارسال ایمیل تاثیرگذار و جالب توجه از اهمیت بالایی برخوردار است. فرض کنید می‌خواهید به یک شخصیت معروف از طریق ایمیل پیشنهاد مصاحبه بدهید، یا این که از یک مسئول که فرصتی برای مصاحبۀ حضوری ندارد با ارسال سئوالات گفت‌وگوی مکتوب بگیرید؛ این درخواست چگونه مطرح شود تا پاسخ دلخواهتان را دریافت کنید؟ شیوۀ نگارش یک نامۀ اداری برای یک کارشناس روابط عمومی از طریق ایمیل چیست؟

این مطلب به مرور چند تکنیک مهم در نگارش ایمیل می‌پردازد.

***

ادامه نوشته

چه کسی می‌تواند مجری تلویزیون شود ؟

روزنامه نگاری - مازیار ناظمی *

Presenter  (مجری) در رسانه تلویزیون، رادیو و حتی اینترنت نقش و جایگاه مهم و بزرگی دارد. آدمی در این درجه کاری و حرفه ای برای این رسانه ها نعمتی است. یک مجری مبتدی اگر کارش را اصولی شروع کند و کمی شانس بیاورد و مشاوره خوب هم بگیرد می‌تواند به موقعیت های بزرگی برسد. اما نکات مهم در راه تبدیل شدن به یک مجری خوب چیست؟

- مجری آدم اینکاره می‌خواهد، بالاخره این حرفه یک جوهره هنری لازم دارد، برای مجری شدن داشتن یک شخصیت قوی و خود باور در ابتدای کار بسیارمهم است.

- تمرین و تمرین و تمرین .... بعد از نزدیک به سی سال کار اجرا با اطمینان می‌گویم مجری گری هر برنامه ای یک تجربه جدید است. کار زیاد و برنامه های مختلف شما را آماده تر می‌کند، البته برای مبتدیان بهترین وسیله آینه است! با آینه کار کنید و خودتان را از چشم بیننده ها ببینید.

ادامه نوشته

جایگاه مدیریتی و مشورتی روابط عمومی باید درک شود/ وظیفه روابط عمومی نصب بنر و پلاکارد مناسبتی نیست

یک کارشناس ارتباطات و روابط عمومی با تاکید بر اینکه نقش اساسی و جایگاه مدیریتی و مشورتی روابط عمومی در سازمان ها و نهادها باید درک شود، گفت: برخی ها فکر می کنند وظیفه روابط عمومی نصب بنر و پلاکاردهای مناسبتی است که این یک تفکر غلط و اشتباه است.

به گزارش شارا سجاد خسروانیان  که در همایش روابط عمومی و چشم انداز رو به توسعه سخن می گفت، اظهارداشت: گستره فعالیت‌ های روابط عمومی در درون و بیرون سازمان فراگیرتر از فعالیت‌ های واحدهای دیگر است و به همین لحاظ ارتقای جایگاه روابط عمومی و سطح تشکیلات آن باید به گونه ‌ای باشد که که بتواند در یک فضای ارتباطی مناسب به رسالت خود عمل کند.

وی اظهارداشت: اگر در سازمان ها به خوبی به بخش روابط عمومی توجه و این مجموعه در راس سایر بخش ها قرار بگیرد روابط عمومی به خوبی می تواند وکیل مدافع سازمان در جامعه باشد که متاسفانه چنین چیزی را شاهد نیستیم البته این روند در حال تغییر است..

خسروانیان تاکید کرد: متاسفانه مدیران ادارات در طی سالیان گذشته نگاهشان به روابط عمومی سازمان یا اداره یک نگاهی پلکانی بوده و در جهت منافع شخصی خود از این مجموعه استفاده کرده اند در صورتی که این یک اقدام نادرست است و باید در دولت آینده این خلاء برطرف گردد.

 این فعال رسانه ای توجه به مدیریت روابط عمومی در ادارات و سازمان ها را امری مهم و کلیدی عنوان کرد و گفت: توجه به منابع انسانی، توجه به ابزار و امکانات کاربردی و سرمایه ای، توجه به ساختارها و فرهنگ سازمانی کلید موفقیت روابط عمومی هاست.

وی تصریح کرد: نقش و جایگاه مدیریت در روابط عمومی به مثابه اعمال مدیریت در مدیریت است بدین معنا که از یک طرف موضوع برنامه‌ریزی مدیریت در روابط عمومی مد نظر قرار می‌گیرد و از طرف دیگر خود روابط عمومی و فعالیت‌های آن به عنوان یک وظیفه مدیریتی مطرح می‌باشد.

 خسروانیان افزود: امروز نقش و اهمیت مدیریت و برنامه‌ریزی در کار روابط عمومی تا مرحله‌ای پیش رفته که حتی در اکثر تعاریفی که از روابط عمومی شده، جای پای علم مدیریت در این حرفه به میان آمده است.

وی با تاکید بر اینکه مدیران روابط عمومی باید استعداد رهبری داشته باشند، اظهارداشت: مدیر روابط عمومی از آنجایی که به عنوان پل ارتباطی بایستی در جریان بسیاری از مسایل ریز و درشت یک سازمان و دردل‌های پرسنل و تفکرات مدیریتی قرار گیرد باید شخصی امین و صادق باشد.

موسس و مدیرعامل اولین بانک جامع اطلاعات آموزشی حرفه خبرنگاری در ایران گفت: مدیر روابط عمومی همانند سایر مدیران دیگر یک سازمان باید با قواعد علوم و فنون مدیریتی خصوصاً مدیریت کیفیت آشنا بوده و بتواند علاوه بر اینکه واحد تحت امر خود را مدیریت می‌کند، به عنوان چشم ناظر در سازمان، خلاء مدیریتی را به طور کامل ارزیابی کرده و به مدیریت ارشد گوشزد کند.

خسروانیان خاطرنشان کرد: مدیر روابط عمومی به دلیل اینکه گستره فعالیت وی کل سازمان است و شرح وظایف زیادی دارد و از سوی دیگر ویترین مدیریت سازمان محسوب می‌شود، باید دارای نظمی فوق‌العاده در کار باشد که صد البته این نظم باید با رنگ دقت نیز رنگ‌آمیزی شود.

وی اظهارداشت: مدیر روابط عمومی علاوه ‌بر داشتن نظم، دقت، رصد جریان‌ ها و اتفاقات درون ‌سازمانی، داشتن علم و دانش از سازمان و شرح وظایف و اهداف، باید در هر زمینه‌ای که سازمان در آن فعالیت می‌کند اطلاعات به روزی جمع ‌آوری کرده و آنها را در رده‌های مختلف دسته‌بندی نموده و در اختیار مدیران بخش های مختلف سازمان‌ها قرار دهد.

وی ادامه داد: مدیر روابط عمومی باید خستگی‌ ‌ناپذیر باشد چرا که بالاترین و وسیع‌ ترین حیطه مسوولیت‌ های یک سازمان بر دوش وی است.

خسروانیان گفت: باید به سمت تحقق کامل روابط عمومی الکترونیک حرکت کرد.

اربعین و کربلا یادش بخیر

دعوت خون خدا یادش بخیر
خواب و رویاهایمان یادش بخیر
گرچه ایوان نجف پُر نقش بود
غربت مولایمان یادش بخیر

پاپیاده از نجف تا کربلا
آنهمه شور و صفا یادش بخیر
دوستان! پاسپورتتان را چک کنید!
رد شدن از مرزها یادش بخیر 

آن فلافل های مخصوص عراق!
شلغم و آب پرتقال یادش بخیر
پای زخم و تاول و باند و سرنگ
کیسه خواب و کوله ها یادش بخیر!

پرچم و سربند زرد یا حسین
تیرهای بین راه یادش بخیر
تاحسین مانده فقط یک یاحسین
انتظار و اشک و آه یادش بخیر

گنبد سقای دشت کربلا
کشته ی راه خدا یادش بخیر
روبرویم آن ضریح پر ز نور
هیبت شش گوشه را یادش بخیر

 برمشامم میرسد بوی حرم
آرزوی نینوا یادش بخیر
قلب ما در کربلا جا مانده است
اربعین و کربلا یادش بخیر

 

چگونه يك روزنامه نگار علمي شويم؟

1.1: مقدمه

گزارشگران علمی‌و حتی با تجربه ترین آنها ممکن است گاهی با اولین نگاه در دام یک موضوع بیافتندو بخواهند در باره آن مطلبی بنیسند: داروی جدیدی که کشف شده است (شاید این همان موضوعی است که باید در باره اش بنویسیم). ماده تاریک (قطعا یک موضوع هیجان انگز واقعی است) پروژه یک لپ تاپ برای هر کودک (این موضوعی است که باید در باره اش حرف زد).

اما روزنامه نگاری علمی‌تنها به پیدا کردن موضوعات هیجان انگیز خلاصه نمی‌شود. موضوعات بسیار پیچیده را باید به مسایلی قابل فهم تبدیل و آنها را در جای درست خود و در چهارچوب مناسبشان نشاند و این در شرایطی است که شاید روحیه دانشمندانی که روی موضوعی جدید کار می‌کنند و منبع اطلاعاتی شما به شمار می‌روند، چندان برای گفت‌وگو‌های مستقیم و سرراست، مناسب نباشد.

به همین دلیل نوشتن در باره علم نیازمند توجه به سوال‌های مشخصی است: چقدر برروی کارم تمرکز دارم؟ آیا برنامه ای برای تولید، فروش و عرضه داستانم دارم؟

شما پس از گذراندن این درس خواهید توانست نگاهی جدید به ساختار، مخاطبان و زوایای دید، در داستان‌های ژورنالیستی بیاندازید. هم‌چنین بیشتر با مفهوم تحقیق در نگارش آشننا می‌شوید که به شما کمک می‌کند تا در همان هنگامی‌که داستان خود را پیش می‌برید ساختاری برای تحقیق موضوع بنا کنید. و هم‌چنین به طور مقدماتی با مفهوم روایت در نوشتار و قصه گویی آشنا خواهید شد.

ادامه نوشته

مروری بر آغاز عکاسی خبری در ایران

 آینه با حافظه است. عین شخص را می اندازد روی صفحه نقره. تصویری که روزها  طول می کشد تا یک نقاش با مهارت تمام، بکشد و شاید مثل خود فرد هم نشود باعملیاتی نیم ساعته  ثبت می شود. عین آینه.

این اولین  کارکرد عکاسی است که با درخواست رسمی دربار محمد شاه از روسیه و انگلیس به ایران می آید. روسیه اسباب عکاسی را زودتر می فرستد همراه با  دیپلمات جوانی به نام  نیکلای پاولف که ماموریت داشت تا داگرئوتیپ را در ایران آموزش دهد و راه بیندازد. پاولف از شاه، درباریان و ولیعهد چندین عکس می گیرد و می رود و معلوم نیست بعد از او عکاسی جریان داشته است یا نه. اما چون ژول ریشار فرانسوی نوشته اسباب عکاسی که دو سال پیش فرستاده شده تا امروز « معطل مانده»، به نظر می رسد در این دوره یا کسی دنبال این فن پیچیده و پر دردسر نرفته و یا تعداد بسیار بسیار کمی بوده اند.

ادامه نوشته

وقتی روزنامه‌نگاران فاجعه می‌آفرینند!

گفتاری از استاد علی‌اکبر قاضی‌زاده
وقتی روزنامه‌نگاران فاجعه می‌آفرینند!

روزنامه‌نگار پیش از این‌که روزنامه‌نگار باشد یک انسان است و باید پیش از در نظر گرفتن مسائل کاری، اصول اخلاقی و انسانی را در نظر داشته باشد. ضرورت و اهمیت این موضوع آن جا برجسته می‌شود که روزنامه‌نگار در صحنه فجایع، مصیبت‌ها، درگیری‌های بزرگ قرار می‌گیرد. روزنامه‌نگار باید بداند در چنین شرایطی چه طور با مصیبت دیدگان برخورد کند و پیش از این‌که به فکر تهیه عکس، خبر یا گزارش باشد باید به همنوعان خود فکر کند. بخشی از اخلاق در روزنامه‌نگاری به این موضوع مهم می‌پردازد که یک روزنامه‌نگار در شرایط این‌چنینی چه طور باید حاضر شود. استاد «علی اکبر قاضی زاده» در یکی از کارگاه‌های نخستین همایش رسانه و حقوق شهروندی به این مبحث مهم پرداخته است.

ادامه نوشته

سماجت در مصاحبه

 
ترجمه فصل «تکنیک‌های مصاحبه» از کتاب «مصاحبه برای روزنامه‌نگاران» نوشته سالی آدامز و وینفورد هیکس

تصور کنید رویکرد شما نسبت به مصاحبه شونده بدون نقص باشد، اما با این وجود نسبت به میزان اطلاعاتی که در اختیار شما قرار می‌گیرد، رضایت کافی ندارید، یعنی مصاحبه شونده پاسخ درست و مناسب به سؤالات نمی‌دهد چه باید کرد؟ در این‌جا تکنیک‌هایی را در اختیار شما قرار می‌دهیم تا در مواردی که میزان اطلاعات بدست آمده به اندازه کافی نیست، از آن ها استفاده کنید. استفاده از این تکنیک‌ها تنها زمانی به خوبی جواب می‌دهد که در زمان مناسب از آن ها استفاده کنید. بحث مدیریت خبر بسیار پیچیده است و گاهی جایی را نیز باید برای شکست گذاشت، اما این به معنای تسلیم شدن تمام و کمال نیست - هر چند گاهی تسلیم شدن هم در کار است.

سماجت به خرج دهید

اگر مصاحبه کننده تمایلی به پاسخ به سؤالی ندارد، ممکن است بخواهید به سراغ سؤال بعدی بروید. این برای شما چیزی شبیه به همان شکست است، مگر این‌که به عمد این کار را انجام داده باشید تا بعدا باز آن را مطرح کنید. شما آنجا هستید که مصاحبه بگیرید، بنابراین دوباره سؤال را مطرح کنید. ممکن است این بار کمی با ملایمت بیشتر و به صورت غیرمستقیم بتوانید سؤال را بپرسید و به جواب برسید. به او بگویید که این فرصتی مناسب برای روشن شدن قضایا و رفع شایعات است. سعی کنید ضمن سماجت، از هر نوع تاکتیکی که می‌توانید استفاده کنید و با خوش‌رویی مصاحبه شونده را به حرف بکشانید.

اجازه دهید فرد به صحبت هایش ادامه دهد

خونسردی خود را حفظ کنید و اجازه دهید مصاحبه شونده به صحبت هایش ادامه دهد. ممکن است با چند سؤال اولیه مشخص شود که فرد تمایلی به پاسخ دادن به این سؤال ها ندارد، بنابراین موقعیت سؤال‌ها را به گونه‌ای تغییر دهید که فکر می‌کنید مصاحبه شونده تمایل دارد در مورد آن ها صحبت کند. اجازه دهید صحبت‌هایش را ادامه دهد. اگر مناسب است، کمی خنده هم به بحث اضافه کنید. زمانی که یخ صحبت‌های فرد باز شد، به سراغ سؤال های اصلی بروید.

حدس بزنید

این تکنیک بیشتر در مورد آمار و ارقام به کار می‌آید. وقتی فرد تمایلی به ارائه آمار دقیق ندارد، می توان عددی را حدس زد و منتظر عکس العمل فرد ماند.

«- هزینه های ما بیش از نیم میلیون دلار است.»

«- یعنی چیزی بیش از 600 تا 700 میلیون؟»

عکس العمل و پاسخ مصاحبه شونده به تجربه او بستگی دارد. اگر جواب داد: «بله»، عدد بعدی را بگویید:

«یعنی بیش از 800 تا 900 میلیون؟»

ممکن است پاسخ این باشد:

«ما ترجیح می دهیم در مورد رقم دقیق بودجه صحبت نکنیم.»

در جواب باز هم یک حدس بزنید:

«یعنی ممکن است رقم بودجه شما چیزی بین 1 تا 2 میلیون دلار باشد؟»

در صورتی که باز هم جواب مثبت بود، به حدس زدن و پیشنهاد عدد و رقم ادامه دهید تا به رقم صحیح برسید. اما در صورتی که با ممانعت فرد روبرو شدید، دیگر ادامه ندهید. در این‌جا دقت به عکس المل‌های فرد مصاحبه شونده، به خصوص زبان بدن (body language)، می‌تواند کمک کند.

نارضایتی خود را ابراز کنید

یکی از تکنیک‌های مؤثر برای تشویق مصاحبه شونده برای صحبت کردن و ارائه اطلاعات بیشتر، این است که نارضایتی خود را از شرایط نشان دهید. این کار را باید با زیرکی خاصی انجام داد. اگر دفترچه یادداشت و خودکار در دست دارید، مثلا می توانید دفترچه را ببندید یا خودکار را داخل جیب بگذارید تا فرد متوجه شود از طفره رفتن های او در پاسخ به سؤالات راضی نیستید.

نمونه شدیدتر آن این است که مثلا دستگاه ضبط صوت خود را خاموش کنید. حتی در ادامه می‌توانید به سردبیر، یا دبیر سرویس و یا حتی به خودتان لعنت بفرستید، اما به یاد داشته باشید این کار را با ملایمت انجام دهید:

«نه، این نشد، این اصلا خوب نیست. می‌توانیم دوباره شروع کنیم؟»

«این فایده ندارد، سردبیر با دیدن این مصاحبه حتما مرا خواهد کشت. می‌شود کمی بیشتر وارد جزئیات شویم؟»

«من جدا امید داشتم در مصاحبه با شما چیزی بهتر از این ها دستگیرم شود.»

و یا حتی:

«شک نکیند با این وضع، من کارم را از دست می‌دهم. ممکن است اطلاعات قوی‌تری به من بدهید - خواهش می‌کنم!»

مصاحبه شونده را تهدید کنید که طفره رفتن او را درج می‌‌کنید

اگر فرد پاسخ سؤال خاصی را نمی دهد، اشاره کنید که در مصاحبه درج می کنید که وی از پاسخ دادن طفره رفته است. البته این مورد بسیار به میزان اعتبار رسانه متبوع شما بستگی دارد. این تکنیک در مورد افراد کم تجربه تر بیشتر جواب می دهد. به هر حال ارزش امتحان را دارد.

از شایعه استفاده کنید

گاهی اوقات می‌توانید در صورتی که فرد به سؤال شما پاسخ نمی‌دهد، خود در مقام پاسخ به سؤال، از یک شایعه استفاده کنید. البته فراموش نکنید که برای این کار، از قبل باید شرایط را فراهم کرده باشید. 

«اما من شنیده‌ام که، شرکت شما به شدت تحت حمایت نمایندگان دمکرات مجلس است.»

در این‌جا اگر اطلاعاتی در این زمینه داشته اید و اینگونه صحبت کرده باشید، فرد دو راه دارد، یا قبول می‌کند و یا تکذیب. حتی در صورت تکذیب باز هم جا برای ادامه صحبت در این باره وجود دارد.

نبایدها

  • - سعی کنید در مصاحبه خودتان را به رخ فرد مصاحبه شونده نکشید. هدف اولیه شما به دست آوردن اطلاعات و پاسخ سؤال‌ها است. این کار، حس این که در مرکز توجه هستند، را از آن‌ها می‌گیرد.
  • - اولین، معمولی‌ترین و دم دست‌ترین سؤالی که به ذهن می‌رسد را نپرسید. این سؤال ممکن است به ذهن هر کس دیگری هم بیاید.
  • - مصاحبه شونده را با حرف هایتان آزار ندهید. این کار بازخورد منفی دارد.
  • - آنچه را می‌توانسته اید با تحقیقات خود در مورد موضوع یا فرد مصاحبه شونده بفهمید، در قالب سؤال نپرسید.
  • - از همه مهم‌تر این سؤال را نپرسید: «احساستان چیست؟»